شرح چهل حديث      
فصل در بيان جلوگيرى انبيا از اطلاق طبيعت‏
بدان كه و هم و غضب و شهوت ممكن است از جنود رحمانى باشند و موجب سعادت و خوشبختى انسان گردند، اگر آنها را تسليم عقل سليم و انبياء عظيم الشأن نمايى. و ممكن است از جنود شيطانى باشند، اگر آنها را سر خود گردانى و «وهم» بر آن دو قوّه با اطلاق عنان حكومت دهى. و اين نيز پوشيده نماند كه هيچ يك از انبياء عظام، عليهم السلام، جلو شهوت و غضب و وهم را به طور كلى نگرفته‏اند، و هيچ داعى إلى اللّه تا كنون نگفته است بايد شهوت را بكلى كشت و نائره غضب را بكلى خاموش كرد و تدبير «وهم» را از دست داد، بلكه فرموده‏اند بايد جلو آنها را گرفت كه در تحت ميزان عقلى و قانون الهى انجام وظيفه دهند، زيرا اين قوا هر يك مى‏خواهند كار خود را انجام دهند و به مقصود خويش نايل شوند اگر چه مستلزم فساد و هرج و مرج هم شود. مثلا نفس بهيمى مستغرق شهوت خود سر عنان گسيخته مى‏خواهد مقصد و مقصود خود را انجام دهد، اگر چه به زناى با محصنات در خانه كعبه باشد. و نفس غضوب خود سر مى‏خواهد انجام مطلوب خود دهد، اگر چه مستلزم قتل انبيا و اوليا گردد. و نفس داراى واهمه شيطانيه مى‏خواهد كار خود را انجام دهد، اگر چه مستلزم فساد در ارض باشد و عالم درهم و برهم گردد.
انبياء، عليهم السلام، آمدند، قانونها آوردند و كتابهاى آسمانى بر آنها نازل شد كه جلوگيرى از اطلاق و زياده روى طبيعت كنند و نفس انسانى را در تحت قانون عقل و شرع در آورند و آن را مرتاض و مؤدّب كنند كه خارج از ميزان عقل و شرع رفتار نكند. پس هر نفسى كه با قوانين الهيه و موازين عقليه ملكات خود را تطبيق كرد، سعيد است و از اهل نجات مى‏باشد، والا پناه ببرد به خداى تبارك و تعالى از آن شقاوتها و بدبختيها و ظلمتها و سختيها كه در پيش دارد و از آن صورتهاى موحشه و مدهشه كه در برزخ و قبر و در قيامت و جهنم مصاحب اوست، و از نتيجه ملكات و اخلاق فاسده كه پايبند اوست.