پایگاه اینترنتی نشر معارف اسلامی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 22:11  توسط   | 

گفت و گو با مسعود غفاري، روانشناس: هشت مشخصه خانواده استاندارد


نويسنده: يوسف بهمن آبادي

بخش نخست گفت وگو با دكتر مسعود غفاري روز گذشته با عنوان «جامعه اي استاندارد بسازيم» تقديم خوانندگان شد، در اين بخش تعاريف پرخاشگري و ريشه يابي آن از نگاهتان گذشت. مطلب پيش روي شما بخش پاياني اين گفت وگو است.
    
    
    
    
    به نظر شما پرخاشگري از كجا ناشي مي شود و آيا مي توان اين گونه رفتارها را تغيير داد؟
    اگر ما از انسان ها رفتار شايسته اي را انتظار داريم بايد روي انسان سرمايه گذاري مطلوبي بكنيم. تفاوت باغچه و خرابه كه هر دو قطعه زمين هستند در اين است كه در باغچه دانش، هنر، سليقه، وقت و سرمايه به آن قطعه اضافه شده و محصولش زيبايي، بوي خوش و منظره زيبا است اما در خرابه هيچ يك از اين مولفه ها مورد استفاده قرار نگرفته و نتيجه اش بوي بد و حشره و تعفن است.راهبري رفتار انسان را چند «عين» از جمله علم، عقل، عشق (عاطفه)، عقده، عقيده، عناد، عادت و عبرت تعيين مي كند.بدون ترديد كسي كه اقدام به اسيدپاشي مي كند راهبري اش علم، عقل و عشق نيست، اما ممكن است عقيده نادرست باشد. با اين حال دو عين كه در مساله اسيدپاشي مطرح است عقده و عناد است كه هر كدام مي تواند منجر به اين رفتار شود.اگر انسان را در يك پيوستار در نظر بگيريم كه يك سر آن فرشته است و سر ديگر آن ديو ، تفاوت ديو و فرشته شدن يا آدم هاي معمولي كه وسط اين پيوستار قرار دارند به ميزان سرمايه گذاري بستگي دارد كه روي فرد انجام مي شود؛ البته در صورتي كه به لحاظ هوشي، مغزي و عصبي طبيعي باشيم.
    بيشتر مردم در ساختمان بزرگ مي شوند تا خانه. ساختمان جايي است كه با پول مي توان خريد اما خانه را بايد پديد آورد. ساختمان جايي است كه مي توان هزار تا از آن داشت اما در هيچ جاي دنيا كسي نيست كه بيش از يك خانه داشته باشد.در نهايت، ساختمان جايي است كه در، ديوار و پنجره دارد اما خانه جايي است كه هشت مولفه عشق، احترام، تعهد، مسووليت، اعتماد، حمايت منطقي، چشم پوشي منطقي، همكاري و يكپارچگي را داشته باشد.
    كسي كه عشق را ديده باشد رفتارش با ديگران عاشقانه است، چون احترام ديده، رفتارش محترمانه است، چون تعهد ديده رفتارش متعهدانه است و موارد ديگر. چنين فردي روي كسي اسيدپاشي نمي كند اما فردي كه در ساختمان بزرگ شده اين رفتارها را نديده است.از سوي ديگر، نمود عيني ساختمان اين است كه فردي كه از آن بيرون مي آيد به دنبال منافع فردي كوتاه مدت كم ارزش است. در حالي كه كسي كه از خانه بيرون مي آيد به دنبال منافع گروهي بلندمدت است.
    به هر حال برخي افراد در ساختمان زندگي مي كنند. آيا اين امكان وجود دارد كه ساختمان به خانه تبديل شود؟
    تبديل ساختمان به خانه مستلزم فراهم كردن سه واقعيت است كه عبارتند از؛ فراهم كردن سلامت رواني، دانش تخصصي و هنر زندگي كردن كه فرد با مراجعه به يك متخصص و روانشناس مي تواند آنها را ياد گيرد و ساختمان را به خانه تبديل كند. در واقع مسائلي همچون عقده، كينه، نفرت و نابهنجاري زماني قابل حل است كه به جاي نشانه زدايي به دنبال علت زدايي باشيم.
    بايد شرايطي فراهم كنيم تا هيچ كس بدون مشاوره روانشناسي ازدواج نكند؛ چراكه هسته اصلي گرفتاري ها از اين مرحله شروع مي شود. ازدواج بايد پيرو شعار «انتخاب عاقلانه زندگي عاشقانه» باشد در چنين شرايطي است كه خود به خود خانه شكل مي گيرد. بنابراين شرايط زماني دلخواه مي شود كه زن و مردها پس از ازدواج يار هم شوند نه بار هم و نه تنها در كنار هم.در واقع الگوي درست، الگويي است كه وقتي انسان در بدترين شرايط قرار مي گيرد به آرشيو ذهني خود رجوع كرده و شايسته ترين و بهينه ترين پاسخ را انتخاب و ارائه كند كه اين امر نيازمند آموزش است.هر يك از ما با خود يك سخت افزار بسيار ارزشمند به نام مغز به دنيا مي آوريم. مغز ما پيچيده تر و پيشرفته تر از همه جانداران است و نتيجه اين شده است كه انسان بر طبيعت مسلط شده اما جانداران زير سلطه طبيعت باقي مانده اند. حال اگر اين مغز سالم باشد 50درصد كار انجام شده است در غير اين صورت نرم افزاري به آن بايد اضافه شود كه به آن ذهن مي گوييم.
    چنانچه مغز دچار آسيب شود به آن آسيب مغزي گفته مي شود ولي ما به لحاظ ذهني مي توانيم ذهنيتي زيبا يا ذهنيتي زشت داشته باشيم. اين دو حالت، نتيجه مشاهده، مطالعه و حضور ما در جاهايي است كه به ما ذهنيتي منفي و مخرب يا ذهنيتي مثبت و سازگارانه را داده باشند.از اين رو، افرادي كه به اقداماتي همچون اسيدپاشي دست مي زنند چنانچه تحت آزمايش هاي سي تي اسكن، ام آر آي، نوار مغزي، پتي اسكن و غيره قرار گيرند در مغز آنها به احتمال بسيار بالاضايعه يا آسيب ديدگي مشاهده نخواهد شد. (اگرچه درصد بسيار پاييني از چنين افرادي ممكن است دچار آسيب مغزي باشند).مشكلات سخت افزاري يا آسيب هاي مغزي در آزمايش هاي ياد شده مشاهده مي شود، اما ايرادهاي تربيتي و پيراموني را اغلب به وسيله دو نشانه گفتار و رفتار مشاهده مي كنيم. رفتاري كه سازگارانه و رو به تعالي است؛ رفتاري است نتيجه تربيت شدگي، آموزش ديدگي و سرمايه گذاري كافي شده است.
    اما رفتاري كه مخرب و آسيب زا است نتيجه بدآموزي و عدم سرمايه گذاري كافي است كه به ناكامي انجاميده است.خود اين ناكامي به گله مندي منجر مي شود و زماني كه گله مندي ها جمع مي شوند تبديل به نفرت و اين امر حس انتقا م گيري را برمي انگيزد و علت آن هم اين است كه افراد درست تربيت نشده اند چرا كه در صورت تربيت شدن جلوي اين روند در فاز اول (گله مندي) گرفته مي شود.در آموزش بايد ياد دهند كه به جاي رفتار كنشي، رفتار فراكنشي داشته باشند كه بهترين آن بخشش است.
    بايد به ما آموخته باشند كه در برابر هر محرك هر چند نامطلوب در آرشيو ذهنمان بگرديم و عالي ترين پاسخ را ارائه كنيم.
    متاسفانه آنچه كه هر روزه در كلينيك مشاهده مي كنيم اين است كه زن و مردها در اولين نگاه، آخرين تصميم گيري خود را انجام مي دهند و زماني كه اين نگاه به آنها پيام مثبت را داد ديگر دنبال ايرادها نمي گردند و اگر پيام منفي بود دنبال محاسن نيستند و نتيجه آن، يك گرفتاري بزرگ است چرا كه ازدواج بر مبناي ويژگي هاي آشكار صورت مي گيرد.
    در حالي كه در روزهاي بعد آنچه ازدواج را قرين موفقيت يا ناكامي مي كند ويژگي هاي پنهان همچون ويژگي هاي شخصيتي، باورها، ارزش ها، ديدگاه طبقاتي، بدآموزي ها و غيره است.يك ازدواج موفق مستلزم رعايت چند عامل است: اول اينكه اولويت نخست هر زن و مردي بايد همسر باشد، دوم بايد آموخته باشيم هر چه از همسر مي خواهيم خودمان كمي بيشتر را به او بدهيم به عنوان مثال، اگر همسرم به خانواده ام 90واحد احترام مي گذارد من بايد به خانواده او 95واحد احترام بگذارم. سوم اينكه هر دوي زن و مرد براي خوشحال كردن يكديگر مسابقه بدهند.
    در حالي كه به ما مردان آموزش داده اند كه «گربه را در حجله بكش» و به زن ها ياد داده اند كه «نگذار پيراهن تنش دو تا شود» به اين معنا كه فرصت ها را از او بگير.به اعتقاد وي با آموزش، بسياري از گرفتاري هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي حل و فصل مي شود.ما براي اينكه انسان هاي قابل قبولي داشته باشيم بايد جامعه استاندارد داشته باشيم. جامعه استاندارد جامعه اي است كه هر فرد بتواند نيازهاي زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي اش را از راه قانوني، شرعي، اخلاقي، انساني و علمي به دست آورد و كسي هم كه نيازهايش را از اين 5شيوه به دست نياورد دو اتفاق مي افتد يا نيازش سركوب مي شود كه خود آن ده ها گرفتاري جسمي و رواني همچون اعتياد و خودكشي به دنبال دارد يا اينكه از راه هاي غيرقانوني، غيرشرعي، غيراخلاقي، غيرانساني و غيرعلمي ارضا كند.
    از اين رو، جامعه استاندارد بايد فرصت درست زيستن را به گونه اي كلان براي افراد ايجاد كند.مورد ديگر اينكه پايه زندگي روي آموزش گذاشته شود.وقتي مي توان روي حيواناتي نظير شير و فيل كار كرد تا حركاتي مورد نظر انسان را در سيرك ها انجام دهند روي انسان بهتر از اينها مي توان سرمايه گذاري كرد و نتيجه گرفت.
    درواقع براي اينكه پديده اي مثل اسيدپاشي در جامعه اتفاق نيفتد بايد جامعه اي استاندارد به وجود آوريم و اين نيازمند تشكيل خانواده استاندارد است. خانواده استاندارد هم در حدي است كه مانع رشد فرزندش در سه زمينه تحصيل، هنر و ورزش نشود. و ديگري صلاحيت پدري و مادري است. به اين معنا كه اين افراد براي تعالي فرزندان از بسياري خواسته هاي خود صرف نظر كرده و سرمايه گذاري هاي منطقي صورت داده اند.
    بنابراين اگر هدف، دانش، فرد، برنامه و سرمايه گذاري مناسبي را به كار گيريم روز به روز از آسيب ها و گرفتاري هاي اجتماعي كاسته و در مقابل رفاه، بهبود زندگي و ارتباطات زيباتر را شاهد خواهيم بود.
    
    
    
     يوسف بهمن آبادي

+ نوشته شده در  شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:49  توسط   | 

اصلاح نفس محال نيست

گمان مكن كه رذايل نفسانى و اخلاق روحى ممكن الزّوال نيست . اين ها خيال خامى است كه نفس امّاره و شيطان القاء مى كند و مى خواهد تو را از سلوك راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد. انسان تا در اين دار تغيّر و نشئه ی تبدّل است ، ممكن است در تمام اوصاف و اخلاق تغيير پيدا كند، و هر چه ملكات محكم هم باشد تا در اين عالم است ، قابل زوال است . منتها به حسب اختلاف شدّت و ضعف ، زحمت تصفيه تفاوت مى كند.
البتّه اوّل پيدايش صفتى در نفس ، با زحمت و رياضت كمى او را مى توان ازاله كرد. مثل نورسى كه ريشه نداونيده باشد و متمكّن در زمين نشده باشد. ولى بعد از آن كه صفت ، متمكّن در نفس شد، و از ملكات مستقرّه ی نفس ‍ گرديد، زوالش ممكن است ولى زحمتش زياد مى شود. درختى كه كهن سال شده و ريشه كرده ، زحمت كندنش زياد است .
تو هر چه ديرتر در فكر قلع ريشه هاى مفاسد قلب و روح افتى ، ناچار زحمت و رياضتت بيش تر گردد.
اى عزيز اوّلاً مگذار مفاسد اخلاقى يا عملى در مملكت ظاهر و باطنت وارد شود كه اين خيلى سهل تر است دفع آن تا بعد از وارد شدن و برج و بارو را گرفتن در صدد رفع و اخراج برآيى . و اگر وارد شد، هر چه ديرتر در صدد رفع برآيى ، زحمت زياد مى شود و قوّه ی داخلى رو به نقصان مى گذارد.
شيخ جليل ما و عارف بزرگوار آقاى شاه آبادى - روحى فداه - فرمودند كه : تا قواى جوانى و نشاط آن باقى است ، به تر مى توان قيام كرد در مقابل مفاسد اخلاقى ، و خوب تر مى توان وظايف انسانيّه را انجام داد. مگذاريد اين قوا از دست برود و روزگار پيرى پيش آيد كه موفّق شدن در آن حال مشكل است ، و بر فرض موفّق شدن ، زحمت اصلاح زياد است . پس انسان عاقل كه تفكّر كرد در مفاسد چيزى ، اگر وارد در آن نيست ، گرد آن نمى گردد، و خود را آلوده نمى كند، و اگر خداى نخواسته وارد شد، هر چه زودتر در صدد اصلاح بر مى آيد و نمى گذارد ريشه كند و اگر خداى نخواسته ريشه كرد، با هر زحمت و مشقّتى است ، ريشه او را مى كند كه مبادا به ثمره ی برزخى و آخرتى برسد، و ميوه ی آن را بار دهد كه اگر با آن خلق فاسد را از اين عالم كه نشئه ی هيولانى و تغيّرات مادّى است ، منتقل شد، قلع آن از دست خود او خارج مى شود و تا (در) آخرت يا برزخ يك خلق از اخلاق نفسانى بخواهد تبديل شود، هيهات است .
در حديث است از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله كه هر يك از اهل بهشت و جهنّم مخلّدند در آن به واسطه ی نيّات خود. نيّات فاسده كه زاييده ی اخلاق رذيله است ، ممكن نيست زائل شود مگر آن (که) منشاء آن زائل گردد.
در آن عالم ملكات به قدرى با شدّت و قوّت ظهور مى كند كه زوال آن يا ممكن نيست - آن وقت مخلّد است در جهنّم - و اگر با فشارها و سختى ها و آتش ها زائل شود، پس از قرن هاى ربوبى ، شايد زائل شود.
پس اى عاقل ! چيزى را (كه ) با يك ماه يا يك سال زحمت جزئى دنيايى با اختيار خود ممكن است اصلاح كرد، و گرفتارى هاى دنيا و آخرت را به آخر رساند، نگذار بماند و تو را هلاك كند ( امام خمینی رحمه الله ، چهل حديث ، ص 94 و 95 ) .
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 12:9  توسط   | 

بى اعتنائى به حبّ و بغض هاى مردم :

بى اعتنائى به حبّ و بغض هاى مردم :

پس اى عزيزم ! نام نيك را از خداوند بخواه . قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش كن با تو باشد. تو كار را براى خدا بكن ، خداوند علاوه بر كرامت هاى اخروى و نعمت هاى آن عالم ، در همين عالم هم به تو كرامت ها مى كند تو را محبوب مى نمايد. موقعيّت تو را در قلوب زياد مى كند. تو (را) در دو دنيا سربلند مى فرمايد. ولى اگر بتوانى با مجاهده و زحمت ، قلب خود را از اين حب هم به كلّى خالص نما، باطن را صفا ده تا عمل از اين جهت خالص شود، و قلب متوجّه حق گردد. روح بى آلايش شود. كدورت نفس برطرف گردد. حب و بغض مردم ضعيف ، و شهرت و اسم نزد بندگان ناچيز چه فايده دارد. فرضاً فايده داشته باشد، يك فايده ناچيز جزئى چنده روزه است . ممكن است اين حب ، عاقبت كار انسان را به ريا برساند، و خداى نخواسته آدم را مشرك و منافق و كافر كند .اگر در اين عالم رسوا نشود، در آن عالم در محضر عدل ربوبى پيش بندگان صالح خدا و انبياء عظام او و ملائكه ی مقرّبين رسوا شود، سرافكنده گردد بيچاره شود. رسوايى آن روز را نمى دانى چه رسوايى است . سرشكسته در آن محضر را خدا مى داند چه ظلمت ها دنبال دارد آن روز است كه به فرموده ی حق تعالى كافر مى گويد: اى كاش خاك بودم و ديگر فايده ندارد.
اى بيچاره ! تو به واسطه ی يك محبّت جزئى ، يك شهرت بى فايده پيش ‍ بندگان، از آن كرامت ها گذشتى . رضاى خدا را از دست دادى، خود را مورد غضب خداى تعالى نمودى، اعمالى را كه بايد به آن ها دار كرامت تهيّه كنى ، زندگانى ابدى و فرح ناكى هميشگى فراهم كنى ، و به واسطه ی آن ها در اعلى عليّين بهشت قرارگيرى ، مبدّل كردى به ظلمات شرك و نفاق ، و براى خود حسرت و ندامت و عذاب هاى شديد تهيّه نمودى ، و خود را سجّينى نمودى . چنان چه در حديث شريف كافى، حضرت امام صادق عليه السّلام مى فرمايد كه : پيغمبر فرمود، كه همانا فرشته بالا مى برد كار بنده را با فرح ناكى . پس چون كارهاى نيكوى او را بالا برد، خداى عزّ و جل مى فرمايد : قرار بدهيد اين اعمال را در سجّين . همانا اين در اين اعمال فقط مرا نخواسته است . من و تو با اين حال نمى توانيم سجّين را تصوّر كنيم ، و ديوان عمل فُجّار را بفهميم ، و صورت اين اعمال را كه در سجّين است، ببينيم. يك وقت حقيقت امر را مى بينيم كه ديگر دست مان كوتاه است و چاره منقطع .
اى عزيز! بيدار شو و غفلت و مستى را از خود دور كن ، و در ميزان عقل، اعمال خود را بسنج ، قبل از آن كه در آن عالم ميزان كنند، و حساب خود را بكش قبل از آن كه از تو حساب كشند، و آينه ی دل را از شرك و نفاق و دورويى پاك كن ، و مگذار زنگار شرك و كفر او را طورى بگيرد كه به آتش هاى آن عالم پاك نگردد. نگذار نور فطرت ، مبدّل به ظلمت كفر شود. نگذار « فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا » ( سوره ی روم، آيه ی 30 ) ضايع گردد. اين قدر بر اين امانت الهى خيانت مكن. آينه ی قلب را پاك كن تا نور جمال حق در او جلوه كند، و تو را از عالم و هرچه در او است، بى نياز كند، و آتش محبّت الهى در قلب افروخته شده ، تمام محبّت ها را بسوزاند كه همه ی عالم را به يك لحظه ی آن ندهى ، و چنان لذّتى از ياد خدا و ذكر آن ببرى كه تمام لذّات حيوانى را بازيچه بدانى .
اگر اهل اين مقام هم نيستى و اين معانى در نظرت عجيب مى آيد، نعمت هاى الهى را در عالم ديگر كه قرآن مجيد و اخبار معصومين از آن ها اطّلاع داده اند، از دست مده ، به واسطه ی جلب قلوب مخلوق براى شهرت چند روزه ی موهوم ، آن همه ثواب ها را ضايع مكن، از آن همه كرامات خود را محروم مكن ، و سعادت ابدى را به شقاوت هميشگى مفروش. ( امام خمینی رحمه الله ، چهل حديث ، ص 32 و 34 )

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 18:56  توسط   | 

بهترين راه علاج مفاسد اخلاقى

بهترين راه علاج مفاسد اخلاقى

هان اى عزيز؛ از خواب بيدار شو. از غفلت تنبّه كن ، و دامن همّت به كمر زن ، و تا وقت است فرصت را غنيمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرّف تو است و جوانى برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملكات رذيله بر تو چيره نگرديده ، چاره اى كن و دوايى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن و راهى براى اطفاء نائره ی شهوت و غضب پيدا نما.
به ترين علاج ها كه علمای اخلاق و اهل سلوك از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند اين است كه هر يك از اين ملكات زشت را كه در خود مى بينى ، در نظر بگيرى و بر خلاف آن تا چندى مردانه قيام و اقدام كنى ، و همّت بگمارى برخلاف نفس تا مدّتى ، و بر ضدّ خواهش آن رذيله رفتار كنى و از خداى تعالى در هر حال توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده ، مسلّماً بعد از مدّت قليلى ، آن خُلق زشت رفع شده و شيطان و جندش از اين سنگر فرار كرده ، جنود رحمانى به جاى آن ها برقرار مى شود.
مثلاً يكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است و موجب فشار قبر است ، و انسان را در دو دنيا معذّب دارد، بدخلقى با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغل ها يا اهل بازار و محلّه است كه اين زاييده ی غضب و شهوت است . اگر انسان مجاهد، مدّتى در صدد برآيد كه هر وقت ناملايمى از براى او پيش آمد مى كند، و آتش غضب شعله ور مى شود، و بناى سوزاندن باطن را مى گذارد، و دعوت مى كند او را بر ناسزا گفتن و بدگويى كردن ، بر خلاف نفس اقدام كرده عاقبت بد و نتيجه زشت اين خلق را ياد بياورد و در عوض ملايمت به خرج بدهد، و در باطن ، شيطان را لعن كند و از او به خدا پناه ببرد، من به شما قول مى دهم كه اگر چنين رفتارى كنيد - بعد از چند مرتبه تكرار - آن خلق به كلّى عوض شده ، و خلق نيكو در باطن مملكت شما منزل مى كند. ولى اگر مطابق ميل نفس رفتار كنيد، اوّلاً در همين عالم ، ممكن است شما را نيست و نابود كند. پناه مى برم به خداى تعالى از غضب كه مى شود در يك آن، انسان را در دو دنيا هلاك كند. خداى ناخواسته موجب قتل نفسى بشود. ممكن است انسان در حال غضب به نواميس الهيّه ناسزا بگويد، چنان چه ديديم مردم را در حال غضب كه رده گفتند و مرتد شدند.
حكما فرموده اند كه كشتى بى ناخدا كه در موج هاى سخت دريا گرفتار شود، به نجات نزديك تر است از انسان در حال غضب يا اگر خداى نخواسته ، اهل جدال و مِراء در مباحثه علميّه هستى - كما اين كه بعضى از ما طلبه ها گرفتار اين سريره ی زشت هستيم - مدّتى بر خلاف نفس اقدام كن . در مجالس رسمى كه مشحون به علما و عوام است ، مباحثه كه پيش آمد كرد، ديدى طرف صحيح مى گويد، معترف به اشتباه خودت بشو و تصديق آن طرف را بكن . اميد است در اندك زمانى، اين رذيله رفع شود ، خدا نكند كه حرف بعضى از اهل علم و مدّعى مكاشفه درست باشد. مى گويد : براى من در يكى از مكاشفات ، كشف شد كه تخاصم اهل نار - كه خداى تعالى اطّلاع مى دهد – مجادله ی اهل علم و حديث است. ( امام خمینی رحمه الله ، چهل حديث ، ص 23 و 24 )

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 18:52  توسط   | 

۱۵توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

۱۵توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است.

به گزارش سرویس فرهنگی مشرق به نقل از آنا، استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:

1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

7.تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.

10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.


13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

14.دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳ساعت 16:20  توسط   | 

ارزش نماز اول وقت

. ارزش نماز اول وقت آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. » اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. » خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. » و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. » 2. زنده نگه داشتن سنت حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: « آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد. روزی فرمودند: « مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. » 3. آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام باز آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند: « در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد. حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند. آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم. آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.» 4. ارزش وضو و طهارت باز آقای قدس می گوید: « روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا رفتم، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجهی خاص دارد، بعد از دقایقی آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد. » 5. شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانی آیت الله مصباح می گوید: « روزی آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طوری بود که اگر کسی به فعالیتهای علمی اش توجه می کرد تصور می کرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامه های عبادی ایشان اطلاع پیدا می کرد فکر می کرد غیر از عبادت به کاری نمی پردازد. مرحوم آقا شیخ محمد حسین می گفت: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه شرکت می کردم، در طول این سیزده سال یک شب موفق نشدم که در درس ایشان حضور پیدا کنم ( و ظاهراً درسشان را شبها ایراد می فرمودند ) آن یک شب نیز به زیارت کاظمین مشرف شده بودم و در هنگام برگشتن مشکلی پیش آمد که به موقع نرسیدم، در بین راه که می آمدم حدس می زدم که امشب چه مطالبی را بیان خواهند کرد. پیشاپیش آنها را نوشتم. به نجف که رسیدم و با دوستان صحبت کردم دیدم تقریباً همه مطالبی که بیان فرموده بودند چیزهایی بوده که من پیشاپیش حدس زده و نوشته بودم، و تقریباً نوشته های من چیزی از درس کم نداشت. ایشان با اینکه چنین موقعیت علمی داشتند و درس استاد را پیشاپیش می توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند که حتی یک شب درس استاد از او فوت نشود. در کنار این فعالیتهای علمی آن قدر مقید به برنامه های عبادتی بودند، که هر کس اینها را می دید فکر می کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمی رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیار از برنامه های عادی ایشان بود. روزهای پنج شنبه، طبق سنتی که علمای نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یک روضه هفتگی دارند که زمینه ای است برای دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر و توسلی هم انجام می گرفت، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه شان مقید بود که خود پای سماور بنشیند، و خود او همه کفش ها را جفت کند، و در عین حال زبانش مرتب در حال حرکت بود خیلی تند تند یک چیزی را می خواندند ما متوجه نمی شدیم که این چه ذکری است که ایشان این قدر در نشستن و بر خاستن به گفتن آن مقید است. بعد یکی از دوستان که خیلی با آقا مأنوس بود ( مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی رضوان الله علیه ) از ایشان سؤال کرده بود: آقا، این چه ذکری است که شما این قدر تقیِّد دارید که حتی بین سلام و احوال پرسی تان آن را ترک نمی کنی؟ ایشان لبخندی زده بود و بعد از تأملی فرموده بود: خوب است انسان روزی هزار مرتبه إنا أنزلنا بخواند. »
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ساعت 19:25  توسط   | 

سلام و عرض ارادت

سلام دوستان گرامي سرم شلوغ بود سه ماه و اندي تعطيل شد انشاء الله از اين به بعد مطالب مفيد را خواهيد ديد .
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 7:26  توسط   | 

بمناسبت سالروز شهادت صدیقۀ طاهره(س)

بمناسبت سالروز شهادت صدیقۀ طاهره(س)
فاطمه (سلام الله علیها) مظهر رضایت و غضب الهی است

در جوامع اسلامي آمده است كه محبوب ترين زنان نزد رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه (عليهاسلام) و محبوب ترين مردان نزد آن حضرت(صلي الله عليه و آله و سلم)، امير المؤمنين(عليه‏اسلام) بود البته معلوم است پيامبر گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) كه خود حبيب خداست، دوستي آن حضرت (صلي الله عليه و آله و سلم) ميزان تعيين كنندهٴمحبوبيت انسان ها نزد خداست و در حديث ديگر چنين آمد: ... و كانَتْ إذا دَخَلَتْ علي النبي(صلي الله عليه و آله و سلم) قامَ إِليها فَقَبَّلها وَ أَجلَسَها فى مَجلسِهِ؛ يعني هر وقتي فاطمه (عليهاسلام) وارد مي شد، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از جاي خود برمي‏ خواست و به سوي حضرت زهرا(عليهاسلام) مي رفت و او را مي بوسيد و به جاي خود مي‏ نشاند. نكتهٴ مهمّ آن است كه درحديث مزبور نيامد قامَ لَها بلكه چنين مي‏ گويد: «قام اِليها»، ميان اين دو تعبير فرق عميقي است.

آري، چنين انسان كامل مظهر مِهر و قهر خداوند مي شود كه رضاي او بمنزلهٴرضاي پيامبر گرامي(صلي الله عليه و آله و سلم) و در نتيجه به مثابهٴ رضاي خداوند است و غضب او به منزلهٴ غضب رسول مكرّم (صلي الله عليه و آله و سلم) و در نتيجه به مثابه خشم خداي سبحان خواهد بود.
برگرفته از سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 19:1  توسط   | 

فاطمي باشيم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام بر فاطميين  سلام بر عزاداران با صفاي فاطمه زهرا سلام الله عليها

امسال سال فاطميه است چون با ايام فاطميه شروع شده است

اللهم اجعلنا من الفاطميين يوم القيامه بحق فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و السر المستودع فيها

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 18:42  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر