مرابطه داراى چهار مرحله است:
1. مشارطت كه آن را معاهده نيز گويند.
2. مراقبت.
3. محاسبت.
4. معاتبت (انتقاد از خويش).
مشارطه آن است كه انسان با خود عهد و پيمان مى‏بندد كه در انجام تكاليف و اداى وظايف و ايفاى مسئوليتها به هيچ وجه كوتاهى نكرده و از دستورهاى شرع انور تجاوز ننمايد، متعهد مى‏شود كه در كارهاى خير كوشا باشد و از كارهاى ناپسند خود دارى ورزد. اين عهد و پيمان در صورتى مؤثّر است كه هر روز تجديد شود تا آنگاه كه به صورت ملكه در نفس و روح انسان رسوخ يابد.
بهترين ساعات براى مشارطه صبحگاهان پس از اداى فريضه صبح است كه آنگاه دل آدمى با صفاتر و حق پذيرتر است.
كيفيت مرابطه‏
چقدر مناسب است كه در مقام مرابطه به ياد آوريم روزى را كه دستمان از دنيا كوتاه شده و انگشت حسرت به دندان گرفته و مى‏گوييم:
... يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ اللَّهِ.... 39: 56«»... اى واى بر من كه در انجام وظيفه كوتاهى كرده و جانب خدا را فرو گذاشتم.... و نيز به ياد آوريم روزى را كه آرزوى بازگشت به دنيا را مى‏كنيم و ملتمسانه مى‏گوييم:
... رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلّى اعْمَلُ صالِحا فيما تَرَكْتُ كَلا انَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها.... 23: 99 - 100«»... پروردگارا مرا برگردان، شايد بتوانم به تدارك گذشته عملى صالح انجام دهم... و در پاسخ ما گفته مى‏شود كه هرگز چنين نخواهد شد و كلمه«رَبِّ ارْجِعُونَ» 23: 99را از حسرت همى بگوييم ولى ثمرى ندارد.
پس اكنون تا فرصت باقى است متعهد شويم كه عمر گرانمايه را بيهوده سپرى نسازيم و از تمام ساعات و لحظات آن خوب بهره بردارى نماييم. حال براى اينكه بيشتر به اهميت دقايق و لحظات عمر آگاه شويم مناسب است به يك حديث اشاره كنيم. در اين حديث آمده است كه خداوند متعال براى هر شبانه روز بيست و چهار خزينه و صندوق قرار داده كه هر خزينه در برابر يك ساعت از ساعتهاى آن است و اين خزينه‏ها به موازات تمام ساعتهاى عمر انسان ترتيب يافته و اعمال هر ساعت در خزينه مربوط به خود ضبط مى‏شود. هنگامى كه انسان از دنيا مى‏رود اين خزاين باز مى‏شود و انسان اعمال خويش را مشاهده مى‏كند. پس اگر خزينه‏اى را سرشار از نور حسنات ببيند چندان خوشحال مى‏شود كه اگر خوشحالى او را بر تمام دوزخيان بخش كنند همه آنها از خوشحالى مدهوش شده و ناراحتى خود را فراموش مى‏كنند، و چون خزينه‏اى را تاريك و آلوده از گناه بيابد آنچنان ناراحت مى‏شود كه اگر ناراحتى او را بر تمام بهشتيان تقسيم كنند زندگى بر همه آنان ناگوار مى‏گردد، و اگر خزاين ساعات استراحت و غفلت و اعمال مباح او را در برابرش بگشايند چون در آنها چيز خوشحال كننده‏اى نمى‏بيند انگشت حسرت به دندان مى‏گزد، چرا كه بخشى از عمر عزيز خويش را به بطالت و غفلت گذرانده و از اين سرمايه گرانقدر بهره‏اى نبرده و مغبون شده است.«» چه خوب است كه انسان هر روز صبح اين حديث را به ياد آورد و با خود تجديد عهد و پيمان كند كه عمر خويش را بيهوده هدر ندهد. و چه بهتر آنكه هر روز صبح سوره عصر را بخواند و در معانى آن تدبّر كند كه خداوند متعال چگونه به عصر (يا زمانه كه مقياس عمر و نشانه گذرا بودن آن است) سوگند ياد كرده و سپس مى‏گويد: انسان‏ها همه در خسران و تباهى هستند مگر كسانى كه داراى ايمان و اعمال شايسته باشند و يكديگر را به حق و صبر سفارش كنند. يعنى تنها آنان كه سرمايه گرانبهاى زندگى را با ايمان و عمل صالح و تواصى به حق و صبر سودا كنند رستگار هستند و ديگران همه در خسران‏اند.
يك نكته جالب:
خسران در لغت به زيانى كه موجب نابودى اصل سرمايه باشد اطلاق مى‏شود. گويى سرمايه عمر همانند برفى است كه در برابر آفتاب سوزان سريعا آب شده و از بين مى‏رود، با اين تفاوت كه قطرات برف آب شده در زمين مى‏ماند اما از لحظات عمر انسان حتى يك ثانيه قابل بازگشت نيست.
بنابر اين، اگر كسى يك لحظه غفلت كند به همان اندازه دچار خسران ابدى شده است. بر فرض كه انسان بتواند در آينده از سرمايه زندگى به طور شايسته بهره بردارى كند، بى‏ترديد، نسبت به گذشته مغبون است، زيرا هر ظرفى گنجايش مظروفى متناسب با خود و هر لحظه تكليف مخصوص به خود دارد و چگونه ممكن است گذشته را در اين ظرف محدود جاى داد و جبران كرد، مگر آنكه لطف خاص الهى شامل حال شود. گيرم كه توبه كرديم و صادقانه به سوى خدا بازگشتيم ولى توبه جز مغفرت و عفو اثر ديگرى ندارد. توبه و استغفار به حسب طبع اولى موجب رفع عذاب است نه ترفيع مقام. به ديگر سخن، توبه تنها رافع عذاب دوزخ است نه موجب سربلندى و افتخار. خوشا به حال آنان كه از تمام لحظات و امكانات بهره وافر مى‏گيرند و حتى براى ساعات آرامش و استراحت خود نيز به گونه‏اى برنامه‏ريزى مى‏كنند كه خوابشان عبادت و نفسهايشان تسبيح محسوب مى‏شود، چنانكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم در باره روزه‏داران ماه رمضان فرمود:
... أنفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة و عملكم فيه مقبول.«»
در اين ماه خوابتان عبادت و نفسهاى شما به منزله تسبيح است و اعمالتان پذيرفته مى‏شود.
تنها يك گروه از بندگان خدا مى‏توانند به جبران ما فات اميدوار باشند آنها مجاهدان در راه خدايند، يعنى آنها كه راه شهادت و جانبازى را برگزيده‏اند، كه شهادت در راه خدا نردبانى است براى صعود به ملأ اعلى و جهشى است به سوى تعالى و قرب پروردگار. اين گروه علاوه بر آنكه از آمرزش و عفو الهى برخوردار مى‏شوند تمام كمبودها و نواقص گذشته را نيز جبران مى‏كنند و در اثر ايثار و جانبازى و فداكارى يكشبه ره صد ساله را مى‏روند، يعنى هر چه در قوه دارند به فعليّت تبديل مى‏گردد تا آنجا كه به نزد پروردگار مى‏شتابند و در آنجا با حضور جمعى و ظلى به حيات ابدى و ضيافت سرمدى مفتخر مى‏شوند.
امّا اينكه آيا ساير مردم مى‏توانند به وسيله توبه و بازگشت، گذشته‏ها را كاملا جبران كنند، خدا مى‏داند، ولى به نظر نويسنده بسيار دشوار است كه چنين توفيقى نصيب همگان شود.
امكان دارد كسى بگويد كه از آيات و روايات مربوط به توبه استفاده مى‏شود كه توبه علاوه بر جلب مغفرت و رحمت الهى، سيئات انسان را به حسنات تبديل مى‏كند. خداوند متعال در سوره فرقان مى‏فرمايد:
الا مَنْ تابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَ عَمَلا صالِحا فَاولئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ.... 25: 70«»هر كس توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند سيئات [: اعمال بد] او را به حسنات [: اعمال خوب‏] تبديل مى‏كند.... بنابر اين، توبه كنندگان مى‏توانند اميدوار باشند كه به وسيله توبه كمبودهاى گذشته را جبران كنند. برخى از مفسّران گفته‏اند از ظاهر آيه بر مى‏آيد كه خداوند متعال در اثر توبه گذشته‏ها را جبران مى‏كند و تاريكيها را به روشنى بر مى‏گرداند، يعنى گناهان گذشته بكلّى محو و به جاى آن حسنات نوشته مى‏شود. ولى گروه ديگر از مفسّران گفته‏اند خداوند متعال توبه كنندگان را پس از توبه، از كارهاى زشت باز مى‏دارد و به انجام كارهاى نيك توفيق مى‏دهد كه ديگر گرد گناه نگردند.
برخى ديگر نيز گفته‏اند مقصود از سيئات تنها گناهان صغيره و كوچك است كه پس از توبه به حسنات تبديل مى‏شود، و اما گناهان كبيره پس از توبه تنها مشمول عفو و غفران واقع مى‏شود.«» علامه طباطبايى (قدّس سرّه) پس از نقل اقوال و آراء مفسّران در تفسير آيه، نظريات آن دسته از مفسران را كه متضمّن تأويل و توجيه در مسئله تبديل سيئات به حسنات است مردود شمرده و اعتقاد دارد كه ظاهر آيه و روايات كاملا دلالت دارد بر اينكه اعمال بد شخص تائب به اعمال خوب تبديل مى‏شود، و در مقام توضيح اين نظريه مى‏گويد: «گناه دو وجهه و دو نسبت دارد: وجهه باقى و وجهه زايل و فانى. وجهه فانى گناه، همان حركات و اعمالى است كه در هنگام ارتكاب جرم، از انسان سر مى‏زند و از بين مى‏رود. وجهه باقى گناه، آثار بدى است كه گناه در روح و روان آدمى باقى مى‏گذارد كه سر نوشت انسان به آن گره مى‏خورد. هنگامى كه انسان توبه مى‏كند با پذيرش توبه او تمام اين آثار از صفحه جانش محو مى‏شود، يعنى شقاوت به سعادت و ظلمت به نور تبديل مى‏گردد، زيرا تا انسان مصفّا نشود توبه‏اش پذيرفته نشده است، چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود:
التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له.«»
توبه كننده مانند كسى است كه اصلا گناه نكرده است.
نتيجه آنكه توبه علاوه بر جلب مغفرت خداوندى منشأ پاكى و تعالى و نورانيت دل انسان است، چون كه سيئات را به حسنات مبدل مى‏سازد.»«» ولى با قبول اين نظريه (تبديل سيئات به حسنات)، باز هم مسئله عدم امكان جبران ما فات به حال خود باقى است. زيرا بحث ما تنها در مورد گناه نيست تا به وسيله توبه جبران شود، بحث در اين است كه هر دقيقه و هر لحظه از عمر سرمايه گرانبهايى است كه اگر از آن استفاده نشود انسان دچار خسران غير قابل جبران شده است. خداوند در اين آيه وعده نكرده كه تمام گذشته‏ها جبران مى‏شود، بنابر اين ساعاتى كه بيهوده گذشته است ديگر قابل جبران نيست. پس چنانكه گفتيم بايد بكوشيم كه از تمام دقايق عمر خوب استفاده كنيم كه آينده نمى‏تواند به طور كامل ضامن گذشته باشد، زيرا هيچ ظرفى بيش از گنجايش خود چيزى را تحمل نتواند كرد.
پس، خوشا به حال آنان كه از تمام آنات و لحظات عمر بهره وافر گيرند و حتى براى ساعتهاى استراحت خود به گونه‏اى برنامه مى‏ريزند كه خوابشان عبادت و نفسهايشان تسبيح است، چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود:
... حبّذا نوم الأكياس و إفطارهم.«»
چقدر خوب است خواب زيركان و افطار آنان.
يعنى اشخاص زيرك خواب و خوراكشان نيز روى حساب است: براى خدا مى‏خوابند و براى خدا غذا مى‏خورند. يعنى اگر غذا مى‏خورند و يا استراحت مى‏كنند به خاطر آن است كه براى عبادت خدا و خدمت به بندگان خدا نيرو داشته باشند و هيچگاه كارى را روى هوى و هوس انجام نمى‏دهند.
مراقبه‏
مرحله دوم از مراحل مرابطه، مراقبت است. يعنى انسان پس از آنكه با خود عهد و پيمان بست بايد در تمام اوضاع و احوال مراقب و نگران خويش باشد، مبادا در اثر غفلت و سهل انگارى، عهدى را كه بسته است بشكند.
بديهى است يكى از صفات بارز مؤمن پاسدارى از عهد و پيمان است، چنانكه فرمود:
وَ الَّذينَ هُمْ لاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ. 23: 8«»مؤمنان نسبت به امانتها و عهد و پيمانشان پاى بندند.
حقيقت مراقبت آن است كه هيچگاه خداى را فراموش نكنيم و به اعمال و اذكارى كه ما را به ياد خدا وامى‏دارد مداومت داشته باشيم و به هر كارى صبغه خدايى بزنيم و هر كارى را به ياد او آغاز كنيم. مثلا در موقع نشستن حتى المقدور رو به قبله بنشينيم و در هنگام خوابيدن رو به قبله به طرف راست بدن بخوابيم و از لغو و مجالس بطّالين دورى جوييم. خلاصه لحظه‏اى خداى را از ياد نبريم كه هر كس خداى را فراموش كند خداوند نيز او را فراموش خواهد كرد:«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» 9: 67«».بدا به حال بنده‏اى كه خداوند او را فراموش كند و به حال خود واگذاردش كه بى‏ترديد چنين كسى طعمه شياطين خواهد شد.
هر كس خدا را فراموش كند سرانجام از خود بيگانه شده و شخصيت والاى انسانى خويش را از دست خواهد داد، چنانكه فرمود:
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللّهَ فَانْسيهُمْ انْفُسَهُمْ.... 59: 19«»مانند كسانى نباشيد كه به طور كلى خدا را فراموش كردند و خدا هم آنها را از خود بيگانه كرد تا آنجا كه خود را فراموش نمودند [و از مقام بندگى و انسانيت سقوط كردند]....
گويند هنگامى كه زليخا با يوسف خلوت كرد و او را به خويش مى‏خواند ناگهان چشمش افتاد به بتى كه در آن حجره قرار داشت. بى‏درنگ برخاست و پرده‏اى روى آن افكند. يوسف به او گفت: تو از مراقبت جمادى شرم دارى، پس چگونه من از مراقبت خداوند جبّار شرمنده نباشم؟«» بنابر اين، بايد هميشه مراقب اعمال خويش باشيم و بكوشيم كه در زندگى با احتياط گام برداريم كه مراقبت و احتياط انسان را از غفلت و لغزش باز مى‏دارد، و همان طور كه نسبت به امور دنيا دقت و احتياط مى‏كنيم در امور آخرت نيز جانب احتياط را بگيريم و هيچگاه از خداوند متعال غافل نشويم.
بايد دانست كه مراقبت را درجاتى است كه اين درجات به درجات معرفت و رياضت سالك بستگى دارد. نخستين درجه، مراقبت پرهيزكاران و بالاترين آن، مراقبت مقربان است. به قول شاعر:
         رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند            بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت‏
انسان مى‏تواند در اثر رياضت و مجاهدت و مراقبت تا به مقام قرب رسد و مستغرق جمال و طلعت زيباى ذو الجلال گردد، كه در آنجا مسئله بر عكس شده، خدا مراقب بنده‏اش مى‏شود، چنانكه در باره يوسف فرمود:
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا انْ رَاى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ... 12: 24«»آن زن (زليخا) از فرط عشق با آنكه از يوسف جواب رد شنيد باز دست از او بر نمى‏داشت و در وصل او اصرار و اهتمام مى‏كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعى به زليخا متمايل مى‏شد.
پس خدا بنده مخلص خويش را با ارائه جمال و جلال سرمدى از چهره زيباى زليخا منصرف كرد و او را از لغزش باز داشت، بطوريكه تصور و خيال گناه را از دلش بزدود.
طُوبى‏ لِمَنْ راقَبَ رَبَّهُ وَ خافَ ذَنْبَهُ.«»
خوشا به حال آن كه هميشه خدا را در نظر داشته و از گناه خويش بيمناك باشد.
امير المؤمنين عليه السّلام در باره مراقبت كلماتى دارند كه به دو مورد اشاره مى‏شود:
ينبغى أن يكون الرّجل مهيمنا على نفسه، مراقبا قلبه، حافظا لسانه.«» سزاوار است كه انسان بر خويش اشراف داشته و هميشه مراقب قلب خود و نگهدار زبان خويشتن باشد.
و در جاى ديگر مؤمن عاقل را اين گونه توصيف مى‏كند:
راقب في يومه غده و نظر قدما أمامه....«»... كسى كه در امروز به فكر فردايش باشد و هميشه چند قدم جلوتر را ببيند عاقل است...
محاسبه نفس‏
از جمله اصول اخلاقى و عرفانى، اصل محاسبه است. سالكان راه خدا و طلاب دار بقا همان طور كه در صبحگاهان با خويش عهد و ميثاق مى‏بندند، ساعتى را نيز براى محاسبت و بازنگرى در اعمال روزانه در نظر مى‏گيرند. مرحوم نراقى مى‏نويسد:
قد ورد في الاخبار إنّ العاقل ينبغى أن يكون له أربع ساعات، ساعة يناجى فيها ربّه و ساعة يحاسب فيها نفسه و ساعة يتفكّر في صنع اللّه و ساعة يخلوا فيها للمطعم و المشرب.«» سزاوار است انسان خردمند براى خود چهارگاه معين كند كه يكى از آنها گاه حساب و بازنگرى در اعمال روزانه است. البته مناسب است گاه محاسبه شامگاهان پيش از خواب باشد تا انسان كاملا از سود و زيان و دخل و خرج روزانه آگاه گردد.
محاسبه يعنى حسابرسى و بازنگرى نسبت به گذشته و تعهد نسبت به آينده. اصل محاسبه با توجه و مراعات 7 اصل تحقق مى‏پذيرد:
1) اصل تقدير و اندازه‏گيرى، 2) اصل مسئوليت پذيرى، 3) اصل بقاى عمل، 4) اصل ثبت و ضبط اعمال، 5) اصل حسابرسى و بازخواست، 6) اصل مجازات و بازتاب اعمال، 7) اصل توبه و جبران.
الف. اصل تقدير و اندازه‏گيرى از اصول مسلّمه عالم خلقت و از پايه‏هاى عالم آفرينش است و به تعبير قرآن، هر چيز نزد خدا با اندازه و مقدار خاصى تقدير و ارزيابى شده است، آنجا كه مى‏فرمايد:
... وَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ. 13: 8«»و هر چيز نزد او [: خدا] مقدار معينى دارد.
و نيز مى‏فرمايد:
وَ انْ مِنْ شَىْ‏ءٍ الا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِلُهُ الا بَقَدَرٍ مَعْلُومٍ. 15: 21«»خزاين همه چيز نزد ما است و ما جز به اندازه معين آن را نازل نمى‏كنيم.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
... وَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ احْصَيْناهُ في امامٍ مُبينٍ. 36: 12«»و ما همه چيز را در ديوان محاسبات [: ديوان روشن و بدون ابهام‏] آمار گيرى كرده‏ايم.
همچنين مى‏فرمايد:
لَقَدْ احْصيهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدّا. 19: 94«»
... بدون هيچ گونه سهل انگارى، خداوند نفوس بشرى را سر شمارى و آمار آنها را مشخص كرده است.
ب. مسئوليت و تعهد در برابر خداوند و جهان و ابناى بشر امانتى است الهى كه بر دوش آدمى گذارده شده و احساس مسئوليت نهاده‏اى فطرى است، چنانكه فرمود:
انّا عَرَضْنَا الامانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَ الارْضِ وَ الْجِبالِ فَابَيْنَ انْ يَحْمِلْنَها وَ اشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الانْسانُ انَّهُ كانَ ظَلُوما جَهُولا. 33: 72«»ما بار امانت [: بار مسئوليت و تكليف‏] را بر آسمان‏ها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها زير بار نرفتند و ترسيدند، ولى انسان [در اثر داشتن اختيار و اراده و قدرت انتخاب‏] اين بار را به دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود [و پذيرش اين مسئوليت براى او ممكن و مفيد و لازم مى‏نمود].
ج. اصل بقا يك اصل علمى و فلسفى است (و الفاظى از قبيل فنا و هلاك و مرگ و نيستى همه اشاره به تغيير و تحول و جابجا شدن و تغيير منزل است و فناى مطلق براى وجود مفهومى ندارد كه به قول حكما وجود هيچگاه به نقيض خود - يعنى نيستى - تبديل نمى‏شود كه اين جمع بين نقيضين است) و قرآن آن را با صراحت تثبيت مى‏فرمايد.
در يك جا مى‏فرمايد:
... وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِرا.... 18: 49«»... در روز حساب آنچه كرده‏اند پيش روى خود مى‏يابند... و در آيه ديگر مى‏فرمايد:
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْرا يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا يَرَهُ. 99: 7 - 8«»پس هر كس يك ذره عمل نيك انجام دهد آن را خواهد ديد، و هر كس يك ذره عمل بد انجام دهد آن را خواهد ديد.
و باز مى‏فرمايد:
يا بُنَىَّ انَّها انْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ في صَخْرَةٍ اوْ فِى السَّمواتِ اوْ فِى الارْضِ يَأتِ بِهَا اللَّهُ انَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ. 31: 16«»پسرم اگر به اندازه دانه خردلى [عمل نيك يا بد] باشد و در دل سنگى يا در گوشه‏اى از آسمان‏ها يا در زمين قرار گيرد خداوند آن را [در قيامت براى حساب‏] مى‏آورد، كه خداوند دقيق و آگاه است.
د. اصل ثبت و ضبط اعمال: بسيارى از مردم در اثر غفلت ماهها و سالها به حساب خود نمى‏رسند، گويى اصلا كارى نكرده‏اند. اينان اعمال گذشته خود را فراموش و از ميان رفته مى‏پندارند، غافل از اينكه خداوند براى هر فردى پرونده‏اى ترتيب داده و فرشتگانى را مأمور تنظيم آن نموده است و روز قيامت اين پرونده مورد بررسى قرار مى‏گيرد، كه مى‏فرمايد:
وَ كُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ في عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتابا يَلْقيهُ مَنْشُورا -. 17: 13«»اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داده‏ايم و روز قيامت كتابى براى او بيرون مى‏آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مى‏بيند.
اقْرَاء كِتابِكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيبا. 17: 14«»[اين همان نامه اعمال اوست، به او مى‏گوييم‏] كتابت را بخوان كافى است كه امروز خود حسابگر خود باشى.
وَ انَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ، كِراما كاتِبينَ يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ. 82: 10 - 12«»به راستى نگهبانان خوب و نويسندگان آگاهى بر شما گمارده‏ام كه به تمام اعمال و رفتار شما دانايند.
اين پرونده به طور تفصيل بر انسان عرضه مى‏شود تا جاى هيچ‏گونه انكار و شبهه‏اى باقى نماند. در آيه 4 سوره طارق پس از اينكه خداى متعال به آسمان و... سوگند ياد مى‏كند، مى‏فرمايد:
انْ كُلُّ نَفْسٍ لَمّا عَلَيْها حافِظٌ. 86: 4[به اين آيت بزرگ الهى سوگند] كه هر كس مراقب و حافظى دارد.
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ الا لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ. 50: 18«»انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى‏كند مگر اينكه نزد آن، فرشته‏اى است مراقب و آماده براى انجام مأموريت.
اذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعيدٌ. 50: 17«»به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقّى و ثبت مى‏كنند.
أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْويهُمْ بَلى‏ وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ. 43: 80«»آنها چنين مى‏پندارند كه ما اسرار پنهانى و سخنان سرّى آنها را نمى‏شنويم. آرى، رسولان [و فرشتگان‏] ما نزد آنها هستند و مى‏نويسند.
وَ كُلُّ شَىْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِى الزُّبُرِ وَ كُلُّ صَغيرٍ وَ كَبيرٍ مُسْتَطَرٌ. 54: 52 - 53«»هر كارى را كه انجام داده‏اند در نامه‏هاى اعمالشان ثبت است، و هر كار كوچك و بزرگى نوشته مى‏شود.
وَ تَرى‏ كُلَّ امَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ امَّةٍ تُدْعى‏ الى‏ كِتابها الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ، هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ انّا كُنّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. 45: 28 - 29«»
در آن روز [: قيامت‏] هر امّتى را مى‏بينى [كه از شدت ترس و وحشت‏] بر زانو نشسته، هر امّتى به سوى كتابش خوانده مى‏شود و [به آنها مى‏گويند] امروز جزاى آنچه انجام مى‏داديد به شما مى‏دهند. اين كتاب ما است كه بحق با شما سخن مى‏گويد [و اعمال شما را بازگو مى‏كند]. ما آنچه انجام مى‏داديد مى‏نوشتيم و نسخه بردارى مى‏كرديم.
اين نمونه آيات نشان مى‏دهد كه تمام كارهايى كه انسان انجام مى‏دهد به وسيله فرشتگانى ثبت و ضبط شده و در روز حساب (روز قيامت) به پرونده‏هاى اعمال انسان رسيدگى مى‏شود.
امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمود:
... عباد اللّه احذروا يوما تفحص فيه الأعمال و يكثر فيه الزّلزال و تشيب فيه الاطفال، اعلموا عباد اللّه إنّ عليكم رصدا من أنفسكم و عيونا من جوارحكم و حفّاظ صدق يحفظون أعمالكم، و عدد أنفاسكم، لا تستركم منهم ظلمة ليل داج و لا يكنّكم منهم باب ذو رتاج و انّ غدا من اليوم قريب...«»
اى بندگان خدا برحذر باشيد از روزى كه اعمال مورد بررسى قرار مى‏گيرد و لرزشها و تنشها فراوان است و كودكان [از ناراحتى‏] پير مى‏شوند. [1] اى بندگان خدا بدانيد كه مراقبهايى از خودتان بر شما گماشته شده و ديده‏بانانى از اعضاى پيكرتان ناظر شما هستند. [2] و نيز بدانيد كه حسابگران راستگو
__________________________________________________
[1] اشاره به اين آيه شريفه است كه مى‏فرمايد:
فَكَيْفَ تَتَّقُونَ انْ كَفَرْتُمْ يَوْما يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شيبا 73: 17(مزمل - 17).
شما اگر كافر شويد چگونه خود را [از عذاب شديد الهى‏] بركنار مى‏داريد در آن روز كه كودكان را پير مى‏كند؟
[2] اين بخش از فرمايش امير مؤمنان عليه السلام اشاره به يكى از شواهد و گواهان روز قيامت است كه به نفع يا به ضرر انسان شهادت مى‏دهند، زيرا در آن روز گذشته از اينكه خداى متعال و انبياء و اوصياء و فرشتگان و زمين و.... براى كارهاى نيك و يا بد انسان شهادت مى‏دهند، اعضاء و جوارح هر كس نيز به منفعت يا به زيان او گواهى خواهند داد و قرآن مجيد صراحتا اين مطلب را بيان فرموده است.
در يك جا مى‏فرمايد:
يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ الْسِنَتُهُمْ وَ ايْديهِمْ وَ ارْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ 24: 24(نور - 24).
در آن روز كه زبانها و دستها و پاهايشان عليه آنها به اعمالى كه مرتكب مى‏شدند گواهى مى‏دهد.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
اعمال شما را ثبت مى‏كنند و حتى عدد نفسهايتان را نگه مى‏دارند، نه ظلمت شب تاريك شما را از آنها پنهان مى‏دارد و نه درهاى محكم و بسته [و خلاصه هر كجا باشيد به همراه شما هستند]. و به راستى فردا به امروز نزديك است... ه -. محاسبه و بررسى اعمال از موضوعات بسيار حساس روز قيامت است كه هيچ كس را از آن گريزى نيست. خداوند متعال مى‏فرمايد:
وَ قِفُوهُمْ انَّهُمْ مَسْئُولُونَ. 37: 24«»آنها را باز داريد كه بايستى مورد بازجويى قرار گيرند.
مسئله بحدّى مهم است كه حتى پيامبران الهى نيز باز پرسى مى‏شوند:
فَلَنَسْئلَنَّ الَّذينَ ارْسِلَ الَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلينَ. 7: 6«»ما حتما، هم از اعمال امّتها و هم از پيامبران آنها پرسش خواهيم كرد.
روز قيامت پنجاه موقف دارد كه هر موقفى هزار سال طول مى‏كشد و در
__________________________________________________
وَ يَوْمَ يُحْشَرُ اعْداءُ اللّهِ الَى النّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ، حَتّى‏ اذا ما جاءوها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ ابْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ. وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا انْطَقَنَا اللّهُ الَّذي انْطَقَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ اوَّلَ مَرَّةٍ وَ الَيْهِ تُرْجَعُونَ 41: 19 - 21(فصلت 19 - 21).
به خاطر بياوريد روزى را كه دشمنان خدا را جمع كرده به سوى دوزخ مى‏برند و صفوف پيشين را نگه مى‏دارند تا صفهاى بعد به آنها ملحق بشوند. وقتى به آن مى‏رسند گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به اعمال آنها گواهى مى‏دهد. آنها به پوستهاى تن خود مى‏گويند: چرا بر ضدّ ما گواهى داديد؟ جواب مى‏دهند: همان خدايى كه هر موجودى را به نطق در آورده، ما را گويا ساخته است. و او شما را در آغاز آفريد و بازگشتتان به سوى اوست.
مولوى به اين مناسبت مى‏گويد:
         روز محشر هر نهان پيدا شود            هم ز خود هر مجرمى رسوا شود
         دست و پا بدهد گواهى با بيان            بر فساد او به پيش مستعان‏
         دست گويد من چنين دزديده‏ام            لب بگويد من چنين پرسيده‏ام‏
         چشم گويد كرده‏ام غمزه حرام            گوش گويد چيده‏ام سوء الكلام‏
         پس دروغ آمد ز سر تا پاى خويش            كه دروغش كرد هم اعضاى خويش(مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ص 939)
هر موقفى از چيزى پرسش مى‏كنند.
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:
ألا فحاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا فإنّ في القيامة خمسين موقفا كلّ موقف مثل ألف سنة ممّا تعدّون ثمّ تلا هذه الاية«... فى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ الْفَ سَنَةٍ...» 70: 4«»

اى مردم پيش از آنكه شما را مورد محاسبه قرار دهند خودتان به حسابتان رسيدگى كنيد، زيرا در روز قيامت پنجاه موقف است كه هر موقفى هزار سال طول مى‏كشد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «... روزى كه مقدار آن پنجاه هزار سال است...».
موضوع محاسبه بقدرى دقيق است كه حتى از تصميمات و نيّتهاى قلبى انسان نيز پرسش مى‏شود. مى‏فرمايد:
... وَ انْ تُبْدُوا ما في انْفُسِكُمْ اوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ... 2: 284«»... اگر آنچه را كه در دلهايتان هست آشكار يا پنهان كنيد خداوند طبق آن شما را مورد محاسبه قرار خواهد داد... يكى از اسامى پروردگار «سريع الحساب» و يكى از نامهاى روز قيامت «يوم الحساب» است و اين هر دو، دلالت بر اهميت حساب و محاسبه مى‏كند. در يك جا مى‏فرمايد:
... وَ مَنْ يَكْفُرْ باياتِ اللَّهِ فَانَّ اللَّهَ سِريعُ الْحِسابِ. 3: 19«»... آنان كه به آيات خدا كافر شوند، بدانند كه او بزودى به حسابها خواهد رسيد.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
... انَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ. 38: 26«»
... آنان كه از راه خدا گمراه شوند براى آنها عذاب سختى در پيش است به خاطر آنكه روز حساب را فراموش كردند.
پس، بدا به حال كسانى كه آن روز را فراموش كنند كه فراموش كردن دو چيز موجب بدبختى و خسران ابدى است: فراموشى خدا و فراموشى روز جزا.
... رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا انْ نَسينا اوْ اخْطَأْنا.... 2: 286«»... خدايا بر ما مگير اگر فراموش كرده يا مرتكب خطا شده‏ايم.... و. اصل مجازات از اصول مسلّمه عالم خلقت و از ضروريات دين مبين اسلام است. هر عملى عكس العملى و هر حركتى بازتابى خواهد داشت و به قول شاعر:
         از مكافات عمل غافل مشو            گندم از گندم برويد جو ز جو
خداوند در اين باره تأكيد فراوان دارد كه هيچ عملى بدون مجازات و پاداش و كيفر نخواهد ماند، و مى‏فرمايد:
... ثُمَّ تَوَفّى‏ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ. 2: 281«»... هر كس آنچه كسب كرده بدون كم و كاست باز خواهد يافت بى آنكه به او ستمى وارد شود.
و باز مى‏گويد:
كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ. 74: 38«»هر كس در گرو عمل خويش است.
ى. اصل توبه نيز از اصول سازنده و انسان ساز اسلام است. توبه وسيله آشتى و بازگشت به سوى خدا و جبران ما فات است. اصولا اصل محاسبه بدون امكان توبه بيهوده و عبث است، بدين جهت خداوند مكرر بندگان خود را به توبه و بازگشت امر مى‏كند و به آنها نويد رحمت و مغفرت مى‏دهد.
قُلْ يا عِبادِىَ الَّذينَ اسْرَفُوا عَلى‏ انْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ انَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا... 39: 53«»بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت خداوند نا اميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد....
محاسبه نفس در روايات‏
در احاديث نيز به محاسبه نفس اهميت زيادى داده شده است كه تنها به ذكر دو روايت اكتفا مى‏شود.
رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم در يكى از وصاياى خود به أبو ذر غفارى فرمود:
يا ابا ذرّ حاسب نفسك قبل أن تحاسب فإنّه أهون لحسابك غدا وزن نفسك قبل أن توزن و تجهّز للعرض الأكبر يوم تعرض لا تخفى على اللّه خافية... يا ابا ذرّ لا يكون الرّجل من المتّقين حتّى يحاسب نفسه أشدّ من محاسبة الشّريك شريكه فيعلم من أين مطعمه و من اين مشربه و من اين ملبسه أ من حلال أو من حرام. يا أبا ذرّ من لم يبال من أين اكتسب المال لم يبال اللّه من أين أدخله النّار.«»
اى ابا ذر پيش از آنكه مورد محاسبه قرار گيرى به حساب نفس خود رسيدگى كن، زيرا اين كار حساب قيامت تو را آسان‏تر مى‏كند، و قبل از آنكه تو را ارزيابى كنند خود را ارزيابى كن و خويش را براى روز قيامت - كه در آن روز هيچ چيز پنهان نمى‏ماند - آماده كن... [آنگاه فرمود:] اى ابا ذر هيچ كس از پرهيزكاران محسوب نمى‏شود جز اينكه نفس خود را محاسبه كند، سخت‏تر از حسابرسى شريك از شريك خود، تا در نتيجه اين محاسبه بداند كه خوردنيها و نوشيدنيها و پوشيدنيهايش از كجا است. آيا از حلال به دست آورده است يا از حرام؟ [سپس فرمود:] اى ابا ذر كسى كه به قوانين و مقررات الهى اعتنا نكند و پروا نداشته باشد كه از چه راهى مال كسب مى‏كند خدا هم باك ندارد كه از چه راهى او را وارد جهنم كند.
در حديث ديگرى از آن بزرگوار مى‏خوانيم:
حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا و زنوا قبل أن توزنوا و تجهّزوا للعرض الأكبر.«»
پيش از آنكه به حساب شما برسند خود حسابگر خويش باشيد و قبل از اينكه اعمال شما را بسنجند اعمال خود را وزن كنيد و براى روز قيامت خويشتن را آماده سازيد.
از چه سؤال مى‏شود؟
1. محبت اهل بيت.
در حديثى از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمده است:
اوّل ما يسأل عنه العبد حبّنا أهل البيت.«»
نخستين چيزى كه بنده خدا نسبت به آن مورد سؤال قرار مى‏گيرد محبت ما اهل بيت است.
در حديث ديگرى از آن بزرگوار نقل شده است:
لا تزول قدما عبد يوم القيامة حتّى يسئل عن أربع، عن عمره فيما أفناه، و شبابه فيما أبلاه و عن ماله من أين كسبه و فيما أنفقه؟ و عن حبّنا أهل البيت.«»
هيچ بنده‏اى در روز قيامت قدم از قدم بر نمى‏دارد تا در باره چهار چيز مورد بازجويى قرار گيرد: نخست از عمرش كه در چه راه آن را سپرى كرده است، دوم جوانى‏اش را چگونه و در چه راهى تمام كرده است، سوم از ثروتش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى آن را مصرف كرده است، چهارم از محبت ما اهل بيت.
2. نماز: سؤال ديگرى كه از انسان مى‏شود، در باره نماز است.
ابى بصير مى‏گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود:
أوّل ما يحاسب به العبد الصّلوة فإن قبلت قبل ما سواها.«»
نخستين چيزى كه بنده خدا در باره آن مورد محاسبه واقع مى‏شود نماز است.
اگر نماز قبول شود بقيه اعمال پذيرفته مى‏شود.
بنابر اين، انسان بايد از اين سرمايه‏اى كه خدا در اختيار او قرار داده است بهترين استفاده را ببرد و آن را در راه طاعت و عبادت پروردگار مصرف كند.
حضرت سجاد عليه السلام به پيشگاه خدا عرض مى‏كند:
... و عمّرنى ما كان عمرى بذلة في طاعتك، فإذا كان عمرى مرتعا للشّيطان فاقبضنى إليك قبل أن يسبق مقتك إلىّ أو يستحكم غضبك علىّ.«»
خدايا تا آن روز كه بتوانم به عبادت تو برخيزم و عمرم را در راه طاعت تو به كار گيرم مرا زنده نگه‏دار، اما اگر عمر من به گونه‏اى سپرى شود كه چراگاه شيطان باشد و از راه راست مرا منحرف كند، هر چه زودتر مرا به سوى خويش فراخوان و جان مرا از خطر شقاوت وارهان پيش از آنكه مستوجب قهر و خشم تو گردم.
بدين جهت، در قسمت ديگرى از اين دعا از خدا مى‏خواهد تا او را براى رسيدگى به اعمال و محاسبه نفس خويش موفق بدارد و اين گونه از خدا تقاضا مى‏كند:
اللّهمّ صلّ على محمّد و آله و اكفنى ما يشغلنى الاهتمام به و استعملنى بما تسألنى غدا عنه و استفرغ ايّامى فيما خلقتنى له...«»
پروردگارا به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و در مشكلات زندگى يار و ياور من باش. كمك كن تا اين بار سنگين بر شانه‏هاى من فشار نياورد و مرا به خويشتن مشغول ندارد. خداى من فردا كه به روز رستاخيز از خاك برخيزم در پيشگاه عدل و انتقام تو از گفتار و كردارم بازخواست خواهم شد.
مقدّر فرماى كه هم امروز به فرداى خود بينديشم و مسئوليت خويش را آنچنانكه تو خواهى ايفا كنم.
كيفيت محاسبه‏
در مقام محاسبت چند چيز را بايد رعايت كرد:
الف. بايد دانست كه نفس امّاره و غريزه خودخواهى، انسان را فريب مى‏دهد و زشتيها را زيبا و زيباييها را زشت مى‏نمايد. بنابر اين، در حسابرسى بايد كاملا خود را از خويشتن تخليه نمود، يعنى بايد خود را به جاى ديگرى فرض كرد و مورد محاسبه قرار داد. در احاديث آمده است: مؤمن بايد در مقام محاسبه، خود را همانند شريكى كه از شريكش حساب مى‏كشد زير ذرّه‏بين حساب قرار دهد، و به ديگر سخن، تمام حركات و خاطرات و انديشه‏ها و برخوردها را در برابر خويش مجسّم نموده و بدون ذرّه‏اى اغماض و چشم پوشى، اعمال خود را بررسى كند.
از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمود:
لا يكون العبد مؤمنا حتّى يحاسب نفسه أشّد من محاسبة الشّريك شريكه و السّيّد عبده.«»
هيچ بنده‏اى مؤمن نيست تا آنكه سخت‏تر از آن گونه كه شريك نسبت به شريك و مولا نسبت به بنده‏اش محاسبه مى‏كند خود را مورد محاسبه قرار دهد.
و در حديث ديگرى از امير المؤمنين عليه السلام كيفيت محاسبه به تفصيل آمده است:
سئل أمير المؤمنين عليه السّلام كيف يحاسب الرّجل نفسه؟ قال إذا أصبح ثمّ‏أمسى رجع إلى نفسه و قال يا نفس إنّ هذا يوم مضى عليك لا يعود إليك أبدا، و اللّه سائلك عنه فيما أفنيته فما الّذى عملت فيه؟ أذكرت اللّه أم حمدته؟ أ قضيت حقّ أخ مؤمن؟ أ نفّست عنه كربته؟ أ حفظته بظهر الغيب في أهله و ولده؟ أ حفظته بعد الموت في مخلّفيه؟ أ كففت عن غيبة أخ مؤمن بفضل جاهك أ اعنت مسلما؟ ما الّذى صنعت فيه؟ فيذكر ما كان منه فإن ذكر أنّه جرى منه خير حمد اللّه عزّ و جلّ و كبّره على توفيقه، و إن ذكر معصية أو تقصيرا استغفر اللّه عزّ و جلّ و عزم على ترك معاودته و محى ذلك عن نفسه بتجديد الصّلوة على محمّد و آله الطّيّبين.... [1]
شخصى از امير المؤمنين عليه السلام پرسيد: چگونه انسان خود را محاسبه كند؟ فرمود: وقتى انسان شب را به روز و روز را به شب مى‏آورد، شبانگاه بايد به خويش بازگردد و به خود بگويد امروزت گذشت و ديگر باز نمى‏گردد و خداوند از تو پرسش خواهد كرد كه اين روز را چگونه سپرى كردى و چه كارى در آن انجام دادى؟ آيا خدا را ياد كردى؟ آيا حمد و سپاس او را بجاى آوردى؟ آيا حق برادر مؤمنت را ادا نمودى؟ آيا گرفتارى او را رفع كردى؟ آيا در نبودش از خانواده و فرزندانش نگهدارى كردى؟ آيا با مايه گذاردن از آبرويت ديگران را از بدگويى نسبت به برادر مؤمنت بازداشتى؟ آيا مسلمانى را يارى كردى؟ بالاخره چه كردى در اين روزى كه گذشت؟ پس تمام اعمال خود را به ياد آورد. اگر كار خيرى از او سرزده خدا را سپاس گويد و او را بر اين توفيق تكريم و تعظيم كند، و چنانچه در ميان اعمالش به گناهى يا تقصيرى برخورد كند از خدا آمرزش بخواهد و تصميم بگيرد كه ديگر گرد گناه‏
__________________________________________________
[1] بحارالانوار، ج 67 - ص 70، وسائل الشيعه، ج 11 - ص 379 با اندكى اختلاف.
         هفته‏ها كرديم ماه و سالها كرديم پار            نور بوديم و شديم از كار ناهنجار نار
         يافتيم ار يك گهر، همسنگ شد با صد خزف            داشتيم ار يك هنر، بودش قرين هفتاد عار
         گاه سلخ و غره بشمرديم و گاهى روز و شب            كاش مى‏كرديم عمر رفته را روزى شمار
         شمع جان پاك را اندر سفاك افروختيم            خانه روشن گشت اما خانه دل ماند تار
         صد حقيقت را بكشتيم از براى يك هوس            از پى يك سيب بشكستيم صدها شاخسار
         دام در ره نه هوى را تا نيفتادى به دام            سنگ بر سر زن هوس را تا نگشتى سنگسار
         سالها شاگردى عجب و هوى كردى به شوق            هيچ دانستى در اين مكتب كه بود آموزگار
         ره نمودند و نرفتى هيچگه جز راه كج            پند گفتند و نپذرفتى يكى را از هزار
نگردد و به وسيله تجديد صلوات بر محمد و خاندان پاكش آئينه دل را صفا بخشد و آن را از زنگار گناه بزدايد... ب. در مقام محاسبه، نخست به واجبات و محرّمات بپردازد تا بداند كه آيا اوامر و نواهى الهى را كاملا رعايت كرده است يا نه. سپس به مستحبّات و خدمات و كارهاى نيك بپردازد.
ج. پس از آنكه بررسى تمام شد چنانچه نتيجه آن مثبت بود خداى را شكر گزارد و از او توفيق بيشتر بخواهد، و چنانچه منفى بود از خداوند متعال طلب آمرزش كند و آماده جبران ما فات گردد و نواقص و كمبودها را به وسيله حسنات و اعمال شايسته از ميان بردارد. خداى تعالى مى‏فرمايد:
... انَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ.... 11: 114«»... كارهاى نيك بديها و زشتيها را از ميان مى‏برد.... و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
... وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ... 13: 22«»... خردمندان آن كسانى هستند كه بديها را با خوبى دفع مى‏كنند... امام هفتم حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود:
يا هشام ليس منّا من لم يحاسب نفسه في كلّ يوم فإن عمل حسنا استزاد منه و إن عمل سيّئا استغفر اللّه منه و تاب إليه.«»
اى هشام از ما نيست كسى كه هر روز خود را مورد محاسبه قرار ندهد كه اگر كار نيكى انجام داده در افزايش آن بكوشد و چنانچه كار زشتى كرده از خدا آمرزش بخواهد و به سوى او باز گردد.
و در حديث ديگر از امام باقر عليه السلام آمده است:
                         نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص :  368
... ما أحسن الحسنات بعد السّيّئات و ما أقبح السّيّئات بعد الحسنات.«»
چقدر زيبا است اعمال خوب پس از كارهاى بد، و چقدر زشت است كارهاى بد پس از اعمال خوب.
چرا به محاسبه نفس اهميت نمى‏دهيم؟
1. فراموشى خدا و از خود بيگانگى:
ترديدى نيست كه منشأ عدم توجه به اين موضوع مهم غفلت از خدا است و كسى كه خدا را فراموش كند از خود بيگانه مى‏شود و آن كس كه از خود بيگانه شد تابع هوى و هوس مى‏گردد و آن كس كه تابع هواى نفس شود از حقايق دور مى‏ماند و ديگر نمى‏تواند به آينده خويش بينديشد.
قرآن مى‏فرمايد:
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نسُوا اللّهَ فَانْسيهُمْ انْفُسَهُمْ.... 59: 19«»همانند كسانى نباشيد كه خداى را فراموش كردند، پس خدا آنها را از خود بيگانه كرد [تا آنجا كه خود را فراموش كردند و از مرحله بندگى و انسانيت سقوط نمودند] و تنها در مقام ارضاى غرايز حيوانى هستند.... و مى‏فرمايد:
... وَ لا تُطِعْ مَنْ اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَويهُ... 18: 28«»... از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، كه پيروى هواى نفس كردند... به هر حال، هواى نفس و ياد خدا با يكديگر در يكجا جمع نمى‏شوند، نور و ظلمت با يكديگر سازگار نيستند.
         هواى نفس خود بشكن، خدا را            مده ره پيش خود صاحب هوا را
                         نقطه‏هاى‏آغازدراخلاق‏عملى ص :  369
2. غرور و اميد بيجا:
يكى ديگر از عوامل ترك محاسبه غرور و خودفريبى است.
حضرت على عليه السلام در ذيل آيه شريفه«يا ايُّها الانْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريم» 82: 6«»به انسان‏هاى غافل و خفته كه در خواب گران غفلت بسر مى‏برند هشدار مى‏دهد و براى اينكه آنان را به مسئوليتهاى خويش متوجه سازد، مى‏فرمايد:
أدْحَضُ مَسْئُولٍ حُجَّةً وَ أقْطَعُ مَغْتَرٍّ مَعْذِرَةً لَقَدْ أبْرَحَ جَهالَةً بِنَفْسِهِ...
اين انسان مغرور، مسئولى است كه پاسخ وى بى پايه‏تر از همه و عذرش در مقام توجيه و پوزشخواهى ناپذيراتر است، با اين حال، او بر نادانى خويش مصرّ است و دست از جهالت و غرور بر نمى‏دارد.
... يا أيُّهَا الإنْسانُ ما جَرَّأكَ على‏ ذَنْبِكَ، وَ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ وَ ما انَسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ؟ أما مِنْ دائِكَ بُلُولٌ أمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمَتِكَ يَقَظَةً؟ أما تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِكَ ما تَرْحَمُ مِنْ غَيْرِكَ؟...
اى انسان چه چيز تو را به گناهت جرأت داده و چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته و چه چيز تو را بر هلاكت خويش علاقه‏مند كرده است؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ آيا اين خوابت بيدارى ندارد؟ چرا همان گونه كه به ديگرى رحم مى‏كنى به خود رحم نمى‏كنى؟...... فلربّما ترى الضّاحى من حرّ الشّمس فتظلّه، أو ترى المبتلى بألم يمضّ جسده فتبكي رحمة له فما صبّرك على دائك و جلّدك على مصابك و عزّاك عن البكاء على نفسك و هي أعزّ الأنفس عليك و كيف لا يوقظك خوف بيات نقمة و قد تورّطت بمعاصيه مدارج سطواته؟...
تو كه هرگاه كسى را در دل آفتاب سوزان بيابى بر او سايه مى‏افكنى و هرگاه بيمارى را ببينى كه سخت ناتوان گشته از روى ترحم بر او گريه مى‏كنى، پس چه چيز تو را از گريه برخويشتن تسلى داده در حالى كه هيچ چيز براى تو عزيزتر از خودت نيست، و چگونه ترس از فرود آمدن بلاى ناگهانى تو را بيدار نكرده در حالى كه با نافرمانى خدا خود را تباه ساخته و در پنجه قهرش انداخته‏اى؟...... فتداو من داء الفترة في قلبك بعزيمة و من كرى الغفلة في ناظرك بيقظة و كن للّه مطيعا و بذكره انسا...
پس اين بيمارى [دورى از خدا] را با داروى تصميم و عزم راسخ درمان كن و اين خواب غفلتى كه چشمت را فرا گرفته با بيدارى بر طرف ساز مطيع خدا باش و به ياد او انس گير...... فتحرّ من أمرك ما يقوم به عذرك، و تثبت به حجّتك و خذ ما يبقى لك ممّا لا تبقى له و تيسّر لسفرك و شم برق النّجاة، و ارحل مطايا التّشمير.«»
بنابر اين، در جستجوى چيزى باش كه عذر خويش را با آن توجيه كنى [تا عذر تو را بپذيرند] و دليل خود را با آن استوار سازى... و از اين دنيا كه در آن ماندنى نيستى توشه‏اى ماندنى و پايدار براى خويش برگير و وسيله‏اى براى سفر [آخرت‏] آماده كن و به برق نجات چشم بدوز و بار و توشه اين سفر را محكم بر پشت مركب ببند.
نتيجه بحث‏
از مجموع آيات و رواياتى كه گذشت، ضرورت محاسبه نفس بخوبى روشن مى‏شود كه سرمايه گرانبهاى عمر را بى حساب و كتاب مصرف كردن موجب خسران غير قابل جبران است.
حضرت هادى عليه السلام فرمود:
الدّنيا سوق ربح فيها قوم و خسر اخرون.«»
دنيا بازارى است كه گروهى در آن سود مى‏برند و گروهى زيان مى‏بينند.
پس انسان تا زنده است بايستى به حساب خود برسد، زيرا هنگامى كه از دنيا رفت ديگر تقاضاى بازگشت به دنيا و جبران گذشته‏ها پذيرفته نخواهد شد.