فصل دوم
فصل دوم
پس اى عزيز، بيدار شو و پنبه غفلت را از گوش برون كن و خواب غفلت را بر چشم خود حرام نما، و بدان كه تو را از خداى تعالى براى خود آفريده، چنانچه در حديث قدسى مىفرمايد: «يابن آدم خلقت الأشياء لأجلك، و خلقتك لأجلى.» «2»
يعنى «اى پسر آدم، همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خود آفريدم.» و قلب تو را منزلگاه خود قرار داده. تو و قلب تو يكى از نواميس الهيه هستيد، حق تعالى غيور است نسبت به ناموس خود، اين قدر پرده درى مكن به ناموس حقّ تعالى، دست درازى را روا مدار. بترس از غيرت حق تعالى كه تو را در اين عالم همچنان رسوا كند كه هر چه خواهى اصلاح كنى نتوانى. تو در ملكوت خود در حضور حضرات ملائكه و انبياء عظام پرده ناموس الهى را پاره مىكنى، و اخلاق فاضله را، كه به واسطه آنها اوليا تشبه به حق پيدا مىكنند، تسليم غير حق مىكنى و قلب خود را به دشمن حق مىدهى و شرك مىورزى در باطن ملكوت خود، بترس از آنكه حق تعالى علاوه بر آنكه ناموس ملكوت تو را پاره كند و تو را پيش انبياء عظام و ملائكه مقربين مفتضح و رسوا كند، در همين عالم تو را مفتضح كند و مبتلا كند به فضيحتى كه جبران پذير نباشد و پاره شدن عصمتى كه وصله بردار نباشد. حق تعالى «ستّار» است، ولى «غيور» هم هست، «ارحم الراحمين» است، ولى «اشدّ المعاقبين» هم هست. ستر مىفرمايد تا وقتى از حد نگذرد. ممكن است خداى نخواسته اين كار بزرگ و اين رسوايى ناهنجار غيرت را بر ستر غلبه دهد، چنانچه در حديث شريف شنيدى. «3»
پس، قدرى به خود آى و رجوع به خدا كن و بازگشت به سوى او نما، كه خداى تعالى رحيم است و پى بهانه مىگردد براى رحمت. اگر رجوع كردى، به غفران خود ستر مىفرمايد عيوب گذشته را و نمىگذارد كسى بر آن مطلع شود، و تو را صاحب فضيلت مىكند و اخلاق كريمه را در تو جلوه مىدهد، و تو را مرآت صفات خود مىفرمايد و اراده تو را در آن عالم كار كن مىفرمايد چنانچه اراده خود [او] در همه عوالم نافذ است، چنانچه [در] حديثى منقول است كه وقتى كه اهل بهشت قرار گرفتند، نامهاى از جانب حق تعالى براى آنها مىآيد كه مضمونش اين است: «از جانب زنده پايندهاى كه نمىميرد به سوى زنده پايندهاى كه نمىميرد.
من هر چه را مىخواهم موجود شود به او مىگويم باش، پس موجود مىشود، تو را هم امروز قرار دادم كه هر چه را مىخواهى بشود امر كن، مىشود. [1]» تو خود خواهى اين قدر نداشته باش، تو اراده خود را تسليم حق كن، ذات مقدس هم تو را مظهر اراده خود مىفرمايد، تو را متصرف در امور خود قرار مىدهد، مملكت ايجاد را در آخرت در تحت قدرت تو قرار مىدهد. و اين غير تفويض محال باطل است، چنانچه در محل خود معلوم است.
هان اى عزيز، تو خود دانى، مىخواهى اين را بپذير يا آن را، كه خداى تعالى بىنياز است از ما و همه مخلوقات و اخلاص ما و همه موجودات عالم.