آثار گناه در زندگي

لطفا آثار گناه در زندگي دنيوي و اخروي را بيان كنيد؟

چرا افسردگي ام زياد شده؟ چرا قواي عقلي و حافظه ام ضعيف شده؟ چرا رزق و روزي ام با مشكل مواجه شده ؟ اصلا چرا تلاش هايم به نتيجه نمي رسد؟ چرا علي رغم تمنّاي زيادي كه دارم، در مسائل معنوي پيشرفت نمي كنم و احساس خوش معنويت و آرامش به من دست نمي دهد؟ چرا؟ وقتي اين سؤالات و صدها سؤال ديگر از اين قبيل را بررسي و علت يابي مي كنيم، به يك پاسخ مي رسيم و آن هم گناه است. آري همه اين مشكلاتي كه ذكر شد نتيجه و آثار گناه است.
از مسلمات دين و علم و تجربه است كه كردار انسان خواه نيك و خواه بد داراى پى‏آمد و نتيجه، در دنيا و آخرت است و همچون بذرى است كه در مزرعه‏ى جهان كاشته مى‏شود، اگر بذر گل بود، نتيجه‏اش گل است و اگر خار بود، نتيجه‏اش خار است.
به قول سعدى: دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر *** اى نور چشم من بجز از كِشته ندروى
به عبارت ديگر، هر عملى داراى عكس‏العمل و هر كنشى داراى واكنش است و بايد توجه داشت كه مكافات عمل هم در دنيا وجود دارد و هم در آخرت، با اين فرق كه مكافات در دنيا نسبت به آخرت بسيار كم‏رنگتر مى‏باشد و نيز بايد توجه داشت كه كيفر يا پاداش عمل به صورت‏هاى گوناگون به سراغ انسان مى‏آيد. گرفتارى‏هاى گوناگونى كه در دنيا دامنگير انسان مى‏گردد، گاهى مكافات عمل است و گاهى براى امتحان است و براى بعضى مايه و پايه‏ى ترقّى و تكامل و پاداش افزون و مضاعف است؛ چنانكه در قرآن كريم به اين مطلب اشاره شده است «وَ لَنَبلُوَنّكم بِشَى‏ء مِنَ الخَوف والجُوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين؛ و مسلما شما را به چيزي از ترس و گرسنگي و زيان مالي و جاني و كاهش محصولات مي آزماييم، و صابران را نويد ده» (بقره، 155) و روايات متعدد نيز دلالت بر آن دارد. از جمله؛ امام صادق عليه السلام فرمودند: «إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبياء ثمّ الّذين يَلونهم ثمّ الأمثل فَالأمثل؛ سخت‏ترين مردم از نظر بلا پيامبرانند سپس كسانى كه در پى آنانند، سپس كسى كه از ديگرى بهتر است به ترتيب» (كافي، ج 2، ص 252).

آثار و كيفرهاى دنيوى گناه
در قرآن، ده‏ها آيه پيرامون آثار و كيفر گناه آمده: «فَاَنزلنا عَلى الّذينَ ظلموا رِجزاً مِنَ السّماءِ بِما كانوا يَفسقُون» «بر ستمگران به خاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستاديم» (بقره، 59)،
«يريد اللّه اَن يُصيبَهم بِبَعض ذُنُوبهم؛ خدا مى‏خواهد آنان را به پاره‏اى از گناهانشان مجازات كند» (مائده، 49)،
«...فَاهلَكناهُم بِذُنوبِهم؛ آنها را به خاطر گناهانشان نابود ساختيم» (انعام، 6)،
«فاَخذناهُم بِما كانُوا يَكسِبون؛ آنها را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم» (اعراف، 96)،
«فَتِلكَ بُيوتَهم خاوِيةً بِما ظَلموا؛ اين خانه‏هاى آنهاست كه به خاطر ظلم و ستمشان خالى مانده است» (نمل، 52)،
«ممّا خطيئاتِهم اُغرِقُوا؛ آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند» (نوح ، 25)،
«فَدَمدَم عَليهِم رَبّهم بِذَنبِهم فَسوّاها؛ پس خدا آنها (قوم ثمود) را به خاطر گناهانشان درهم كوبيد و سرزمينشان را صاف و مسطح كرد» (شمس، 14)،
«اِنّ اللّه لايُغَيّرُ ما بقَوم حتّى يُغَيّروا ما بِاَنفُسهم؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه آنها خود را تغيير دهند»(رعد، 11)،
«كلاّ بَلْ رانَ على قُلوبِهم ما كانوا يَكسِبون؛ چنين نيست كه آنها مى‏پندارند، بلكه اعمالشان همانند زنگارى بر دل‏هايشان نشسته است» (مطففين، 14).
«و ما اَصابَكم مِن مُصيبَة فَبِما كَسبتْ اَيديكُم و يَعفُوا عن كثير؛ و هر گرفتارى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده‏ايد و (خدا) بسيارى را نيز عفو مى‏كند» (شوري، 30).
جالب اينكه امام علي عليه السلام به نقل از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: «خير آية فى كتاب الله هذه الاية؛ بهترين آيه خدا در قرآن همين آيه است». سپس فرمود: «يا على! ما من خدش عود و لانكبة قدم الا بذنب» از امام صادق(ع) «اى على! هر خراشى كه از چوبى به انسان مى‏رسد و هر لغزش قدمى ،بر اثر گناهى است كه از او سرزده است» (مجمع البيان ذيل آيه كافي ج 2 ص 269).

گناه سبب سلب نعمت
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: پدرم همواره مى‏فرمود:«اِنّ اللّه قَضى‏ قَضاء حَتماً الاّ يُنعِمُ على العبد بِنِعمةٍ فَيَسلُبها ايّاه حتّى يُحدِث العبد ذَنباً يَستَحقّ بذلك النّقمة؛ خداوند حكم قطعى فرموده كه نعمتى را كه به بنده‏اش داده، از او نگيرد، مگر زمانى كه بنده گناهى انجام دهد كه به خاطر آن سزاوار كيفر گردد» (كافي،ج 2، ص 273).
امير مؤمنان على عليه السلام در خطبه 178 نهج البلاغه مى فرمايد: «و ايم الله ! ما كان قوم قط فى غض نعمة من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها ، لان الله ليس بظلام للعبيد؛ به خدا سوگند هيچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد مگر به واسطه گناهانى كه مرتكب شدند، زيرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد»، سپس افزود: «و لو ان الناس حين تنزل بهم النقم ، و تزول عنهم النعم ، فزعوا الى ربهم بصدق من نياتهم ، و وله من قلوبهم ، لرد عليهم كل شارد و اصلح لهم كل فاسد؛ هر گاه مردم موقعى كه بلاها نازل مى شود، و نعمتهاى الهى از آنها سلب مى گردد، با صدق نيت رو به درگاه خدا آورند، و با قلبهائى آكنده از عشق و محبت به خدا از او درخواست حل مشكل كنند، خداوند آنچه را از دستشان رفته به آنها باز مى گرداند و هرگونه فسادى را براى آنها اصلاح مى كند» و از اين بيان رابطه گناهان با سلب نعمتها به خوبى آشكار مى شود.
ممكن است اين گونه فهميده شود كه آيا اگر خداوند به‏ انسان نعمتي داد و انسان گناهي مرتكب شد، آن گناه هر چه مي‏خواهد باشد، خدا آن نعمت را از انسان مي‏گيرد، يا ميان گناهان و نعمتهايي كه سلب‏ مي‏شود رابطه خاصي است يعني هر گناهي تأثير دارد در سلب نعمت معيني، و در سلب نعمت ديگر اثر ندارد كما اينكه هر طاعتي تأثير دارد در جلب يك نعمت معين نه همه نعمتها. مثلا ما به طور كلي مي‏دانيم كه هم بايد رعايت حق الله را بكنيم و هم‏ رعايت حق الناس. حق الله وظايفي است بين ما و خدا مثل نماز و روزه، حق الناس وظايف مستقيمي است كه ما در برابر مردم داريم از عدالت، انصاف و غيره، تكاليفي است كه نسبت به مردم داريم، حقوقي است كه‏ ديگران بر عهده ما دارند.
يك وقت گناه ما اين است كه حق الله را ادا نمي‏كنيم، و يك وقت گناه ما اين است كه حق الناس را ادا نمي‏كنيم. حق‏ الله هم فرق مي‏كند، يك وقت نماز نمي‏خوانيم، يك وقت روزه نمي‏گيريم، يك وقت العياذ بالله شراب مي‏خوريم، يك وقت دروغ مي‏گوييم، يك وقت حج‏ خانه خدا را نمي‏رويم. همين طور است حق الناس. آيا اينها ديگر فرق‏ نمي‏كند؟ همين قدر كه انسان يك گناه مرتكب شد خدا هر نعمتي را كه شد از او مي‏گيرد يا هر گناهي با يك نعمت خاصي ارتباط دارد؟ دومي درست است‏.
در دعاي كميل اين طور مي‏خوانيم: «اللهم اغفر لي‏ الذنوب التي تنزل النقم . اللهم اغفر لي الذنوب التي تغير النعم . اللهم اغفر لي الذنوب التي تنزل البلاء . اللهم اغفر لي الذنوب التي‏تحبس الدعاء» گناهان را دسته دسته مي‏كند: خدايا آن گناهاني را كه‏ نقمت را بر بنده نازل مي‏كند ببخش، آن گناهاني را كه نعمت را مي‏گيرد ببخش، گناهاني را كه بلاها را نازل مي‏كند بيامرز، گناهاني را كه سبب‏ مي‏شود دعاهاي ما حبس بشود ببخش ( يعني حال دعا از ما گرفته بشود كه دعا نكنيم كه اين بدترينش است، يا دعا بكنيم و مستجاب نشود). معلوم مي‏شود هر دسته‏اي از گناهان يك خاصيت مخصوص به خود دارد.

گناه سبب عدم استجابت دعا
امام باقر عليه السلام فرمودند: «همانا بنده از خدا حاجتى مى‏خواهد، اقتضا دارد كه زود يا دير برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مى‏دهد خداوند به فرشته مى‏فرمايد: حاجت او را روا مكن و او را محروم ساز زيرا در معرض خشم من درآمد و سزاوار محروميت شد» (كافي، ج 2، ص271) .
گناه سبب قطع روزى
امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «إنّ الرّجُل لَيَذنب الذَّنْب فَيَدرء عنه الرّزق؛ مردى گناهى انجام مى‏دهد و در نتيجه روزى از او دور مى‏شود» (كافي، ج 2، ص271).
گناه سبب محروميت از نماز شب
از امام صادق عليه السلام نقل شده است: «ان الرجل يذنب الذنب فيحرم صلوة الليل و ان العمل السيىء اسرع فى صاحبه من السكين فى اللحم؛ گاهى انسان گناه مى كند و از اعمال نيكى همچون نماز شب باز ميماند ( بدانيد ) كار بد در فناى انسان از كارد در گوشت سريعتر اثر مى كند» (كافي، ج 2، ص271).
گناه سبب عدم امنيت از حوادث
اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودند: گنهكار نبايد خود را از بلاهاى شبانه و حوادث ناگهانى ايمن بداند (كافي ج2 ، ص 269) و نيز از جمله عواقب شوم ديگر گناهان عبارتند از: قطع باران، ويرانى خانه، حبس صدساله قيامت،خشم و لعن الهى، بلاهاى بى سابقه، پشيمانى، پرده درى و رسوايى، كوتاهى عمر، زلزله، فقر عمومى، اندوه، بيمارى، تسلط اشرار.

آثار و كيفرهاى اُخروى گناه
«و مَن جاءَ بِالسَّيّئة فَكُبّت وُجوههُم فى النّارِ هَل تُجزَون الاّ ما كُنتُم تَعمَلون» (نمل ، 90) «آنانكه اعمال بدى انجام دهند، به رو در آتش افكنده مى‏شوند، آيا جزايى جز آنچه عمل مى‏كرديد خواهيد داشت.»«و مَن يَعصِ اللّه و رَسُوله فَاِنّ لَه نار جَهنّم خالِدينَ فِيها اَبداً» (جن ،23) «و هر كس نافرنانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن او است، جاودانه در آن مى‏مانند.»«يَودُّ الُمجرم لو يَفتَدى من عَذابِ يومئِذ بِبَنيه و صاحِبَته و اَخيه و فَصيلَتِه الَّتى تؤْويه و مَن فى الاَرضِ جَميعاً ثُمّ يُنجيه كلاّ انّها لَظّى‏ نَزّاعَة لِلشَّوى» (معارج 16) «گنهكار دوست مى‏دارد كه فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا كند و (نيز) همسر و برادرش را و قبيله‏اش را كه هميشه از او حمايت مى‏كردند و تمام مردم روى زمين را تا مايه‏ى نجاتش شود. اما هرگز چنين نيست، شعله‏هاى سوزان آتش است كه دست و پا و پوست سر را مى‏كند و مى‏برد.»«تَلفَحُ وُجوهَهم النّار و هم فيها كالِحُون» (مومنون ،104) «شعله‏هاى سوزان آتش همچون شمشير به صورت آنها نواخته مى‏شود و آنها در دوزخ چهره‏اى درهم كشيده دارند.»

احباط و پوچ شدن اعمال نيك
يكى از پى‏آمدهاى گناه اين است كه موجب پوچى و بى‏خاصيت شدن كارهاى نيك مى‏شود، يعنى گنهكار اگر كار خيرى انجام دهد، بى‏نتيجه و بى‏پاداش مى‏گردد.در قرآن 16 بار سخن از «حبط عمل» به ميان آمده است كه از مجموع آنها چنين نتيجه مى‏گيريم گناهان بزرگى همچون: كفر، شرك، تكذيب آيات الهى و انكار معاد، ارتداد، مخالفت با پيامبران موجب حبط است.در دنيا نيز اگر كسى سنگى را از وسط جاده‏اى كنار ببرد تا رهگذرى از آن، آسيب نبيند، اين كار او را نيك مى‏شمرند، ولى اگر همين شخص در چند قدمى آن سنگ، جاده‏اى را خراب كرده و مانع عبور و مرور شود، در اين صورت - ارتكاب گناه بزرگ و خراب كردن جاده - انجام كار نيك - سنگ برداشتن از جاده - را خنثى مى‏نمايد.بنابراين گناهان بزرگ موجب بى‏اثر شدن اعمال نيك و پوچ شدن آنها مى‏شوند، چنانكه تكبر و سركشى ابليس از فرمان خدا در مورد سجده كردن آدم موجب پوچى شش هزار سال عبادت او گرديد. (نهج البلاغه ، خطبه 192) روى اين اساس بايد توجه داشت كه آدم گنهكار نمى‏تواند به كارهاى نيكش دل ببندد زيرا چه بسا گناهان او ثواب كارهاى نيك او را از بين ببرند.
پيامبر صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:هركس در امر نماز سستى كند و آن را سبك شمرد خداوند او را به پانزده بلا گرفتار مى‏كند: كوتاهى عمر، كمى روزى، زدودن سيماى صالحان از چهره‏اش. ، عدم پاداش براى اعمالش، عدم استجابت دعا، عدم بهره‏مندى او از دعاى صالحان، مرگ ذليلانه. ،مرگ در حال گرسنگى و تشنگى، ماموريت فرشته‏اى از طرف خدا كه او را در قبرش شكنجه دهد، قبر را بر او تنگ نمايد، قبرش تاريك است، ماموريت فرشته‏اى براى كشاندن او بر زمين از ناحيه صورت در منظر مردم، حسابرسى شديد قيامت، سلب نظر و توجه خدا به او، ابتلا به عذاب سخت (سفينة البحار ،ج2 ،ص 44) .
همچنين پيامبراكرم صلى الله عليه وآله مي فرمايد:زنا كردن داراى شش اثر است كه سه اثرش در دنيا است و سه اثرش در آخرت مى‏باشد،اثر دنيوى آن عبارتست از: رسوايى، كوتاهى عمر و قطع روزى.و اما اثر اخروى آن عبارتست از: سختى حساب، خشم خدا و جاودانگى در آتش دوزخ و همچنين اعمال نيك او بدون پاداش است و دعايش به استجابت نمى‏رسد و بهره‏اى از دعاى صالحان نمى‏برد. (عقاب الاعمال صدوق) .
با توجه به آيات قرآن مشخص مي شود كه در حقيقت دعوت پيامبران براى دو هدف بوده ، يكى آمرزش گناهان و به تعبير ديگر پاكسازى روح و جسم و محيط زندگى بشر ، و ديگر ادامه حيات تا زمان مقرر كه اين دو در واقع علت و معلول يكديگرند ، چه اينكه جامعه اى مى تواند به حيات خود ادامه دهد كه از گناه و ظلم پاك باشد . در طول تاريخ جوامع بسيارى بوده اند كه بر اثر ظلم و ستم و هوسبازى و انواع گناهان به اصطلاح جوانمرگ شدند ، و به تعبير قرآن به اجل مسمى نرسيدند .در حديث جامع و جالبى نيز از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم «من يموت بالذنوب اكثر مما يموت بالاجال ، و من يعيش بالاحسان اكثر ممن يعيش بالاعمال» آنها كه با گناه ميميرند بيش از آنها هستند كه با اجل طبيعى از دنيا مى روند و آنها كه با نيكى زنده ميمانند ( و طول عمر مى يابند ) بيش از آنها هستند كه به عمر معمولى باقى ميمانند ..