استاد اخلاق
استاد اخلاق
نقش استاد در تهذيب نفس و سير و سلوك، بسيار تعيين كننده است و عارفان تأكيد فراوانى؛ برآن كرده اند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسير سلوك، مى تواند آفتهايى براى انسان داشته باشد كه گاهى جبران ناپذير است. مانند وارد آوردن فشار بيش از حد بر خود و خروج از تعادل روحى و روانى بر اثر رياضتهاى شديد و غلبه اوهام بر ذهن انسان يا گرفتار شدن در دام كبر و عجب و يا عدم تشخيص القائات شيطانى از الهامات غيبى و آفات و مفاسد ديگر كه هر يك از آنها، براى سقوط معنوى انسان كافى است.
البته در سير و سلوك، كار اصلى را خود سالك انجام مى دهد؛ اما استاد، نقش يك راهنماى با تجربه اى را دارد كه از اين راه آگاهى دارد و از خطرات و خصوصيات آن مطلع است و وسيله حركت را به خوبى مى شناسد و آن را در اختيار سالك قرار مى دهد. گاهى انسان سالك، نيازمند ذكر خاصى است تا حالت ومقام معنوى خاصى در او ايجاد شود كه استاد آن را تشخيص مى دهد. همچنين مراقبتهايى كه سالك بايد انجام دهد - كه داراى مراتب مختلف است - تشخيص آن با استاد است. اگر مراقبه سالك بيش از توان روحى و معنوى او باشد، نمىتواند دوام بياورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. فوايد وجود استاد، فراوان است و به همين اندازه اكتفا مى شود.
البته اين بدين معنا نيست كه انسان بدون استاد، نمى تواند به سعادت برسد؛ بلكه عمل به دستوراتى كه به صورت كلى و عمومى در قرآن كريم و روايات آمده است و عمل خالصانه، تقوا داشتن، پاك بودن وظيفه خود را به نحو شايسته انجام دادن، احترام به والدين و... همگى زمينه ساز سعادت انسان مى باشند و كم نبوده اند بندگانى كه از اين راهها به قرب الهى رسيده و شايسته لطف ويژه خداوند گشته اند.
دسترسى به استاد سير و سلوك از طريق كسانى ميسّر است كه در اين راه گام برداشته اند و اساتيد اين راه را مى شناسند. اما نكته مهم در اين رابطه، اين است كه كسانى كه به اسم ارشاد و هدايت و داشتن منصب استادى در راه معنويت، جوانان را فريب داده و آنان را از مسير حق منحرف كرده اند؛ در طول تاريخ اندك نبوده اند. كسانى كه خود بويى از حقيقت و بندگى خداوند نبرده اند و قدمى در اين راه برنداشتها ند و با كتاب و سنت آشنايى ندارند و تنها به قصد منافع دنيوى و كسب شهرت و دكان باز كردن خود را استاد راه معرفى كرده و دلهاى پاك و با صفا و خداجوى جوانانى را كه به دنبال نداى فطرت خدايى در جست و جوى حقيقت مى باشند، منحرف نموده اند. بنابراين نمى توان به سادگى و بدون تحقيق كافى و اطمينان به كسى سرسپرد و او را به عنوان استاد انتخاب نمود.
پس در سير و سلوك، ملازمت به دستورات شرع مقدس، اساس كار مى باشد و نياز به استاد را جبران مى كند. از آيه شريفه سوره «عنكبوت» استفاده مى شود كه: هر كس در راه رسيدن به رضايت و خشنودى الهى تلاش كند، خداوند او را به راههاى خود هدايت مىنمايد: (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ان الله لمع المحسنين)؛ «و كسانى كه در راه ما مجاهده كنند، ما به سوى راههاى خود هدايتشان مىكنيم و خدا همواره با نيكوكاران است».
اينكه مى فرمايد بعد از مجاهده و تلاش، مؤمن مشمول هدايت الهى مى شود، اشاره به اين است كه خداوند اسباب و وسايل هدايت و به عبارتى سير در طريق صراط مستقيم را برايش فراهم مى سازد.
وقتى از آيت الله بهجت پرسيده شد؛ استادى به ما معرفى كنيد؛ فرمودند: «به هر آنچه مى دانيد صحيح است عمل كنيد، اگر ديديد در سيرتان وقفه اى رخ داده است، بدانيد از دانسته هاى خود عدول نموده ايد».
بنابراين شكى نيست در هر علم و رشته اى كه انسان بخواهد با دقّت و ظرافت و تحقيق از خصوصيات و لطايف آن آگاهى يابد؛ ضرورى است كه از استاد متخصص آن فن استفاده كند. اين مطلب در خصوص رشته هايى كه تجربيات استاد، در آن مدخليت داشته باشد و يا مربوط به عوالم ماوراى طبيعت باشد، ضرورت مضاعف و بيشترى دارد.
فردى كه مى خواهد در صراط حقيقت و به سوى كمال انسانيّت و روحانيّت سلوك كند، بايد از برنامه اين مسير آگاه باشد و با تمام دقت، منازل اين راه را طى كند و در اين خصوص بايد همه شرايط و موانع و خصوصيات و جزئيات سلوك را رعايت كند. مى توان نيازمندى به استاد را در سلوك معنوى از جهتهاى ذيل بررسى نمود:
1. استاد بهترين فرد از مصاديق رفيق است و براى كسى كه سير و سفر مىكند، داشتن رفيق از آداب سفر است «الرفيق ثم الطريق».
2. استاد از لحاظ مقامات روحانى، رفيقى مورد اعتماد و اطمينان است و احتمال خيانت و تعدى و نفاق در او نيست.
3. او رفيقى است كه در اين مسير، سوابق طولانى و تجربيات زيادى داشته و وجود او نافع و مورد استفاده خواهد بود.
4. او خود را موظّف و ملزم به راهنمايى و هدايت افراد نيازمند و مطالبان حق مىداند.
5. او از موانعى كه در اين سير وجود دارد و از قطاع طريق و راهزنانى كه در نقطه مخصوصى از اين راه هستند، آگاه است.
6. از حوادث و جريانهايى كه پيش مىآيد و از واردات غيبى و مكاشفه هايى كه مى شود، بااطلاع است.
7. از شرايط و خصوصيات و علائم هر منزلى از منازل اين سلوك روحانى، آگاه است.
8. اين استاد به لحاظ مقام نورانى و عبوديت حقيقى اش، هيچ گونه تشخّص، برترى و امتيازى ندارد و براى خود مرتبتى نمى بيند؛ از اين لحاظ براى مقام رفاقت بهترين فرد خواهد بود.
9. اين رفيق به لحاظ مقام روحانى و معنوىاش، داراى نورانيت نافذ و اراده مؤثر و روح پاك و قلب مهذب بوده و وجودش براى سالك نشان خير و بركت است؛ حتى مواجهه و ملاقات و مجالست او در نورانيّت طالب سلوك معنوى مؤثر خواهد بود.
10. استاد به استعدادهاى مختلف افراد، صفات ذاتى باطنى آنان، اخلاق و صفات اكتسابى سالكان و اعمال و عادات اشخاص، توجه دارد و به مقتضا و تناسب اين امور، دستورهاى لازم و برنامههاى مؤثر براى تخليه و تهذيب و سير و پيشرفت آنان معين مىكند؛ مانند پزشك متخصصى كه به تناسب مزاج و به مقتضاى مرض، دارويى تجويز مىنمايد.نگا: رسالة فى السير و السلوك، ص91 - 92 و نيز نگا: روح مجرد، ص 49 - 67.
عارف واصل مرحوم شعرانى در اين خصوص كلامى نغزدارد:
«حق آن است كه سالك احتياج به استاد عارف دارد؛ چرا كه مبتدى هنگامى كه قصد تهذيب نفس از رذايل را داشته باشد، نمىداند چطور شروع در سلوك كند و چه چيزى شايسته است تا انجام دهد و از آنچه بايد بپرهيزد، چگونه عمل كند و چه بسا براى او صفت رذيله عجب، حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهيزد، و لذا محتاج معلمى است تا به او تنبه دهد و او را به راه تخلص از آن ارشاد كند. پس همان طور كه در صنايع و مهارتها به استاد احتياج است در تحصيل ملكه تهذيب نفس نيز به استاد احتياج مى باشد؛ بلكه احتياج در اين راه شديدتر است».انديشه و حيات شعرانى، (كيهان انديشه)، شماره 45.
| هر هنر كه استاد بدان معروف شد | جان شاگردان بدان موصوف شد |
| پيش استادى كه او نحوى بود | جان شاگردش ازو نحوى شود |
| باز استادى كه او محو ره است | جان شاگردش ازو محو شه است |
مثنوىمعنوى،دفتر 1، ابيات 2829 و 2832 - 2833.
البته آنچه در اين مورد مهم است، يافتن چنين فرد كاملى است كه داراى ويژگىهاى دهگانه بوده و به حقيقت چنين مقام روحانى را حائز باشد؛ نه آنكه مدعى بوده و از حقيقت خالى باشد كه در اين صورت، خود گمراه بوده و گمراه كننده ديگران نيز خواهد بود. از اين رو براى به دست آوردن چنين استادى بايد كوشش نمود و دقت خاص به عمل آورد.
اگر چنين استادى يافت نشد - هر چند كه جوينده يابنده بود - نبايد نااميد بود و سلوك را به كنارى گذاشت؛ به خصوص در عصر حاضر كه كشف اطلاعات و جمع آورى آنها، كار چندان دشوارى نيست. در اين صورت سالك معنوى چند وظيفه و راهكار در پيش رو دارد:
يكم. همه آنچه را كه از جانب خداى متعال ابلاغ گرديده و به همان نحو كه بيان شده است، ياد بگيرد و به آن علم و اطلاع كامل داشته باشد. بدون هيچ سهل انگارى و سستى، مجاهدت علمى را پيشه خويش سازد تا طريق الى الله را به خوبى و به شكل صحيح و جامع و به همان صورت كه از جانب خداى متعال ارائه شده است، بشناسد؛ چنان كه امامصادق«عليه السلام» مى فرمايد: «العامل على غير بصيرة كالسائر على غير الطريق لا يزيده سرعة السير الا بعداً»؛اصول كافى، ج1، باب «من عمل بغير علم»، ج1.
«كسى كه بدون بصيرت عمل مىكند، مانند كسى است كه در غير طريق افتاده و بيراهه مىرود و سرعت حركت وى تنها دور شدن از هدف و مقصد رابيشتر مى كند».
دوم. به آنچه كه آموخته به دقت عمل كند و در اين خصوص نيز هيچ تسامح و سستى نداشته باشد. بدون شك شرايط و مقدمات و كم و كيف هر عمل مطرح شده در آيات و روايات، در اثر گذارى آن بر نفس انسانى و كمك به ارتقاى او به مراتب بالاتر مؤثر است. از اين رو ظرافت در عمل به آموخته ها و آموزه هاى وارد شده، امرى ضرورى و بايسته است.
سوم. در مقام تحصيل علم بايسته سلوك معنوى و نيز در مقام عمل به آنها، با قدم حق و صدق پيش بيايد و هيچ تعصّب و تقليد نا به جا و سليقه شخصى را در آنها دخالت ندهد.
شكّى نيست سالك معنوى با سه شرط ياد شده، مشمول عنايات خاص الهى مى گردد و از انحراف و لغزشها محفوظ مىماند و در سلوك به سوى خدا از ارشاد و راهنمايىهاى ولايت و از انوار و توجهات باطنى آنان برخوردار مىشود. چنين سالكى در مكتب اهل بيت«عليهم السلام» بوده و از آنان جدا نخواهد بود و در طريقى كه ايشان قدم برداشتهاند، قرار خواهد گرفت، اين طريق همان «صراط مستقيم» است و انحراف از آن، نتيجهاى جز خسران نخواهد داشت.نگا: مقالات، ج1، ص83 - 87.
| همچو آهن زآهنى بىرنگ شو | در رياضت آينه بى رنگ شو |
| خويش را صافى كن از اوصاف خود | تا ببينى ذات پاك صاف خود |
| بينى اندر دل علوم انبيا | بى كتاب و بى معيد و اوستا |
مثنوى معنوى، دفتر1.
براي مطالعه در اين زمينه منابعي از كتابهاي اخلاقي و عرفان عملي معرفي مي شود:
1. اوصاف الاشراف، خواجه نصيرالدين طوسي
2. منازل السائرين، خواجه عبدالله انصاري
3. جامع السعادات، نراقي
4. الاخلاق، شبر
5. سير و سلوك، بحرالعلوم
6. لب اللباب، علامه طباطبايي