حوصله زندگي
حوصله زندگي
با سلام به پرسشگر گرامي. از اين که به ما اعتماد نموده و سوال خود را با ما در ميان گذاشته ايد از شما متشکريم. اميدواريم پاسخ گوي مناسبي براي اين اعتماد شما باشيم.
«مدرسه ي زندگي»
اگر به جهان پيرامون خود نگاه کنيم، خواهيم ديد دنيا مدرسه ي زندگي است. درس هايي مي دهد که در کودکي، نوجواني و جواني از آن بي خبر بوديم. اما به مرور تجارب گرانقدري را به ما مي آموزد و انتقال مي دهد. اگر دقت کنيم، خواهيم ديد دنيا محل فراز و نشيب است. اگر اين مطلب را به خوبي درک کنيم، آن وقت است که احساس هايي همچون نااميدي، غم و اندوه از صفحه ي زندگي بشر رَخت بر خواهد بست. منتهي ما توجهي به حقيقت دنيا نداريم.
به اين مثال دقت کنيد: برخي تا ليواني را که تا نصف در آن آب است مي بينند، مي گويند نصف اين ليوان خالي است. عده اي ديگر مي گويند نصف آن پُر است. افرادي نيز هستند به پُري ليوان دقت دارند و در آن هنگام از خالي بودن آن نيز غفلت نمي کنند. اين اشخاص افراد واقع بيني هستند. نه منفي بافي مي کنند و نه مُثبت انديش و خيال باف هستند.
که هر دوي اين نگاه ها تک بُعدي است، اما قسم سوم واقع بين و واقع نگرانه است. با اين توضيحات روشن مي شود که ما نيز بايد در دينا هم خوبي ها و ناخوشي ها، کودکي و پيري، سلامتي و بيماري و همه و همه چيز را با هم نگاه کنيم. در اين صورت در زندگي اميدمان و انگيزهايمان واقعي، تنظيم و به اندازه مي شود. نه بيش از اندازه اهل آرزو هاي طول و دراز مي شويم و نه زانوي غم بغل مي گيريم و راکد و نشسته مي شويم.
اگر ما نيز با دنيا آن طور که است و واقعيت دارد، نگاه کنيم و روبرو شويم بسياري از نااميدي ها و نگراني ها، تبديل به اميد و آرامش مي شود. آن وقت است که به آينده خوش بين خواهيم بود و با اين ديد اميد در ما شکل مي گيرد و اهل حرکت و تلاش خواهيم شد.
لازم است به برخي از ويژگي هاي دنيا و واقعيات آن اشاره کنيم:
1.مشکلات در آن دائمي نيست. توجه به اين مطلب در مشکلات توان افراد را افزايش مي دهد. در اين صورت در غم و اندوه آن آدمي چشم به راه گشايش است. اين نگرش و توجه اميد را به ارمغان مي آورد، و پنجره اي جلوي ديدگان انسان مي گشايد که هميشه در مشکلات مي توان به آن چشم اميد دوخت.
گرم و سردش نو بهار زندگى است--- مايهى صدق و يقين و بندگى است
ز آن كه زو بستان جانها زنده است--- اين جواهر بحر دل آگنده است
2. بيشتر اتفاقات در دنيا عام و فراگير است، و يا لااقل عده زيادي را در بر مي گيرد. به طور نمونه زلزله اي اتفاق بيافتد عده اي در آن جان خود را از دست مي دهند. توجه به اين مورد توان ما را در مشکلات بالا مي برد. چرا که متوجه مي شويم مشکلات فقط در خانه ي ما را نزده است، و فقط در کنار ما ننشسته است. اين عموميت و فراگير بودن عاملي براي توان افزائي ما در زندگي و مشکلات است، که در ضمن آن اميد و حرکت در ما شکل مي گيرد.
3. دنيا همان طور که خود محدود است، مشکلات آن نيز همين گونه است. توجه به فاني بودن و اميد به جهان باقي نيز خود اميد را در انسان پرفروغ مي سازد و شعله اي خاموش اميد را به روشنائي مي کشاند.
در مسائل زندگي گام هايي لازم است به ترتيب برداريم تا به نتيجه ي مطلوب برسيم.
«گام اول»
در هر اتفاقي به نظر مي رسد گام اول بايد علت شناسي آن موضوع و مسئله باشد. در غير اين صورت به راهکار عملي، نظري دقيق و کارشناسانه نخواهيم رسيد. از اين رو لازم است که اطلاعات بيشتري در مورد شما پرسشگر گرامي داشته باشيم. از اين رو در صورت تمايل اطلاعات دقيق تري براي ما ارسال کنيد، تا پاسخ دقيق تري ارائه دهيم.
چرا که نااميدي و کم حوصله گي علل گوناگوني مي تواند داشته باشد و هر کدام از آنها نيز شيوه اي خاص خود را مي طلبد.
به طور مثال بايد بدانيم اين مسئله از چه موقعي در شما پديد آمده و منشأ آن چيست؟ آيا مشکل مالي داريد؟ يا در غربت زندگي مي کنيد؟ يا در سن و سال کهنسالي به سر مي بريد و به خاطر برخي مسائلي هم چون کم شدن توان و انرژي در اين سنين اميد و حرکت در زندگي شما کم رنگ شده است؟
مسئله ي شما به هر صورتي که باشد با انديشه و فکر بر روي مطالب ذکر شده بسيار مي تواند مفيد فائده باشد.
«گام دوم»
بعد از علت شناسي، قدم بعدي اصلاح نگرش در افراد است. چرا که بين نگرش و احساساتي همچون اميد و تلاش رابطه ي مستقيمي وجود دارد. منظور از نگرش نوع ديدن خود، اطرافيان، و جهان هستي است. هنگامي افراد اميد را از کف مي دهند و رفتار هدفمند در زندگي ندارند، مطمئناًً پاي يک فکر ناکارآمد در ميان است، که بايد آن فکر را شناسائي و اصلاح و تغيير داد. با تغيير آن است که افراد احساس مناسبي و واقع بينانه اي به خود و محيط پيرامون خود خواهند داشت.
به نظر مي رسد پرسشگر ما احساس و توان حرکت را در زندگي در خود نمي بيند، و يا از يک مسئله اي احساس نارضايتي دارد. به آن مسئله و اتفاقي که زندگي شما را مختل کرده است، برخورد واقع بينانه اي کنيد. اگر آن عامل را مي شود حذف کرد، با کمک گرفتن از ديگران و صبر آن علت را کنار بگذاريد. آري صبر در زندگي هر فردي لازم و بلکه ناچار از آن است. از اين رو امام علي -عليه السلام- فرمودند:«همانا دين داران را نشانه هايي است كه با آنها شناخته مي شوند : ... صبر و حوصله داشتن ...».( ميزان الحكمه/ج 4/ ص 199).
اگر آن مسئله يک امر طبيعي و لازمه ي زندگي است با آن برخوردي واقعي کنيد. به طور مثال اگر با پيري اين حالت در شما ايجاد شده است، با آن کنار بيايد و واقعيت آن را بپذيريد. آيات قرآن به دوران پيري اشاره نموده است«اللَّهُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَليمُ الْقَدير؛ خدا همان كسى است كه شما را آفريد در حالى كه ضعيف بوديد سپس بعد از ناتوانى، قوّت بخشيد و باز بعد از قوّت، ضعف و پيرى قرار داد او هر چه بخواهد مىآفريند، و دانا و تواناست»(روم/54).
خود پذيرش دوران پيري و طبيعي بودن آن مي تواند آرامش و اميد را براي بزرگاني که اين دوران را سپري مي کنند، بسيار کار آمد باشد. در ضمن نگرش واقع بينانه در مسن سالي اين مي تواند باشد که فرد بپذيرد سني را سپري نموده است، اما تجارب گران قدري را با خود دارد و داراي وقار و متانت و سنگيني است که در جواني جاي آن خامي بوده است.
امام علي -عليه السلام- در اين باره به خوبي اشاره فرموده اند:« وقار پيري، نزد من دوست داشتني تر از خرّمي جواني است».( ميزان الحكمه/ج 6/ص 105)
امام صادق -عليه السلام- نيز بيان جالبي دارند که اگر به آن دقت کنيم، ما نيز آن را تصديق خواهيم کرد:«[در روزگاران گذشته ]موي [سر و ريش] مردم سفيد نمي شد. ابراهيم - عليه السلام- موي سپيدي در محاسن خود ديد، عرض كرد: پروردگارا! اين چيست؟ خداوند فرمود : اين وقار است. عرض كرد: پروردگارا! بر وقار من بيفزاي». (ميزان الحكمه/ج 6/ص 105)
«راه کار ديگر»
به خود تلقين کنيد و باورتان را به اين سمت جهت بدهيد و خود را شبيه اهل اميد و تلاش در آوريد. در روايات اين توصيه و راهکار عملي در مورد افرادي که بردبار نيستند به چشم مي خورد «اگر بردبار نيستى، وانمود كن كه بردبارى؛ زيرا كمتر كسى است كه خود را شبيه گروهى كند و بزودى يكى از آنان نشود . (نهج البلاغة / حكمت ٢٠٧). اين روايات يک مطلب کلي را دارد به افراد متذکر مي شود، و آن اين که خود را به يک روشي آراستن و نزديک نمودن انسان را به آن گونه در مي آورد. در روايت ديگر اشاره ي وجود دارد و از آن مي توان چنين نتيجه گرفت که بدون وادار کردن خود به کاري دست يافتن به آن را دور دست و دست نيافتني معرفي مي کند« كسى كه خود را به بردبارى وادار نكند، بردبار نشود». (غرر الحكم / ٤٩٦٥)
«افکار»
از افکار مزاحم اميد دوري کنيد و انديشه هاي واقع بينانه را در ذهن خود پرورش دهيد. چرا که افکار منفي مزاحم رويش اميد و حرکت هستند. تا هنگامي که خدا هست، ياري و توجه او وجود دارد. آري خدا با اهل تقوا است« وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقين؛ و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است»(توبه/36). تا خدا هست و همه چيز در يد قدرت او است جاي اميد و حرکت فقط است، فقط.
«عبادت»
خداي متعال ريشه تمام اميدواري انسان است, راهکار رسيدن به اين اميدواري نيز عبادت است. هر عبادتي اثري دارد. هر کس شناخت او از خدا و عبادت بهتر و بيشتر باشد، بهره ي بيشتري از طاعت مي برد. اما بايد دقت نمود که گاهي يک نگرش و فکر نادرست باعث مي شود از طاعت آن طور که بايد و شايد، بهره گيري نکينم.
در ضمن حتماً همين دعا و نماز از نگراني هاي بيشتر شما را دور نگه داشته است. اگر به مطالب بيان شده در قرآن در مورد دنيا و فاني بودن و از موقتي بودن آن دقت کنيد و فکر کنيد حتماً پر اميدتر و بانشاط تر زندگي را سپري خواهيد کرد.
حديث پاياني:
امام صادق -عليه السلام- مي فرمايد:« از دو خصلت بپرهيز: بيتابي و تنبلي؛ زيرا اگر بيتاب و كم حوصله باشي، بر حقّ شكيبايي نكني و اگر سست و تنبل باشي، حقّي را نپردازى». (ميزان الحكمه/ ج3 /ص 486)