جنگ تحميلى و دفاع 8 ساله امام و ملت ايران:
جنگ تحميلى و دفاع 8 ساله امام و ملت ايران:
شكست طرحهاى براندازى نظام جمهورى اسلامى با استفاده از محاصره اقتصادى و سياسى كه از سوى امريكا در جهان پيگيرى مىشد و شكست اين كشور در عمليات صحراى طبس پس از اشغال لانه جاسوسى امريكا، و ناكامى در تجزيه كردستان، هيأت حاكمه اين كشور را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامى تمام عيار سوق مىداد. شرايط آن روز جهان موازنه قدرت بين شرق و غرب بود كه مانع از اقدام يكجانبه امريكا مىگرديد. از سوى ديگر افكار عمومى جهانيان كه با فعاليتهاى امام خمينى در فرانسه و حوادث پس از انقلاب، با مسائل ايران و مظلوميت و حقانيت اين ملت آشنا شده بود، نوعى همدلى با مردم ايران داشت و از اين جهت شرايط براى توجيه لشكركشى مستقيم امريكا فراهم نبود و شرايط سياسى و وضعيت متزلزل رژيمهاى حاكم بر حاشيه خليج فارس نيز اجازه چنين اقدامى را نمىداد. انتخاب عراق به عنوان آغازگر جنگ، انتخابى بسيار حساب شده بود. اين كشور متحد شوروى و بلوك شرق شناخته مىشد و درگير شدن عراق با ايران به طور طبيعى شوروى و كمونيستها را در حمايت از صدام در كنار امريكا و اروپا قرار مىداد و تنشهاى احتمالى را منتفى مىساخت. عراق دومين كشور از لحاظ نيرو و تجهيزات نظامى در منطقه، و كشورى نفتخيز بود و در صورت لزوم مىتوانست تا مدتها با ثروت ملى خود و كمك دولتهاى مرتجع عربى بدون تحميل هزينهاى مستقيم بر امريكا و بدون نياز به حضور سربازان امريكايى و اروپايى جنگ عليه ايران را اداره كند، هر چند كه در پيشبينيهاى اوّليه امريكا و صدام جنگ دراز مدت مطرح نبود و قرار بر اين بود كه در روزهاى اوّليه هجوم عراق، تكليف ايران و انقلاب يكسره شود.
روحيه قدرتطلبى صدام و خصومتهاى مرزىِ گذشته دو كشور نيز شرايطى ايدهآل براى امريكا پديد مىآورد تا به صدام براى تجاوز و اشغال نظامى ايران چراغ سبز داده و فرمان عمليات صادر كند. اگر در سالهاى نبرد، دنيا دلايل و اسناد ارائه شده از سوى ايران را بر اثبات اين مدعا كه امريكا همسو با اروپا و شوروى عامل اصلى جنگ بودهاند، نمىپذيرفت، بعدها در جريان جنگ نفت كه امريكا رو در روى صدام قرار گرفت، اعترافات و اسناد منتشرشده پردهها را بالا زد و حقايق كتمان شده را آشكار ساخت.
به هر حال ارتش عراق در روز 31 شهريور 1359 تجاوز گسترده نظامى خويش را در طول 1280 كيلومتر مرز مشترك از شمالىترين نقطه مرز مشترك با ايران تا بندر خرمشهر و آبادان در جنوب ايران آغاز كرد. همزمان هواپيماهاى نظامى عراق فرودگاه تهران و مناطق ديگر را (در ساعت دو بعد از ظهر آن روز) بمباران كردند. ماشين جنگى صدام كه از مدتها قبل به كمك دولت فرانسه و كارتلهاى اسلحهسازى امريكايى و انگليسى و تجهيزات نظامى روسى آماده اين تجاوز شده بود به سرعت كيلومترها در خاك ايران پيشروى كرد و مناطقى وسيع از پنج استان ايران را اشغال كرد. مقاومتهاى جانانه مرزنشينان در مراحل اوّليه جنگ به علت عدم اطلاع و آمادگى قبلى و نداشتن تجهيزات و نيروى نظامى با قساوت بعثيها در هم شكسته شد. شهرها و روستاهاى موجود در مناطق اشغالى به سرعت تخريب و به تلّى از خاك بدل شدند و صدها هزار تن از خانه و كاشانه خود آواره گرديدند.
ارتش ايران كه بر اثر حوادث انقلاب بشدت آسيب ديده و از هم گسيخته بود، دوران اوّليه بازسازى خود را مىگذراند. هزاران كارشناس نظامى خارجى و عمدتاً امريكايى كه در سالهاى حكومت شاه، ارتش را در همه زمينههايش بشدت به خود وابسته كرده بودند، در جريان
انقلاب از ايران خارج شده بودند. بسيارى از تجهيزات پيچيده و هواپيماهاى مدرن نظامى و موشكهاى پيشرفتهاى كه با پول ملت ايران خريدارى شده بود در آخرين روزهاى حكومت شاه با تلاشهاى دوماهه ژنرال هايزر به امريكا منتقل شده بود. (95) سپاه تازه تأسيس پاسداران انقلاب اسلامى كه به فرمان امام خمينى تشكيل شده بود در آغاز راه بود و نيرو، تجهيزات، و تجربه كافى در روزهاى نخست جنگ نداشت. صدام حسين نيز با اطلاعاتى كه امريكا و فرانسه و عوامل ستون پنجم در اختيارش گذاشته بودند از اين واقعيتها و نقاط ضعف به خوبى آگاهى داشت و به همين جهت نيز حتى نقشههاى عراق بزرگ را آماده كرده بود كه در آن، استان خوزستان به طور كامل و بخشهايى از استانهاى غربى ايران جزو خاك عراق ديده مىشدند. او مطمئن شده بود كه نظام اسلامى توان مقابله در برابر اين لشكركشى را نداشته و بزودى ساقط خواهد شد و دنياى استكبار نيز از او حمايت خواهد كرد.
پخش خبر آغاز جنگ عراق عليه ايران با همه اهميتش با سكوت مرگبار تمامى مجامع بين المللى و قدرتهاى مطرح جهان همراه بود. اين سكوت معنىدار، و خصومت كينهتوزانه همان قدرتها با جمهورى اسلامى ايران، و واقعيتهاى موجود در داخل كشور، و توان گسترده نظامىِ به كار گرفتهشده از سوى بعثيها، شرايطى بس دشوار براى تصميمگيرى پديد مىآورد. ايران در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و دو راه بيشتر در پيش روى نبود: يا تصميم به مقاومت در جنگى نابرابر با ابعاد و دورنمايى- به حسب ظاهر- تيره و مبهم و يا تسليم شدن در برابر خواستهاى امريكا و پناه بردن به او براى واداشتن صدام به عقبنشينى، و در نهايت دست كشيدن از انقلاب و اسلام.
اما اين شرايط با همه دشواريهايش كوچكتر از آن بودند كه امام خمينى را در تشخيص وظيفه دچار دغدغه و ترديد سازد. او به «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ» (96) ايمان شهودى داشت و مقامات معنوىِ «فناى فى اللَّه» را سالها قبل از آنكه زمام هدايت امت را به دست گيرد طى كرده بود. او «اسفار اربعه» هجرت انسانهاى كامل را، از لحاظ نظرى چندين دوره تدريس كرده بود و در عمل نيز خود، اين سفرها را به كمال پيموده بود. امام خمينى احكام جهاد و دفاع را در متن رساله عمليه خويش به عنوان تكاليف تخطىناپذير الهى آورده بود. اگر كسى با گذشته زندگى و سير تكامل شخصيت امام آشنايى داشته باشد از قبل مىتواند حدس بزند كه او كدام مسير را در اين دوراهى و با چه دورنمايى انتخاب خواهد كرد.
نخستين واكنشهاى امام خمينى و اوّلين پيامها و سخنرانيهاى او در رابطه با تجاوز ارتش عراق از لحاظ شناخت شخصيت وى و نوع فرماندهى او بسيار جالب توجه است كه در اينجا مجال بازگويى ظرافتها و ويژگيهاى آن نيست. امام بىدرنگ فرمان مقاومت صادر كرد. در اوّلين تحليلهايش طى سخنانى امريكا را عامل اصلى جنگ و حامى و تحريككننده صدام خواند و با صراحت به مردم اطمينان داد كه اگر براى خدا به دفع تجاوز دشمن به عنوان يك تكليف شرعى بپاخيزيد شكست دشمن قطعى است هر چند كه همه عوامل ظاهرى خلاف آن را ثابت كنند. (97) فرداى روز نخست تجاوز عراق، امام خمينى طى پيامى به ملت ايران خطوط اصلى نحوه اداره امور جنگ و امور كشور در شرايط جنگى را در هفت بند كوتاه ولى بسيار دقيق و جامع ترسيم نمود (98) و متعاقب آن طى چند پيام با ملت و ارتش عراق اتمام حجت كرد (99) و از آن پس نظارت و هدايت امر دشوار دفاع طولانى و هشت ساله ملت را با مديريتى كمنظير آغاز كرد.
در اوّلين روزهاى جنگ، دهها هزار تن از نيروهاى مردمى و داوطلب با پيامهاى امام خمينى براى كمك به نيروهاى نظامى عازم جبههها شدند و در نخستين مرحله، پيشروى دشمن با جانبازى رزمندگان اسلام متوقف گرديد. نبرد، بسيار نابرابر و باورنكردنى بود. امام خمينى مثل هميشه تكيهگاهش خدا و مردم خداجو بود. او با يك سلسله سخنرانيها و پيامهاى متوالى مردم را آماده نبردى سخت و طولانى مدت كرد. حضرت امام بر طبق آيات قرآنى معتقد به وجوب دفاع تا رفع تجاوز و تنبيه متجاوز بود. او چند روز پس از شروع جنگ خطاب به سفراى كشورهاى اسلامى مقيم ايران فرمود: «ما مدافع اسلام هستيم و مدافع اسلام با جان و مال و عزيزان خودش دفاع مىكند و هر گز نخواهد نشست». (100) امام در اين ديدار و همچنين با نوشتن نامهها و پيامهايى به سران كشورهاى اسلامى از آنان خواست، حتى اگر آنان صدام بىدين را مسلمان مىانگارند به حكم آيه قرآن گردن نهند كه بر طبق آن طوايف و ممالك اسلامى بايد با كشور ياغى و متجاوز تا مرحله بازگشت به حكم خدا و ترك تجاوز به مقاتله برخيزند. (101)
چرا جنگ ادامه يافت؟
صدام به نيروهايش وعده فتح سه روزه مناطق تعيينشده و يكسره كردن كار جنگ را داده بود. ارتش عراق نيازى نديده بود تا خود را براى جنگ فرسايشى طولانى مدت آماده كند. نيروهاى عراقى قبل از هدفهاى تعيينشده با دفاع مردم ايران مواجه و زمينگير شدند. تلاش نظاميان بعثى براى شكستن خطوط دفاعى در چند مرحله با به جاى گذاشتن تلفات سنگينى به شكست انجاميد. واقعيتهاى محاسبه نشده و تلخ براى امريكا كم كم هويدا شد. دور تازهاى از فشارهاى سياسى بر ايران با سردمدارى كاخ سفيد و از طريق مجامع بين المللى و كشورهاى عربى آغاز شد. آنها به جاى محكوم كردن اين تجاوز آشكار، جمهورى اسلامى را تحت فشار گذاشتند كه آتش بس پيشنهادى را بپذيرد. آتش بس در آن شرايط جز جايزه دادن به صدام و نايل ساختن او و دشمنان انقلاب به آنچه كه نتوانسته بودند به طور كامل از طريق حمله نظامى به دست آورند، مفهوم ديگرى نداشت. ايران جنگ را آغاز نكرده بود كه اينك آن را متوقف سازد. ايران براى سد پيشروى دشمن، در سختترين شرايط دفاع مىكرد و دشمن دهها شهر و صدها روستا و مناطق گسترده نفتخيز غرب و جنوب كشور و چندين هزار كيلومتر مربع از خاك ايران را اشغال كرده بود. جنگ در دو طرف مرزهاى دو كشور جريان نداشت كه از طرفِ مورد هجوم واقع شده، تقاضاى قبول آتشبس شود. بر فرض كه صدام آتش بس را براى تجديد قوا و حمله مجدد براى رسيدن به هدفهاى اصلى نمىخواست، پذيرش آتش بس از سوى ايران به معناى آن بود كه عراقِ متجاوز در عمق خاك ايران باقى بماند و آن گاه جمهورى اسلامى براى هر متر مربع از خاك اشغالشدهاش سالها امتياز بدهد و از مجامع بين المللى و دلالهاى سياسى و در نهايت عامل اصلى جنگ يعنى امريكا، تخليه خاك كشورش را گدايى كند. اين منطقى نبود كه هيچ آزاده غيرتمندى پذيراى آن باشد تا چه رسد به امام و مردمى كه به تازگى از ميدان قيام عليه ديكتاتورترين شاه منطقه، پيروز بيرون آمده بودند.
ضمن اينكه صدام در هيچ يك از اين پيشنهادات نه تنها تضمينى براى عقبنشينى به مرزها نداده بود بلكه رسماً مدعى بود كه مناطق وسيع اشغالشده و مناطق ديگرى كه هنوز به اشغال در نيامدهاند مىبايست به خاك عراق ملحق شوند! مشابه اين ادعا را در تجاوز او به كويت نيز در سالهاى بعد شاهد بوديم كه كشور كويت را استان نوزدهم عراق مىناميد! واقعيت اين است كه هيچ يك از كشورهايى كه بعد از آشكار شدن ناتوانى صدام در براندازى نظام جمهورى اسلامى دم از آتش بس مىزدند و بر ايران فشار مىآوردند، خواستار صلح نبودند بلكه آنان از قبل مىدانستند كه هيچ ملت و كشورى در چنين شرايطى تن به تسليم نمىدهد. آنها شعار صلحطلبى را به عنوان اهرمى براى منزوى ساختن ايران به كار مىبردند. و از آن مهمتر انگيزه دولتهاى مرتجع عربى از ادعاى صلح و آتش بس عمدتاً به اين خاطر مطرح مىشد كه اين دولتها از ناحيه مردم مسلمان كشورهايشان بشدت تحت فشار بودند كه چرا از متجاوز معلوم الحالى چون صدام حمايت همهجانبه مىكنند، آن هم عليه كشورى كه همه هستى و موجوديتش را در دفاع از اسلام به كار گرفته است.
امريكا و دولتهاى اروپايى و دول عربى در ادعاى صلحطلبى به هيچ وجه راست نمىگفتند. بهترين دليل كه ما را از ارائه هر سندى بىنياز مىسازد اينكه صدام بعد از اوّلين سرى عمليات پيروز ايران در سال دوم جنگ حتى براى مدت يك ماه نمىتوانست بدون كمكهاى مالى هنگفت شيوخ عرب و بدون دريافت تسليحات مدرن غربى در برابر نيروهاى ايرانى مقاومت كند. آنها اگر در ادعاهايشان صادق بودند كافى بود به جاى تحريم تسليحاتى و اقتصادى و نفتى جمهورى اسلامى ايران، كمكهاى خود را به صدام متوقف مىكردند. جرم ايران اين بود كه در برابر دشمنى كه در خانهاش لانه كرده و هزاران بيگناه را در روزهاى اوّليه جنگ به خاك و خون كشيده و صدها هزار نفر را آواره كرده است، دفاع مىكند. هر چند دولتهاى عربى حامى صدام بعد از اشغال كويت رسماً از ايران معذرتخواهى كرده و به اشتباهات خود اعتراف كردند، اما اينها چيزى از مسئوليت و گناه آنان در كنار دولتهاى غربى و صدام به عنوان مسئولين ادامه جنگ نمىكاهد.
امام خمينى با استدلالهايى كه اشاره شد به هيأتهاى اعزامى پاسخ داده و عزم خويش و ملت را براى ادامه دفاع تا عقبنشينى متجاوز به مرزهاى شناخته شده و جبران خسارات وارده اعلام مىداشت؛ اما هياهوى تبليغاتى غرب چنان گسترده بود كه صداى حقانيت و مظلوميت ملت ايران به گوش كسى نمىرسيد. كم كم حقايق را آن چنان وارونه جلوه دادند كه ايران چهرهاى جنگافروز، و صدام صلحطلب معرفى مىشد. اين فشارها و حقكشيها نيز در موضع استوار امام خمينى و مردم ايران تغييرى نداد. پس از عزل بنى صدر و حاكميت خط امام بر اركان اجرايى كشور سلسله عمليات آزادسازى مناطق اشغالشده به وسيله سپاه اسلام شتاب گرفت.
قبلًا فرمان امام مبنى بر بسيج عمومى و تشكيل ارتش بيست ميليونى با استقبال جوانان انقلابى ايران مواجه و آموزش و اعزام بسيجيان به جبههها فضاى ايران را دگرگون ساخته بود. موفقيتهاى پياپى رزمندگان سپاه اسلام آثار شكست را در جبهه بعثيها نمايان ساخت. امريكا و متحدان اروپايىاش بتدريج چهره پنهان خويش را در پس پرده جنگ علنىتر كردند. انواع سلاحهاى پيشرفتهاى كه حتى در شرايط صلح نيز تهيه آنها دشوار و به چندين سال پيگيرى و مذاكره و امتياز دادن نياز داشت، به سرعت در اختيار صدام قرار گرفت. كه موشكهاى اگزوسه و هواپيماهاى سوپراتاندارد فرانسوى از آن جملهاند. موشكهاى ميانبرد اسكاد و هواپيماهاى ميگ 29 و ساير تجهيزات روسى نيز بىدريغ ماشين جنگى صدام را تقويت مىكرد. حتى تكنولوژى و مواد اوّليه ساخت و افزايش برد موشكها و توليد مواد شيميايى نيز از سوى شركتها و دولتهاى امريكايى و اروپايى به صدام اهدا شد تا بتواند بر قواى جمهورى اسلامى فائق آيد.
در همين حال عربستان سعودى و كويت و امارات و كشورهاى عربى حاشيه خليج فارس تحت فشار امريكا وادار شدند بودجه نظامى جنگ صدام را تأمين كنند. در ماجراى اشغال كويت به وسيله عراق رسماً دولتهاى عربى اين كمكها را افشا كردند و امروز بيش از هشتاد ميليارد دلار بدهى عراق به اين كشورها بابت همان كمكهايى است كه در طول جنگ هشت ساله گرفته بود. مصر علاوه بر اعزام خلبان و هواپيما، چندين هزار سرباز اين كشور را به كمك صدام فرستاد. اردن نيز وضعيت مشابه داشت.
بمبارانهاى وسيع شهرها و روستاها و مراكز اقتصادى و شليك موشكهاى مخرب به مناطق مسكونى شهرها حلقهاى ديگر از جنايات صدام بود كه مجامع و كشورهاى مدعى حقوق بشر چشم خود را بستند و ابزار آن را در اختيار صدام گذاشتند. اين بمبارانها صدها قربانى از كودكان و زنان بىدفاع گرفت.
امام خمينى در شرايطى دفاع مقدس ملت را هدايت مىكرد كه جمهورى اسلامى رسماً از سوى امريكا و اروپا تحريم تسليحاتى شده بود و براى يافتن يك قطعه هواپيماهايش مىبايست ماهها وقت صرف كند. بسيارى از كشورهاى جهان يا در مقابل تجاوز سكوت كرده و در وارد آوردن فشار بر ايران مشاركت داشتند و يا رسماً در صف حاميان صدام قرار داشتند. اكثريت قدرتهاى صنعتى و نظامى جهان هم در بلوك شرق و هم غرب از صدام پشتيبانى عملى مىكردند. ايران يكّه و تنها دفاع مىكرد و فقط ايمان به خدا و باور امدادهاى غيبى و هدايت مردى الهى، پشتوانه ملت بود. و شگفت آنكه اين جبهه مظلوم و تنها سرانجام پيروز شد و دشمن را قدم به قدم تا عمق خاكش عقب راند. هشت سال از زندگى امام خمينى در هدايت اين دفاع مقدس سپرى شده است. گفتنى است كه در سومين سال جنگ، پس از عمليات بيت المقدس كه در سوم خرداد 1361 منجر به آزادسازى بندر مهم و استراتژيك خرمشهر از دست قواى متجاوز عراقى گرديد، امام خمينى معتقد به خاتمه دادن جنگ و دفاع در آن برهه بود اما مسئولين بلندپايه و متعهد جمهورى اسلامى- اعم از فرماندهان نظامى و مسئولين سياسى كشور- پس از بررسى همهجانبه شرايط سياسى و نظامى كشور و جبههها، خدمت امام خمينى رسيده و نظريه خود را مبنى بر ضرورت استمرار دفاع تا فراهم آمدن شرايط لازم براى تحقق صلحى پايدار مطرح ساختند. استدلال آنها اين بود كه هنوز قسمتهايى از خاك ايران در اشغال قواى متجاوز است و صدام على رغم شكست فاحشى كه در آزادسازى خرمشهر متحمل گرديده است، حاضر به پذيرش واقعيت و دست كشيدن از هدفهاى تجاوزكارانهاش نيست و او با دلگرمى از حمايتهاى بىدريغ دولتهاى بزرگ جهان به جبران شكستها از طريق تقويت مجدد و حمله نظامى مىانديشد، نه صلح. و در چنين شرايطى براى استقرار صلح هيچ گونه تضمينى وجود ندارد و صدام بر ادعاهاى واهى خود پابرجاست و توقف يكجانبه جنگ از سوى ايران، عملًا شهرهاى آزادشده و مناطق وسيع مرزى را در برابر هجومهاى بعدى عراق بىدفاع خواهد ساخت.
به هر حال با توجه به دلايل منطقى فوق و بر اثر حقكُشى مجامع بين المللى و امتناع آنها از پذيرش شرايط منصفانه ايران براى پايان دادن به جنگ و استمرار تقويت ماشين جنگى صدام به وسيله قدرتهاى بزرگ، رهبرى و ملت ايران چارهاى جز ادامه دفاع مقدس خود نداشتند.
كمكهاى همه جانبه به صدام در روند شرايط جبهههاى جنگ كه به سرعت به نفع سپاه اسلام جريان داشت تغييرى ايجاد نكرد. همزمان با تشديد بمباران مناطق مسكونى و شليك موشكها، امريكا ناگزير از دخالت مستقيم شد. ناوهاى جنگى فرانسه، انگليس، امريكا و روسيه به آبهاى خليج فارس وارد شدند. امريكا تنها راه باقيمانده را بين المللى كردن بحران جنگ و درگير ساختن مستقيم كشورهاى ديگر مىدانست. جنگ موسوم به جنگ نفتكشها را آغاز كردند. مأموريت نيروهاى اعزامى، جلوگيرى از صدور نفت ايران و توقف و بازرسى كشتيهاى تجارى و جلوگيرى از صدور كالاهاى اساسى به جمهورى اسلامى بود. در اين ماجرا كشتيهاى متعدد تجارى و حامل نفت ايران مورد حمله موشكها و بمبارانهاى هوايى قرار گرفت و چاههاى نفت متعلق به ايران در آبهاى ساحلى خليج فارس به آتش كشيده شد. امريكا در آخرين اقدام تجاوزكارانهاش دست به جنايتى هولناك زد و هواپيماى مسافربرى ايرباس جمهورى اسلامى (پرواز 655) حامل 290 زن و كودك و مرد مسافر را در 12 تير ماه 1367 بر فراز خليج فارس با شليك دو فروند موشك از ناو هواپيمابر وينسنس سرنگون و كليه مسافرين آن را قتل عام كرد و دنياى زور و بيگانه از حقيقت و راستى بر اين جنايت چشم پوشيد چرا كه در مورد مردمى اتفاق افتاده بود كه اسلام را فرياد مىكردند و اين در نگاه غربيهاى متمدن گناهى است نابخشودنى! همان گناهى كه مظلومين بوسنيايى در اروپا به اتهام آن قتل عام شدند.
صدام نيز كارنامه جرايمش را در جنگ تحميلى با جنايتى هولناكتر كه در تاريخ بشر با چنين ابعادى سابقه ندارد به پايان رسانيد: بمباران شيميايى شهر عراقى حلبچه و خفهشدن دردناك بيش از پنج هزار شهروند بىدفاع كه اكثر آنها را كودكان و سالخوردگان تشكيل مىدادند. سازمان ملل و شوراى امنيت در مقابل اين فاجعه نيز مسئوليتى احساس نكردند! لشكركشى غربيها به خليج فارس و آنچه كه در ماههاى آخر جنگ هشت ساله اتفاق افتاد همه به خاطر آن بود كه اينك سپاه اسلام در موضعى كاملًا برتر قرار گرفته و دشمن را در اكثريت مناطق اشغالشده به پشت مرزهايش فرارى داده بود و مىرفت تا اساس فتنه را از منطقه بركند. سقوط صدام به دست سپاه اسلام كوس شكست چندين قدرت بزرگ جهان را در مقابله با انقلاب اسلامى به صدا درمىآورد. اينك بر خلاف گذشته همه تلاشهاى امريكا و شوراى امنيت بر مسدود كردن راه پيشروى رزمندگان ايرانى و جلوگيرى از سقوط صدام متمركز شده بود. قطعنامه 598 شوراى امنيت از تصويب گذشت. اين قطعنامه قسمت عمده نقطه نظرات و شرايط قبلى ايران براى ترك نبرد را كه از آغاز دفاع خويش بر آنها اصرار مىورزيد ولى سازمانهاى بين المللى به اميد پيروزى صدام زير بار نمىرفتند، پذيرفته بود. تصويب اين قطعنامه از يك سو و فجايع ضد انسانى كه در ماههاى آخر جنگ از ناحيه جنگافروزان پديد آمده بود سبب شد تا به فرمان امام هيأتى از كارشناسان نظامى و سياسى و اقتصادى متعهد ايران ابعاد وضعيت تازه را بررسى نمايند. اين گروه در پايان بررسى به اتفاق آرا، نظر خويش را مبنى بر آماده بودن شرايط براى اثبات حقانيت جمهورى اسلامى در دفاع مقدس هشت ساله و ترك مخاصمه بر اساس مفاد قطعنامه 598 اعلام كرد.
پيام امام خمينى معروف به پيام قبول قطعنامه (29/ 4/ 1367 مطابق با 20 ژوئيه 1988) از شاهكارهاى رهبرى و مديريت امام خمينى است كه در آن كارنامه جنگ تحميلى و ابعاد آن به روشنى بازگويى شده و خطوط آينده نظام و انقلاب اسلامى در همه زمينهها و از آن جمله مواجهه با ابرقدرتها و پايدارى بر آرمانها و اهداف انقلاب ترسيم شده است. تعبير امام خمينى از پذيرش قطعنامه به عنوان «جام زهر» خود حقايقى ناگفته دارد و حاوى نكات ظريف بسيارى است كه بيان آنها در اين مقاله نمىگنجد و فقط به ذكر فرازى از پيام امام در اين رابطه بسنده مىشود:
و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مىديدم؛ ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلًا خوددارى مىكنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور، كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مىدانم. و خدا مىداند كه اگر نبود انگيزهاى كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود، هر گز راضى به اين عمل نمىبودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود. (102)
همچنان كه امام خمينى بارها هشدار داده بود كه ادعاهاى صلحطلبى صدام فريبى براى افكار عمومى است، پس از قبول قطعنامه از سوى ايران، صدام حسين دست به جنگافروزى و حماقتهاى تازهاى زد و در جبهههاى جنوبى دوباره به اشغال بخشهايى از اين منطقه پرداخت. انتشار پيام شورانگيز و عاطفى امام خمينى بار ديگر موجب بسيج عمومى در سراسر كشور شد و انقلابيون و رزمندگان از اقصى نقاط كشور سراسيمه به سوى جبهههاى جنگ شتافتند و عوامل بعثى را با تحمل شكستى ديگر وادار به فرار ساختند. براى صدام راهى جز پذيرفتن شكست باقى نمانده بود. اينك به خواست خداوند، همان گونه كه امام خمينى وعده داده بود ملتى كه روزگارى جنگى ناخواسته را بر او تحميل كردند با اهداى عزيزانى بسيار و آفرينش حماسههايى كه نمونههاى آن را تنها در جنگهاى صدر اسلام خواندهايم در وضعيتى قرار داشت كه صلح را بر دشمن مغرور گذشته و مفلوك كنونى خويش تحميل مىكرد. صدام با اشاره امريكا آمده بود تا ايران را تجزيه كرده و كار انقلاب را يكسره كند اما اينك براى حفظ جان و حكومتش بر مردم مظلوم عراق چارهاى جز قبول شرايط ملت انقلابى ايران نداشت.
از جمله شگفتيهاى دوران طولانى دفاع مقدس ملت ايران آنكه در تمام اين مدت مردم ايران نشاط خود را براى سازندگى و جبران خرابيهاى به ارث مانده از رژيم سابق هيچ گاه از دست ندادند و در همين مدت علاوه بر اداره كامل امور جبههها، طرحهاى بزرگ بازسازى و نوسازى كشور از پروژههاى عظيم سدسازى و راهسازى گرفته تا طرحهاى توسعه اكتشافات و بهرهبرداريهاى نفتى و توسعه نيروگاههاى انرژى و بهسازى امور كشاورزى و افزايش دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى كشور و ديگر امور مربوط به توسعه ملى را با جديت دنبال كردند. ملت ايران اين دستاوردها را بعد از رهبرى حكيمانه امام خمينى، مديون بزرگمردانى از ميان ياوران آن حضرت و چهرههاى خستگىناپذير و مديران لايقى همچون حضرت آيت الله خامنهاى (رئيس جمهور وقت)، مهندس مير حسين موسوى (نخستوزير)، اكبر هاشمى رفسنجانى (رياست مجلس شوراى اسلامى)، آيت الله موسوى اردبيلى (رئيس قوه قضاييه) و همكاران ايشان در قواى سهگانه و همچنين پيگيريها و مشاركتهاى مشاور امين امام خمينى حضرت حجة الاسلام حاج سيد احمد آقا خمينى مىباشد.
بدين ترتيب جنگ تحميلى هشت ساله به پايان رسيد. آغازگران جنگ به هيچ يك از هدفهاى خويش نرسيدند. نظام جمهورى اسلامى نه تنها سرنگون نشد بلكه در پرتو وحدت ملى مردم مسلمان ايران، تكليف كليه عوامل ستون پنجم را در داخل كشور يكسره كرد و اقتدار خويش را در حاكميت بر تمامى پهنههاى داخلى تثبيت كرد. در پهنه بين المللى نيز به عنوان يك قدرت با ثبات و غير قابل شكست حضور خود را به اثبات رسانيد و حقانيت خود را على رغم هشت سال تبليغات مداوم خصمانه غربيها ثابت كرد و پيام خويش را ابلاغ نمود. و البته در اين راه مقدس بهاى سنگين لازم را نيز پرداخت كرد. ان تنصروا اللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم. (103)
بزرگترين گناه و خيانت صدام و همه دولتهاى به ظاهر اسلامى و عربى كه او را تشويق به تجاوز كرده و حمايتش كردند علاوه بر گناه هدر دادن نيروهاى عظيم انسانى و اقتصادى دو كشور آن است كه با تحميل اين جنگ ناخواسته، وحدت امت اسلامى و انقلاب جهانى اسلام كه شرايط تحقق آن پس از سرنگونى شاه از هر جهت فراهم شده بود را براى ساليانى دراز به تأخير انداختند و صفوف مسلمين را دچار تفرقه ساختند و به جاى آنكه دست برادرى را كه امام خمينى بعد از 22 بهمن در همه پيامها و سخنانش به سوى دولتهاى اسلامى دراز كرده بود، بفشارند و دعوت او را به اتحاد و حل مشكلات جهان اسلام و آزادسازى قدس پاسخ مثبت دهند، به جاى اينها در كنار سردمداران كفر قرار گرفتند و البته اين راه به نتيجهاى جز سازش خفتبار با اسرائيل و پذيرش موجوديت اين غده سرطانى و استقبال از سربازان كفر در كشورهاى خويش و در اختيار گذاردن امكانات كشور و سرزمينهاى خود براى لانه كردن امريكا در قلب ممالك اسلامى و در سرزمين وحى، منجر نمىشد. حمله ديوانهوار صدام به كويت و به آتش كشيدن هستى اين كشور و پيامدهاى تلخ آن كه به تخريب هستى ملت عراق و حضور دائمى دشمنان اسلام در منطقه انجاميد عقوبت همان گناه نابخشودنى است. فاعتبروا يا اولى الابصار! (104) پس از برقرارى صلح نسبى، امام خمينى در تاريخ 11/ 7/ 67 طى پيامى در نُه بند سياستها و خطمشى بازسازى كشور را براى مسئولين جمهورى اسلامى ترسيم نمود. مطالعه دقيق همين دستور العمل براى دريافت عمق دورانديشى امام و در عين حال، اصالت ارزشها از نگاه
او كافى است. (105) ضمناً پس از ده سال تجربه نظام جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى در تاريخ 4/ 2/ 1368 به منظور اصلاح و تكميل اركان تشكيلات نظام اسلامى طى نامهاى به رئيس جمهور وقت (حضرت آيت الله خامنهاى) هيأتى از صاحبنظران و كارشناسان را مسئول بررسى و تدوين اصلاحات لازم در قانون اساسى بر اساس هشت محور تعيينشده در همين نامه نمود. اصلاح مواد مربوط به شرايط رهبرى، تمركز در قوه مجريه و قضاييه و صدا و سيما و وظايف مجمع تشخيص مصلحت نظام از اهمّ اين موارد بود. (106) مواد اصلاحشده قانون اساسى در تاريخ 12 آذر 1368 (بعد از رحلت امام) به همهپرسى گذاشته شد و با اكثريت مطلق آرا به تأييد ملت ايران رسيد.