قرآن حفظ كنيد

دو تا طلبه آمدند پيش من ، يكى گفت آقا من دارم ديوان شعر شما را حفظ مى كنم و يك مقدار هم حفظ كرده ام . به او گفتم برو قرآن حفظ كن ، حفظ كردن ديوان چه فايده اى دارد؟ گفت چشم .

منبع:در محضر استاد، ص 98

خاطره دیدار با حضرت استاد ایت الله علامه حسن زاده آملی

تابستان سال ۱۳۷۱ همراه با جمعی از برو بچه های پایگاه بسیج روستا به کوههای اطراف روستا در بخش لاریجان رفتیم به دامنه کوهی رسیدیم که مشرف به روستای ایرا (زادگاه ومحل اقامت تابستانی علامه حسن زاده آملی)بود همه باالاتفاق تصمیم گرفتیم که به دیدار ایشان برویم بعدازظهر یک روز آفتابی تیر ماه بود به منزل ایشان رفتیم ایشان طبق روال خودشان درب را بروی ما گشودند و با رویی گشاده ما را بداخل خانه باغشان راهنمایی کردند ایشان فرمودند قبل از هرچیز از میوه های باغ استفاده کنید فصل گیلاس بود ما که جوان وبعضی از ما نوجوان بودیم بطرف درختان رفتیم آنقدر خودمانی و مهربانانه رفتارکردند که به توصیه ایشان بعضی از ماها از درختان بالا رفتیم و شروع کردیم به خوردن گیلاس(دروضعیتی نبودیم که بفکرشستن گیلاس باشیم) دقایقی بعد آقاجان آمدند درحالیکه کیسه های پلاستیکی در دست داشتند و به همه ماها نفری یک پلاستیک دادند و ازماخواستند که مقداری هم بعنوان سوغات به منزل ببریم بعدازپذیرایی همه گوشه باغ نشستیم و از آقاجان خواستیم برایمان صحبت کند ایشان آماده شد برای صحبت کردن بمحض اینکه صحبت را شروع کردند ازپشت دیوار باغ صدای عرعر الاغی سکوت را شکست و آقا لبخندی زدند و ساکت شدند همه شروع کردیم بخندیدن اما از خجالت سرخ شدیم و بروی خودمان نیاوردیم بعداز ثانیه هایی آقا فرمودند: عرعر این حیوان زبان بسته مرا بیاد قیامت انداخت آنجا که دوزخیان ازشدت عذاب صدایی شبیه عرعر الاغ ازآنها ساطع میشود این جمله وحالت سخن ایشان وضع را عوض کرد وآنچنان تحت تاثیر قرار گرفتیم که عده ای به گریه افتادند آقا محور توصیه هایشان استفاده معنوی و بهینه از سن نوجوانی وجوانی بود بحال ماکه در این سن و سال ازنعمت حکومت اسلامی برخورداریم غبطه خوردند ونیز توصیه فرمودند که از کوهنوردی ورفتن به کوه و تفکردرآثار خداوند غافل نباشیم الان که 17 سال ازآنزمان رویایی میگذرد حسرت آن لحظه نورانی و صمیمی از خاطرم نمیرود

منبع

يك دستور اخلاقى
وقتى در محضر مبارك استاد، جناب علامه طباطبايى (رضوان الله تعالى عليه )بودم ، سخنانى از حالات شبش به ميان آورد، و فرمود: هر وقت در روز مراقبت من قوى تر است ، مشاهداتى كه در شب دارم زلال تر و صاف تر و روشن تر است . كسانى كه در سير و سلوك عرفان عملى ، قدم ، نهاده اند، شكارهايى دارند، و به خصوص در وجهات شبانه مشاهداتى دارند.
در آخر وافى جناب فيض قدس سره ، از كافى ثقه الاسلام كلينى به اسنادش ‍ از ثامن الائمه (ع )روايت شده است كه : قال ان رسول الله صلى الله عليه و آله : كان اذا صيح قال لاصحابه : هل من مبشرات ؟ يعنى به الرويا ، يعنى رسول الله كه صبح مى كرد، به اصحاب خود مى فرمود: آيا خبرهاى خوش داريد؟؛ يعنى آيا خوابهاى خوش ديده ايد؟
سيره و روش حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله اين بود، اصحابش را يعنى ياران و شاگردانش را به سير و سلوك وا مى داشت ، و آنان را براى شكار مبشرات ، و صيد، معانى ترغيب و تحريص مى كرد، همه انبياء اين چنين بودند، همه سفراى الهى ، جز تزكيه نفس بشد و تعليم و تاءديب آنان ، و ايصالشان به قرب الى الله ، كه در حقيقت تخلق به اخلاق الهى ، و اتصاف به صفات ربوبى و تاءديب به آداب الله است ، هدفى ديگر نداشته اند .
اين شب مردان خداست كه مبشرات دارند، رؤياى صالح و صادق دارند، آرى !


شب مردان خدا، روز جهان افروز است
 
روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست
 
بارى ! كاءن رسول الله صلى الله عليه وآله به اصحابش فرموده است كه : آيا همان طور كه حيوانات خودتان را در شب علوفه مى دهيد، و آنها را در جايى مى بنديد كه خوردند و خوابيدند، شبى را به روز آورده اند، و شبى حيوانى داشته اند، شما هم آنچنان شب به روز آورده ايد، يا شب انسانى داشته ايد، كه شكارهايى كرده ايد و مبشراتى داريد، خداوند سبحان فرمود:
و من الليل فتهجد به نافله لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا

منبع:فضايل و سيره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملي


 

بالانشین ایوان قلم

روزی حضرت استاد آیت الله علامه طباطبایی صاحب تفسیر عظیم المیزان قدس سره العزیز که خود در حسن خط خوش نویس بود، بلکه ممتاز می نوشت ، به این خوشه چین خرمن بزرگان دستوری از آیات قرآنی به عنوان دوا و شفا عطا فرموده است که :  ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین.
سپس به این کمترین فرمود:
آیات یاد شده را با قلم نی بنویس که من خودم چون این دستور را از فلانی گرفته ام با قلم آهنی نوشته ام و از آن بهره نبرده ام، هر چند از نوشتن آیات قرآنی برای دوا و شفا با قلم آهنی قلبا انزجار داشتم، لاجرم با آن بزرگوار در میان نهاده ام، جواب دادند که عدم تأثیر از قلم آهنی است که بنای آهن بر جنگ و جدال و خونریزی و ویرانی و از اینگونه امور است.
وانزلنا الحدید فیه بأس شدید، بعد از آن با نی می نوشتم و از آن مائده فایده ها عاید می شد.

منبع:کتاب جمع پراکنده برگرفته از سایت صالحین

سيره بزرگان
روزى مرحوم علامه طباطبايى را در خيابان زيارت كردم و در معيت ايشان ، تا درب منزلشان رفتم . به درب منزل كه رسيديم ايشان تعارف كردند. عرض ‍ كردم : مرخص مى شوم . ايشان ، در پله بالا ايستاده بودند و من پايين بودم ، رو به من كردند و گفتند: حكماى الهى اين همه فحشها را شنيدند، سنگ حوادث را خوردند، قلمها به دشنام و بدگويى آنها پرداختند، اين ههه فقر و فلاكت و بيچارگى را از تبليغات سوء كشيدند. گاهى به كهك به سر مى بردند و گاهى ... با اين همه حقايق را در كتاب هايشان نوشتند گفتند: آقايانى كه به ما بد گفتيد و فحش داديد و زندگى را در كام ما تلخ كرديد و مردم را عليه ما شورانيديد، حرف اين است و حق اين است كه نوشته ايم و براى شما گذاشته ايم ، حال هر چه مى خواهيد بگوييد.
آنها حرف حقشان را نوشتند و براى نفوس مستعد به يادگار گذاشتند، تمام تلاش اين است كه منطق وحى را بفهميم . خداوند ملاصدرا را رحمت كند! مفسر است ، محدث است ، فقيه است ، مرد سير و سلوكى است كه هفت مرتبه پياده به زيارت بيت الله الحرام ، مشرف مى شود و بار هفتم در بصره نداى حق را لبيك گفته است . ايشان در شرح اصول كافى حديث امام سجاد عليه السلام را نقل مى كند كه : چون خداوند سبحان ، مى دانست در آخر الزمان مردمى عميقى پيدا مى شوند - در توحيد و در اصول عقايد - اوايل سوره اخلاص را فرستاد.
مرحوم آخوند مى گويد: به اين حديث كه رسيدم گريه ام گرفت .اين گريه شوق است و گريه عشق ، چون خودش مى بيند كه اين حديث ، براى امثال اوست .

منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی

 

علامه حسن زاده آملی میفرمودند:

روزی در جلسه درس، کف پای استادم آیت الله الهی قمشه ای رحمه الله علیه را بوسیدم و خودش در ابتدا توجه نداشت.
بنده در کنارش دو زانو نشسته بودم و ایشان چهار زانو، لذا توفیق بوسیدن کف پایش را یافتم. بعد از بوسیدنم ناراحت شد و با من مواجه شد و فرمود: «آقا چرا اینطور می کنی؟»
عرض کردم: آقا حق شما بر من بسیار عظیم است، نمی دانم چه کنم مگر به این تقبل دلم تشفی یابد و آرام گیرد و خودم را لایق نمی بینم که دست مبارک شما را ببوسم.
و چون بدن مبارکش را به خاک می سپردیم، پاهایش را این بنده در بغل گرفته بود و به یاد آن شب افتادم که کف پایش را بوسیدم، خواستم در کنار تربتش تجدید عهد کنم ولی حضور مردم مانعم شد.

منبع:کتاب جمع پراکنده برگرفته از سایت صالحین