فصل در دعوت به اخلاص است
شرح چهل حديث
فصل در دعوت به اخلاص است
بدان كه مالك الملوك حقيقى و ولى نعمت واقعى، كه اين همه كرامات به ما كرده و اين همه تهيهها براى ما ديده از قبل از آمدن ما در اين عالم، از غذاى لطيف داراى موادّ صالحه مناسبه با معده ضعيف ما و مربى و خدمتگزار با حب جبلى ذاتى كه خدمتش بىمنت باشد و محيط و هواى مناسب و ساير نعم و آلاء ظاهره و باطنه، و اين همه تهيهها ديده در عالم آخرت و برزخ براى ما قبل از رفتن در آنجا، و از ما خواسته است كه اين قلب را براى من يا براى كرامت من خالص كن تا براى خودت نتيجه دهد، خودت فايده ببرى، باز ما گوش ندهيم و نافرمانى كنيم و بر خلاف رضاى او قدم زنيم، چه ظلم بزرگى كرديم و با چه مالك الملوكى ستيزه نموديم كه نتيجهاش ظلم به خود ماست و به سلطنت او لطمهاى وارد نمىشود. از تحت سلطنت و سلطه او خارج نمىشويم، مشرك باشيم يا موحد فرقى براى او نكند، عارف باللّه يا متقى زكىّ النفس باشيم براى خود هستيم، كافر و مشرك باشيم به خود ضرر زديم: فَإنَّ اللَّه غَنِىٌّ عَنِ الْعالَمينَ. «1» «همانا خداى بىنياز است از همه مخلوقات.» احتياجى به عبادت ما، به اخلاص ما، به بندگى ما، ندارد، نافرمانى و شرك و دورويى ما به مملكت او لطمهاى وارد نمىكند. ليكن چون «ارحم الراحمين» است، رحمت واسعه و حكمت بالغهاش اقتضا مىكند كه طرق هدايت و راه خير و شر و زشت و زيبا را به ما بنماياند، و پرتگاههاى راه انسانيت و لغزشگاههاى طريق سعادت را به ما ارائه دهد. خداى تعالى در اين هدايت و راهنمايى، بلكه در اين عبادتها و اخلاصها و بندگيها، بر ما منّتهاى عظيم جسيم دارد كه تا چشم بصيرت و ديده برزخى واقع بين باز نشود نمىتوانيم بفهميم. و مادامى كه در اين عالم تنگ و تاريك و ظلمتكده طبيعت هستيم و دچار سلسلههاى زمان و حبس تاريك امتداد مكانيم، ادراك منّتهاى بزرگ خدا را نمىكنيم، و نعمتهاى خداوند را در همين اخلاص و عبادت و در آن راهنمايى و هدايت تصور نمىنماييم.
مبادا گمان كنى كه ما منت داريم بر انبياء معظم يا اولياء مكرم خدا، يا بر علماء امت، كه راهنماى سعادت و خلاصى ما هستند و ما را از جهل و ظلمت و بدبختى نجات دادند و به عالم نور و سرور و بهجت و عظمت دعوت كردند، و آن همه تحمل مشقتها و زحمتها نمودند و مىكنند براى تربيت ما و براى نجات ما از آن ظلمتهايى كه لازمه اعتقادات باطله و جهلهاى مركب است، و از آن فشارها و عذابهايى كه صورت ملكات و اخلاق رذيله است، و از آن صورتهاى موحشه مدهشه كه ملكوت اعمال و افعال قبيحه ماست، و براى رسيدن ما به آن نورها و بهجتها و سرورها و راحتى و خوشيها و حور و قصور كه نمىتوانيم تصور آنها را بكنيم. و اين عالم ملك به همه عظمت كه دارد تنگتر از آن است كه يكى از حلّههاى بهشتى را در او بياورند، و اين چشمهاى ما طاقت ديدن يك تار موى حور العين را ندارد، كه تمام اينها صورت ملكوتى آن عقايد و اخلاق و اعمالى است كه انبياء عظام، خصوصا صاحب كشف كلى و دستور جامع، خاتم پيغمبران، صلّى اللّه عليه و آله و عليهم، آنها را به وحى الهى درك فرموده و ديده و شنيده و ما را بدانها دعوت فرمودهاند. و ما بيچارهها مثل اطفالى كه از حكم عقلا سرپيچند، بلكه عقلا را تخطئه مىكنند، هميشه با آنها در مقام ستيزه و جنگ و جدال برآمديم، و آن نفوس زكيه مطمئنه و ارواح طيبه طاهره به واسطه شفقت و رحمتى كه بر بندگان خدا داشتند هيچ گاه از دعوت خويش به واسطه نادانى ما كوتاهى نفرمودند و با زور و زر ما را به سوى بهشت و سعادت كشيدند، بدون اينكه اجر و مزدى از ما بخواهند. آن وقت هم كه رسول اكرم، صلّى اللّه عليه و آله، منحصر مىكنند اجر خود را به «مودّت ذوى القربى [1]»، صورت اين مودت و محبت در عالم ديگر براى ما شايد از همه صور نورانيتر باشد. آن هم براى خود ماست و رسيدن ما به سعادت و رحمت. پس مزد رسالت عايد خود ما شد و ما از آن بهرهمند گرديديم، ما بيچارهها چه منتى بر آنها داريم، اخلاص و ارادت ما براى آنها چه نفعى دارد، شما و ما بر علماء امت چه منتى داريم؟ از آن شخص مسئله گو گرفته تا آن نبى مكرّم، تا ذات مقدّس حقّ، جلّ جلاله، هر كس به مرتبه و مقام خود كه راه هدايت را به ما نشان مىدهند، بر ما منّتها دارند كه جزاى آنها را در اين عالم نمىتوانيم بدهيم، اين عالم لايق جزاى آنها نيست: فللّه و لرسوله و لأوليائه المنّة.
چنانچه خداى تعالى مىفرمايد: قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ إسْلامَكُمْ بَلِ اللَّه يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَديكُمْ لِلإيمانِ إنْ كُنْتُمْ صادِقينَ إنَّ اللَّه يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَ الأرْضِ وَ اللَّه بَصيرٌ بِما تَعْمَلونَ. «1» يعنى «بگو به آنها كه به تو منت گذاشتند به اسلام خود، و گفتند ما اسلام آورديم بىجنگ: «منت نگذاريد بر من به اسلام خود، بلكه خدا منّت مىگذارد بر شما به هدايت كردن شما را به ايمان كه مدعى آن هستيد، اگر شما راستگو هستيد در اين ادعا، همانا خدا مىداند پنهانيهاى آسمانها و زمين را، و خدا بيناست به آنچه مىكنيد.»
پس، اگر ما صادق باشيم در دعوى ايمان، خداوند در همين ايمان هم بر ما منت دارد. خداوند بصير به عالم غيب است و مىداند صور اعمال ما و صورت ايمان و اسلام ما در عالم غيب چيست. ما بيچارهها چون اطلاع از حقيقت نداريم، از مسئله گو كسب علم مىكنيم و به او منت مىگذاريم، تقليد عالم مىكنيم، منت مىگذاريم، نماز جماعت به عالم مىخوانيم، به او منت مىگذاريم، با اينكه آنها بر ما منت دارند و خود ما خبر نداريم. بلكه اين منّتها اعمال ما را واژگون مىنمايد و در سجين كشيده آنها را به باد فنا مىدهد.