پرسش و پاسخ
جواب: از آیه الله جوادی آملی
تعليم دو قسم است:
يكم. علم رسمي كه در حوزه و دانشگاه تعليم ميشود. استاد سخني ميگويد يا كتابي مينگارد و مخاطب ميشنود يا مطالعه ميكند. در اين تعليم، پيك انتقال الفاظ، مفاهيم، نقوش و ... است. اين علم نوعي حرفه است كه گاه با عمل همراه است و گاه خير؛ گاه تا پايان عمر باقي ميماند و زماني از ياد ميرود. اين علم، خود وسيله فهم حقايق است.
دوم. علمي كه از نوع لفظ و مفهوم نيست؛ آهنگ نيست تا گوش بشنود؛ رسم و نقش نيست تا چشم ببيند و مفهوم نيست تا ذهن دريابد. گاه انسان كلمه آفتاب را مينويسد يا خورشيد را به تصوير ميكشد تا به ديگري بفهماند كه آفتاب چيست؛ زماني به كودك ميگويد: به آفتاب نگاه كن؛ گاه آيينهاي در برابر آفتاب ميگيرد تا صورت آن در آينه منعكس شود و به چشم برسد.
اين شخص، گرچه آفتاب را به صورت مستقيم نميبيند؛ ولي با انعكاس آينه، نور را مشاهده ميكند. ممكن است نتواند كلمه آفتاب را بنويسد يا الفاظ آفتاب و شمس را بشناسد؛ ولي حقيقت نور را درك كرده است. علومي كه خداي سبحان به اولياي خود عطا ميكند، عبري، عربي و فارسي نيست. او حقيقتي را به انسان كامل ميشناساند.
اگر ظرفيت انسان بالا باشد، حقيقت را به او ارائه ميكند و اگر ظرفيت كمتري داشته باشد، حقيقت را در آينه به او مينماياند. اگر كسي بتواند، به صورت مستقيم و با چشم آفتاب را ميبيند؛ هرچند نداند كه در فارسي به اين جرم نوراني آفتاب، و در عربي به آن شمس ميگويند و اگر نتواند، با آينه يا عينك مخصوص به آن مينگرد و تصوير آن را ميبيند؛ اينگونه علوم را «علم شهودي» يا «حضوري» مينامند؛ يعني واقعيت از طريق شهود به كسي نشان داده ميشود. اين علم در صحنه جانِ انسان ميماند و از بين رفتني نيست.
«علم حصولي» مانند علوم حوزه و دانشگاه است. در اين مراكز انسان ميفهمد كه آفتاب از چه چيزهايي تشكيل شده؛ چگونه نوشته ميشود و طول و عرض آن چقدر است؛ ولي هيچيك از اينها به انسان نور و گرما نميدهد.
تعليم اسماء» از جنس «علم حصولي» نيست. خداي سبحان اسماي حسناي خود را به انسان كامل نشان داد. حضرت آدم(عليهالسلام) مصداقي از انسان كامل است. انسان كامل عصر نيز، وجود مبارك ولي عصر(عج) است كه به اسماي الهي متعلَّم است.
«اسماء» جمع اسم، از سمو يا سمة، به معني علامت و نشانه است.[2] همهجهان اسماي الهي و نشانه و علامت آن بينشان است. در دعاي كميل ميخوانيد: «و بِأسمائك الّتي غلبت أركان كلّ شيء».[3] الفاظي كه ما به كار ميبريم، نام «الاسماء» است؛ يعني لفظ آفتاب نام جرمي نوراني است كه ما در ذهن داريم؛ مفهوم ذهني ما نيز نامي است براي حقيقتي كه در آسمان است و آن حقيقت، نامي از اسماي حسناي الهي است و مسماي آن خدا و هويت الهي است. اين هويت با وصفي كه مشاهده ميكنند، اسم الهي است: «غلبت أركان كلّ شيء». آفتاب خارجي اين اسم را به ما نشان ميدهد و مفهوم ذهني، آفتاب خارجي را براي ذهن ما ترسيم ميكند و سپس آن را به كلمه آفتاب يا شمس منتقل ميكنيم، پس آنچه تحت عنوان آسمان، زمين، ماه، آفتاب و... مينگاريم، اسماي اسماءاللّه هستند.[4]
بر اين اساس، خداوند «حقايق اسماء» را به انسان كامل نشان داد كه ائمه و همه انبياي الهي(عليهمالسلام) از اين امتياز برخوردارند؛ البته همه در يك درجه و يكسان نيستند.
بنابراين، چند نكته روشن شد:
يك. منظور از «تعليم اسماء» شهود حضوري حقايق است.
دو. «اسماء»، يعني حقايق الهي كه نشانهخداي بينشان هستند.
سه. آدم(عليهالسلام) در اين آيه، بيانگر انسان كامل است.
هر كس به انسانيت نزديكتر شود، به اين صحنه تعليم نزديكتر است و اسماي بيشتر و كاملتري به او تعليم ميشود.
چهار. «تعليم اسماء» قضيهاي تاريخي نيست تا در زمان خاصي تحقق يا پايان يافته باشد، بلكه نشئهاي است كه هميشه بوده، هست و خواهد بود. كلاس درسي هميشگي است كه خداي سبحان معلم، و انسان كامل شاگرد، و اسماي حسني برنامه درسي آن است. اگر كسي به كمال انسانيت بار يافت، در رديف شاگردان اين كلاس قرار ميگيرد، سخن خدا را ميشنود و با فرشتگان مرتبط ميشود. راه نيل به اين مقام براي همه افراد انساني وجود دارد، پس اگر كسي از مرز حيوانيت گذشت و به مقام انسان رسيد، در كلاس «تعليم اسماء» جاي ميگيرد. اين كلاس همواره داير است و در زمان و مكان محدود نيست.
نكته ديگر اينكه آشنايي با حقايق عالم مانند آفتاب به انسان نور و گرما ميدهد و انسان نيز ديگر احساس پوچي نميكند و خود را بيهدف، يله و رها نميبيند. لذت انسان از طهارت، نيكي، خوبي و ... نشانه نماياندن آفتاب بر اوست؛ با آينه يا بيآن.
تأثر از بوي بد گناه و دوري جستن از آن نيز نشانه راه يابي به كلاس «تعليم اسماء» است. اگر صداي داود(عليهالسلام) همه عالم را فرا بگيرد، براي كسي كه گوش شنوا ندارد، فايدهاي نخواهد داشت، چنانكه روز روشن و آسمان آبي براي كسي كه چشم بينا ندارد، سودمند نيست. نيز اگر همه عالم مشك ختن باشد، براي كسي كه از شامه قوي بيبهره است، سودي ندارد.
همه تلاشها در پي اين است كه ما چشم، گوش يا شامهاي مناسب بيابيم و حقايق را درك كنيم؛ به همين دليل برخي بزرگان تاب تحمل دنيا و ماندن در آن را ندارند، چون حقايق و زيباييهايي كه آنها ديدهاند، در دنيا قابل مشاهده نيست. استاد ما مرحوم الهي قمشهاي، طي شعري ميفرمايد: دليل رانده شدن شيطان از درگاه خدا، سجدهنكردن بر آدم(عليهالسلام) نبود، زيرا بسيارند كساني كه نماز نميخوانند و خدا را سجده نميكنند:
جرمش اين بود كه در آينه عكس تو نديد ٭٭٭٭ ورنه بر بوالبشري ترك سجود اين همه نيست[5]
شيطان و هم مسلكان او به جاي آنكه نور ﴿اللّه نور السّموت والاَرض﴾[6] را ببينند، خود را ديدند، وگرنه ترك يك سجده، عذابي جاوداني در پي ندارد.
همه انبيا در تلاشاند تا به ما بفهمانند، سرمايهاي چنين عظيم در اختيار داريم، پس بايد راه خدا را پيبگيريم و در غير آن گام برنداريم.
گناه، راه مشاهده حقايق اسماي الهي را ميبندد. دستورها و سفارشهاي عبادي نيز در پي تحقق اين حقيقت است كه ما راهزن خود نشويم و راه خود را نبنديم. در اين صورت به شاگردي كلاسي ميرويم كه معلم آن خداست. گاه انديشهاي شما را روشن ميكند؛ پيداست كه در آن لحظه، نسيمي از آن كلاس و درس بر شما وزيده است. گاه نيز اين حالت براي عدهاي دوام مييابد: «خوشا آنان كه دائم در نمازند».
بنابراين، از حرام و گناه بپرهيزيد تا گاهي به آن كلاس با عظمت راه يابيد؛ روح نشاط و اميد پيدا كنيد و زندگي خود را با راحتي و سلامت پشت سر بگذاريد.