فصل يك تنبه علمى براى قلع ماده ريا
شرح چهل حديث
ما در اين جا تذكر مىدهيم به چيزى كه اميد است براى اين مرض قلبى مؤثر افتد در اين مقام و مقامات ديگر. و آن چيزى است كه مطابق برهان و مكاشفه و عيان و اخبار معصومين و كتاب خداست، و عقل شما هم تصديق دارد. و آن اين است كه خداى تبارك و تعالى به واسطه احاطه قدرتش در جميع موجودات و بسط سلطنتش در تمام كائنات و احاطه قيّوميش به كافّه ممكنات، تمام قلوب بندگان در تحت تصرف او و به يد قدرت و در قبضه سلطنت اوست، و كس ديگر را در قلوب بندگان بدون اذن قيّومى و اجازه تكوينى او تصرفى نيست و نخواهد بود، خود صاحبان قلب نيز بىاذن و تصرف حق تعالى تصرف در قلوب خود ندارند- و بدين معنى اشارة و كناية و صراحة در قرآن و اخبار اهل بيت، عليهم السّلام، اخبار شده است. [1] پس خداى تبارك و تعالى صاحب قلب و متصرف در اوست، و شما كه يك بنده ضعيف عاجز هستيد نمىتوانيد تصرف در قلوب كنيد بىتصرف حق، بلكه اراده او قاهر است بر اراده شما و همه موجودات، پس ريا و سالوس شما اگر براى جلب قلوب عباد است و جانب دلها نگاه داشتن و منزلت و قدر در قلوب پيدا كردن و اشتهار به خوبى يافتن است، اين از تصرف شما بكلى خارج و در تحت تصرف حق است. خداوند قلوب و صاحب دلها به هر كس مىخواهد قلوب را متوجه مىفرمايد. بلكه ممكن است شما نتيجه به عكس بگيريد. ديديم و شنيديم اشخاص سالوس دور و كه قلوب آنها پاك نبود آخر كار رسوا شدند و آنچه مىخواستند نتيجه بگيرند به عكس اتفاق افتاد، چنانچه به همين معنى إشاره فرموده در حديث شريف كافى: عن جرّاح المدائنى، عن أبي عبد اللّه، عليه السّلام، فى قول اللّه عزّ و جلّ: «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبَّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً و لا يُشْرِكْ بِعبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً.» قال عليه السّلام: الرّجل يعمل شيئا من الثّواب لا يطلب به وجه اللّه، إنّما يطلب تزكية النّاس، يشتهي أن يسمع به النّاس، فهذا الّذي أشرك بعبادة ربّه. ثمّ قال: ما من عبد أسرّ خيرا فذهبت الأيّام أبدا حتّى يظهر اللّه له خيرا، و ما من عبد يسرّ شرّا فذهبت الأيّام أبدا حتّى يظهر اللّه له شرّا «1».
«يعنى راوى، كه جرّاح مدائنى است، از امام صادق، عليه السلام، نقل مىكند در تفسير قول خداى، عزّ و جلّ: «پس كسى كه اميدوار ملاقات پروردگار خويش است بايد به جاى آرد كار نيكو، و شريك نكند در عبادت پروردگارش كسى را» كه فرمود امام صادق، عليه السلام: «آن مردى كه عمل مىكند چيزى از ثواب را كه خواهش نمىكند به آن كار ملاقات خدا را، فقط ملاحظه مىكند پاكيزه شمردن مردم او را، ميل دارد مردم بشنوند آنچه كرده، پس اين كسى است كه شريك قرار داده در عبادت پروردگارش.» پس از آن فرمود: «هيچ بنده نيست كه پنهان كند خوبى را، پس بگذرد روزگار بر او هميشه، تا آنكه آشكار كند خدا از براى او نيكويى را، و هيچ بنده نيست كه پنهان مىكند شرى را، پس بگذرد روزگار بر او
هميشه، تا آشكارا كند خدا براى او شرى را.»
پس اى عزيز، نام نيك را از خداوند بخواه. قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش كن با تو باشد. تو كار را براى خدا بكن، خداوند علاوه بر كرامتهاى اخروى و نعمتهاى آن عالم در همين عالم هم به تو كرامتها مىكند، تو را محبوب مىنمايد، موقعيت تو را در قلوب زياد مىكند، تو را در دو دنيا سر بلند مىفرمايد. ولى اگر بتوانى با مجاهده و زحمت قلب خود را از اين حب هم بكلى خالص نما، باطن را صفا ده تا عمل از اين جهت خالص شود و قلب متوجه حق گردد، روح بىآلايش شود، كدورت نفس برطرف گردد. حب و بغض مردم ضعيف، شهرت و اسم نزد بندگان ناچيز، چه فايدهاى دارد. فرضا فايده داشته باشد، يك فايده ناچيز جزئى چند روزه است. ممكن است اين حب عاقبت كار انسان را به ريا برساند و خداى نخواسته آدم را مشرك و منافق و كافر كند، اگر در اين عالم رسوا نشود، در آن عالم در محضر عدل ربوبى پيش بندگان صالح خدا و انبياء عظام او و ملائكه مقربين رسوا شود، سرافكنده گردد، بيچاره شود. رسوايى آن روز را نمىدانى چه رسوايى است. سرشكسته در آن محضر را خدا مىداند چه ظلمتها دنبال دارد. آن روز است كه به فرموده حق تعالى كافر مىگويد: «اى كاش خاك بودم. [1] و ديگر فايده ندارد.
اى بيچاره، تو به واسطه يك محبت جزئى، يك شهرت بيفايده پيش بندگان، از آن كرامتها گذشتى، رضاى خدا را از دست دادى، خود را مورد غضب خداى تعالى نمودى. اعمالى را كه بايد به آنها دار كرامت تهيه كنى، زندگانى ابدى و فرحناكى هميشگى فراهم كنى و به واسطه آنها در اعلى عليين بهشت قرار گيرى، مبدل كردى به ظلمات شرك و نفاق، و براى خود حسرت و ندامت و عذابهاى شديد تهيه نمودى، و خود را سجّينى نمودى، چنانچه در حديث شريف كافى مىفرمايد حضرت امام صادق، عليه السلام، كه پيغمبر فرمود كه «همانا فرشته بالا مىبرد كار بنده را با فرحناكى. پس چون كارهاى نيكوى او را بالا برد، خداى عزّ و جلّ مىفرمايد: «قرار بدهيد اين اعمال را در سجّين. همانا اين شخص در اين اعمال فقط مرا نخواسته است. [2]» من و تو با اين حال نمىتوانيم «سجّين» را تصور كنيم، و ديوان عمل فجار را بفهميم، و صورت اين اعمال [را] كه در سجّين است ببينيم.
يك وقت حقيقت امر را مىبينيم كه ديگر دستمان كوتاه [است] و چاره منقطع.
اى عزيز، بيدار شو و غفلت و مستى را از خود دور كن، و در ميزان عقل بسنج اعمال خود را قبل از آنكه در آن عالم ميزان كنند، و حساب خود را بكش قبل از آنكه از تو حساب كشند. و آينه دل را از شرك و نفاق و دورويى پاك كن، و مگذار زنگار شرك و كفر او را طورى بگيرد كه به آتشهاى آن عالم پاك نگردد، نگذار نور فطرت مبدل به ظلمت كفر شود، نگذار «فِطْرَة اللَّه الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها.» [1] ضايع گردد.
اين قدر خيانت مكن بر اين امانت الهى! پاك كن آينه قلب را تا نور جمال حق در او جلوه كند، و تو را از عالم و هر چه در اوست بىنياز كند، و آتش محبت الهى در قلب افروخته شده تمام محبتها را بسوزاند كه همه عالم را به يك لحظه آن ندهى، و چنان لذتى ببرى از ياد خدا و ذكر آن كه تمام لذات حيوانى را بازيچه بدانى. اگر اهل اين مقام هم نيستى و اين معانى در نظرت عجيب مىآيد، نعمتهاى الهى را در عالم ديگر كه قرآن مجيد و اخبار معصومين از آنها اطلاع دادهاند، از دست مده، به واسطه جلب قلوب مخلوق براى شهرت چند روزه موهوم، آن همه ثوابها را ضايع مكن، از آن همه كرامات خود را محروم مكن، سعادت ابدى را به شقاوت هميشگى مفروش.