شادی ماندگار

انواع شادي چيست؟ ماندگارترين شادي چيست؟

از اين که سوال خود را با ما در ميان گذاشته ايد از شما متشکريم. اميدواريم پاسخ گوئي خوبي براي اين حس اعتماد شما باشيم.
چون ترا غم شادى افزودن گرفت--- روضه‏ى جانت گل و سوسن گرفت
آن چه خوف ديگران آن امن تست--- بط قوى از بحر و مرغ خانه سست‏
باز ديوانه شدم من اى طبيب--- باز سودايى شدم من اى حبيب‏
انسان همواره در زندگي هيجانات گوناگوني را تجربه مي کند؛ شادي و غم، آرامش و اضطراب، احساس گناه و احساس احترام و با هيجانات ديگري نيز روبرو مي شود. اگر زندگي آدمي سراسر غم و اندوه بود، پي آمد آن بي تحرکي و افسردگي بود. از اين رو نشاط و حرکت، شادي و شادماني لازمه ي حيات بشري است. چرا که شادي حرکت را پديد مي آورد. علي -عليه السلام- مي فرمايد:« شادي، انبساط روح مي آورد و نشاط انگيز است. غم، گرفتگي روح مي آورد وانبساط را در هم مي پيچد». 1

«چيستي شادي»
شادي حالت دروني و قلبي خوش آيندي است كه ما آن را در بسياري از شرايط در خويش مي‏ يابيم. اين حالت در چهره و ظاهر انسان آشكار مي گردد، كه همان طراوت و شادابي مي باشد.
شادي را در عربي «سرور، فرح» و شادابي را «نضرت» مي‏ نامند. كه حاصل تلفيق اين دو، «بهجت و نشاط» بوده و با سعادت قرين است.

«مراتب شادي»
اگر هستي داراي دو بُعد مجرد و مادي، روحاني و جسماني است، شادي نيز به مناسبت خواستگاه مادي و معنوي آن به دو قسمت شادي مادي و معنوي تقسيم مي شود. گاهي از خوردن يک غذا لذتي به ما دست مي دهد و نشاطي ايجاد مي شود، و برخي مواقع با احترام گذاردن به ديگران و عبادت احساس شادي در ما شکل مي گيرد.
در ارتباط با محدوديت و ماندگاري شادي قواعد فلسفي نيز بسيار راهگشا است. همان گونه كه در عالم هستي محدود، مانند پديده هاي مادي و هستي نامحدود، مانند ذات الهي داريم، شادي نيز به مناسبت خواستگاه آن به شادي محدود و نامحدود تقسيم مي شود.
همين طور نسبت به ماندگاري، شادي كه انسان در ارتباط با ذات الهي و امور معنوي بدست مي آورد، بسي ماندگارتر از شادي هايي است كه در رابطه با امور مادي و دنيوي تحصيل مي كند.
به لحاظ شناخت شناسي نيز، لذت و شادي انسان به عقلي، حسي، خيالي و وهمي تقسيم مي شود. ابن‏سينا در يكي از كتاب هاي خود در اين باره مي گويد: لذت و رنج، داراي مراتب بوده كه برخي از آن حسي، بعضي خيالي و وهمي و بعضي ديگر مربوط به مراتب و مراحل برتر از آن است.
از غم و شادى نباشد جوش ما--- با خيال و وهم نبود هوش ما
حالتى ديگر بود كان نادر است--- تو مشو منكر كه حق بس قادر است‏
تو قياس از حالت انسان مكن--- منزل اندر جور و در احسان مكن‏
عوام بر اين باورند كه برترين لذتها، حسي بوده و لذت هاي غير حسي، ضعيف، خيالي و غير حقيقي هستند. او در ابطال اين پندار، به اين نكته تذكر مي‏دهد كه چه بسيارند افرادي كه براي تأمين لذت هاي خيالي خود از لذت هاي حسي دست ‏كشيده و بلكه مشقات و دردهاي جسماني را متحمل مي ‏شوند، غافل از اين كه اين گونه لذت هاي خيالي تنها مختص به انسان نبوده و در حيوانات نيز يافت مي ‏شود.
چنان كه يك سگ شكاري به رغم گرسنگي، شكار را حفظ كرده و به صاحب خود مي‏رساند، يا برخي حيوانات، جان خود را براي دفاع از فرزندان خويش با طيب خاطر به خطر مي ‏اندازند.
سپس ابن سينا تاكيد مي كند كه سعادت، مراتب مختلفي دارد كه ناشي از مراحل و شئون وجودي انسان است. هر مرتبه و شأني از مراتب انساني، لذت، نشاط، سرور و همچنين رنج، سختي، غم و اندوه متناسب با خود را دارد.
در اين راستا اگر روح، را مرتبه اي از مراتب عالي وجود انساني بدانيم، پس شادي روحاني نيز مرتبه اي برتر از سرور و نشاط جسماني است كه از ثَبات، شدت و گسترش و قوت فراواني برخوردار است، اگر چه گاهي با سختي‏ها و رنج هاي جسماني همراه مي‏شود، اما در اين حال همة دشواريها را نيز شيرين و جذاب مي‏گرداند. 5

«شادي ماندگار»
شادي حقيقي و ماندگار اثر لذت و سعادتي است كه در ارتباط با حقيقت هستي نصيب انسان مي شود. هيچ لذتي براي انسان برتر از لذت عبادت و ارتباط با ذات بي نهايت هستي نيست. هيچ شادي اي با شادي راز و نياز با جمال مطلق برابري نمي كند و هيچ سعادتي با سعادت تقرب پروردگار، مقايسه نمي شود.
عميق‏ترين و عالى‏ترين شادى‏ها و سرورها از آن پاك سيرتان و آشنايان با خداوند است. اين حالت را تا به حال بسيار تجربه نموده ايم. اگر خود مقداري تأمل کنيم به اين مطلب اذعان خواهيم نمود.
تصور کنيد: شخصي شبانه وضو مي سازد و سجاده اي از عشق پهن مي کند و با معشوق خود به راز و نياز مي نشيند. در اين صورت چه نشاط و شادي در درون او در حال ايجاد و حرکت است. آري شادي مومن در نيمه هاي شب به اوج خود مي رسد، آنگاه كه احساس قُرب و نزديكي بيشتري به محبوب و معشوق خود مي كند، چه لذتي و بهجت عميقي در فرد پديد مي آورد. از اين رو است که در حديثى از پيامبر-صل الله عليه واله وسلم-مى‏ خوانيم: «دو ركعت نماز در دل شب نزد من از دنيا و آنچه در آن است، ارزنده‏ تر و دوست داشتنى ‏تر است». 6 و در اين باره امام صادق-عليه السلام- نيز بيان دقيقي دارند، آنجا که ‏فرمودند:«اگر مردم از فضيلت شناخت خداوند متعال آگاه بودند، چشمان خود را به بهره‏هاى مادى كه خداوند به دشمنانش بخشيده نمى‏دوختند و دنياى آن‏ها در نظرشان از چيزى كه زير پالگد مى‏كنند، بى‏ارزش‏تر بود و از شناخت خداوند چنان لذت مى‏بردند كه گويا پيوسته در باغ‏هاى بهشت با دوستان خدا، همنشين و همراهند». 7
به برخي از مناجات هاي امام سجاد-عليه السلام- که اوج اين نشاط و بهجت دروني که جلوه ي بيروني آن ديگران را نيز بي نصيب نمي سازد، اشاره مي کنيم:
«... اي خدا ما را از بندگانت قرار بده که نهال هاي شوق به سوي تو و ديدار تو در باغ دل هايشان سبز و خرم گشته و سوز محبتت سراسر قلب آنها را فراگرفته است. از آن رو آنان در آشيانهاي افکار عالي انس نشيمن ساخته و به باغهاي مقام قُرب و از سرچشمه ي محبتت با جام لطف مي آشامند...».اين فراض هاي از مناجات هاي عارفين حضرت به نقل از مفاتيح الجنان بود.
نمونه هاي عيني و خارجي اين شادي در مورد ياران امام حسين-عليه اسلام- به چشم مي خورد. افرادي در شب عاشورا به خاطر وصل و ديدار محبوب خود با لبخند و شادي يکديگر را ميهمان مي کردند و لب به سخن مي گشودند، حالتي که تا آن روز اين گونه از آنها ديده نشده بود.
اين نه وقت گريه و فرياد تست--- وقت شادى و مبارك باد تست‏
آري شادي عوامل و انواعي دارد، اما شادي و نشاطي که روان و روح تشنه اي انسان را که ريشه در فطرت او دارد را سيراب مي کند کجا و لذت مادي کجا! از اين رو بوده است و ديده مي شود که عده اي براي اين که به لذات و نشاط هاي عالي تر و بالاتري دست پيدا کنند، لذت هاي ديگر را چه بسا رها کنند و به آنها در حدي که بتوانند بهتر به شادي هاي روحاني دست پيدا کنند، توجه مي کنند. آيا لذتي که معاويه از خوردن يک غذاي لذيذ احساس مي کرد، با آن بهجتي که تمام وجود حضرت علي-عليه اسلام- را هنگامي که کودک يتيمي را نوازش مي داد و لقمه اي در دهان او قرار مي داد يکي است؟!
آري ياد خدا، شادي هر تقوا پيشه اي و لذّت هر اهل يقيني است.( ميزان الحكمه/ج 4/ ص 216)
1 . ميزان الحكمه 5» صفحه 271 .
2 . انگيزش و هيجان، جان مارشال ريو، ص 367.
3 . روانشناسى شادى، ص 42 و 172.
4 . جلوه‏هاى شادى در فرهنگ و شريعت، ص47.
5 . شرح الاشارات و التنبيهات، النمط الثامن، الفصل الاول.
6 . تحفة السنيه، سيد عبدالله جزايري، ص 317.
7 . اصول كافي، ج 8، ص 247.