مراقبه ومحاسبه مقدماتي
اين مرحله از مراقبه عبارت است از انجام واجبات و ترك محرمات و بطور كلي انجام هر گونه وظيفهاي كه ما به آن موظف هستيم و در اين مرحله با مستحبات و ترك مكروهات و ساير برنامههايي كه احياناً شخص از روي احساسات بر خودش تحميل ميكند اينها را بايد ترك بكنيم مگر مستحبات بسيار موكدي كه مثل اذان و اقامه، قنوت، بعضي مستحبات نماز و مقداری از تعقيبات نماز، نماز اول وقت، نماز به جماعت، این مستحبات به جاي خود باقي است ولي ديگر مستحبات مخصوصاً كسي كه براي اعمال مستحبي عادت پيدا كرده، برايش يك نوع اعتياد شده كه اين مستحبات را عمل بكنم، اينها بايد ترك شود، تا ما آن روحيه مستحب گرايي را مبارزه كنيم و از بين ببريم و به جاي آن روحيه واجبگرايي و وظيفه محوري در ما تربيت بشود. حالا مدت اين ترك بستگي به شرايط روحي و استعدادي افراد است شايد كسي يك ماه طول بکشد شايد كسي يك سال طول بكشد. بلاخره خودش متوجه ميشود كه حالا به آن مرحله وظيفه محوري رسيده يا نه؟ اصل «عمل به وظيفه» است و
مطلب دوم اينكه توجه به بعضي نكات باعث ميشود كه كيفيت مراقبه و محاسبه انسان در اين مرحله تقويت بشود. مثلاً توجه به اينكه تمام عالمهايي كه وجود دارند اين عالمها به هم پيوستگي خاصي دارند. اين طور نيست كه اين عالمها منفك از هم هستند. اين حقيقت واحدي است در نظامهاي متفاوت وضعيت خاص آن نظام را ظهور ميدهد. مثلاً ما وقتي ميخوابيم اينطور نيست كه ما به يك عالمي جداي اين عالم قدم ميگذاريم يا كسي در رحم مادر زندگي كرده يك مدت ، الان آمده به اين عالم اينها دو تا عالم منفك از هم هستند همين طور عالمي كه بعداً خواهيم رفت عالمهاي ديگر يك عالم جداي از اين عالم است همه عالمها يك حقيقت واحد است که به تناسب نظامهايي كه در اين عالمها وجود دارد اين تفاوت پيش ميآيد
ما براي همين خوابمان اگر دقت كنيم ميبينيم چقدر در يك پيوستگي خاصي زندگي ميكنيم بعضيها كه علت خواب را از تغييرات فيزيكي خاصي در مغز يا تغييرات خاص شيمیايي در مغز ميدانند اين اشتباه بزرگي است اين يك آگاهي ناقصي است از تحليل خواب البته وقتي انسان ميخوابد يك تغييرات فيزيكي و شيميايي در مغز ايجاد ميشود اما فرق ميكند اينكه ما بگوييم در اثر اين تغيير خواب بوجود ميآيد يا اينكه در اثر خواب اين تغييرات ايجاد ميشود. اينها با هم تفاوت دارند.
يك وقت بگیم که كسي ترسش از اين جهت است كه رنگش ميپرد چون رنگاش ميپرد پس میترسد. علت , رنگ پريدن اوست نه خير این برعكس است كسي كه ميترسد يكي از آثارش اين است كه رنگش بپرد. اين علت نيست معلول است .
كسي سرخ ميشود علت اينكه براي خشمگين شدن اوست نه خير برعكس است كسي كه خشمگين شد يكي از آثارش اين است كه رنگش سرخ بشود. كسي كه ميخواهد علت خواب يك چيز ديگري است. اصلاً نه اين است كه فلان خاصيت شيميايي در مغزش اتفاق شد سمومات بدن جمع شد در فلان نقطهاي از سلول چي شد و چي شد؟ نه ما به اتكال كلام الهي قاطعانه اين حقيقت را پيدا ميكنيم كه علت خواب يك چيز ديگري است اصلاً نقش خواب در زندگي انسان يك چيز مهمي است يك امر عادي نيست كه بگوييم كه بلاخره آدم ميخوابد و بلند ميشود توجه اين نقطهاي از هماهنگي عالم خيلي در رشد كيفيت مراقبه ما خواهد داشت.
خداوند ميفرمايد:
«الله يتوفي الانفس حين موتها و التي ان تموت في منامها فمسك التي قضي عليه الموت ويرسل الاخره الي جل مسمي ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون»
اين الله است كه تمام حقيقت موجوديت حقيقت این انسان را ميگيرد آن وقتي كه ميميرد يا آن وقتي كه ميخوابد علت خواب يك چيز مهمتر از اين حرفهاست البته خداوند (اين را در بحثهاي گذشته مفصلاً عرض كرديم) كه ارادهاش را با اسباب جاري ميكند ماموريني دارد كه آن ماموران خاص اين كار را انجام ميدهند كه بحث طولاني است در جاي خودش البته. آن وقتي كه اجلش رسيد وقتي در خواب ازش گرفتند ديگر برنميگردانند اگر اجلش نرسيده برميگردانند تا آنوقتکه اجلش برسه البته در اين آياتي است به قومي كه اهل تفكر هستند چقدر قرآن دارد ما را تحريص ميكند تحريك ميكند توجه ميدهد به اينكه ما به اين واقعيتهاي بسيار مهم و سرنوشت ساز دقت كنيم و از اين وضعيتي كه براي ما عادي شده و بيتفاوت شديم و بيخيال شديم اين را از ما بگيرد و بر ما روح حركت بدمد پس خواب اینكه ما هميشه با آن سروكار داشتيم و عادي شده اين طور نيست یه حقيقت بسيار مهمي سرنوشتسازي را در نظام آفرينش در مسير خلقت ما تاثير ميگذارد و آن مامور الهي ما را ميبرد و ما را ميآورد و اگر عميقاً فكر بكنيم خواهیم ديد كه راستي من با همه موجوديتام به عالمي ميروم , ميبرندم من را و ميآورندم يعني چه
یکبار بگویند آقا از این اتاق پاشو به اون یکی اطاق برو حساس میشوم. میگم چرا؟ چطور شد؟ از این ماشین پیاده شو برو به اون یکی ماشین حساس میشم چرا؟ چطور شد؟ هي ميروم وقت ناهار آشپزخانه برميگردم آنجا غذا ميخورم حواسم جمع است كه این آشپزخانه محلی است چه تاثيري در زندگي من دارد. برايش اهميت ميدهم از بهداشت گرفته وسايل آشپزياش گرفته تا تمام جهات مختلف ميگم اين منطقه از خانه اين خاصيت را دارد كه من ميروم و ميآيم چه ارتباطی با زندگي من دارد؟ اما كل موجوديت مرا هر روز ميبرند و ميآورند و آن هم نه يكي دو دقيقه، هفت ساعت هشت ساعت كجا ميبرند مرا چه اتفاقي ميافتد اين رفت و آمد ها چه تاثيري در آفرينش من دارند به اندازه يك آشپزخانه بهش توجه ندارم كه اطاق جداگانهاي است با اينكه خداوند متعال از روي لطف و رحمت خودش به من نشان ميدهد علائمي را ,گذاشته تا من كنجكاو بشوم حساس باشم خيلي علائم واضح، متاسفانه آنقدر غفلت پوشانده كه حتي اين علائم واضح و حساسيتآور را با توجه ندارم .در اين عالم خداوند مرا نزديكيهاي خواب آنچنان خسته و كوفته ميافتم ضعف آنچنان ميگيرد كه حال و حوصله خوردن يك ليوان آب را ندارم با همه وجودم ميبينم تمام نيرويم دارد به صفر ميرسد با همه وجودم دارم ميبينم كه اختيار اصلاً دست من نيست كه نخوابم امكان ندارد. پرفسوري كه در يك روانشناسي، روحشناسي، كامل هم باشد آن مسائل نظري اوست , اما ده روز هر چه اراده كند كه خودش را نگذارد بخوابد هيچ اختيار ندارد امپراطور عالم باشد نميتواند كه بگويد من نميگذارم مامور الهي مرا ببرد تمام تجهيزات و نيرو را محاصره گذاشتهام ,روی همون صندليش به زمين افتاد و رفت. اين قوایي كه از سوخت و ساز سلولي از تغذیه ام در عضلات من ايجاد ميكند اين تحت حكومت نيروي ديگري است كه بر من حاكم است خوب اگر من ده ، دوازده روز نخوابم يك قطره آب در معدهام نميتواند هضم بشود و تبديل به آن مراحل رشد بكند چون اين كارها تحت حكومت نيروي ديگري است اينها خيلي واضح است. خدا برايم نشان ميدهد كه توجه پيدا كنم آخه این نيروي حكومتي كه تحت حكومت آن نيرو اين نيروهاي ديگر بكار ميافتند و مفيد واقع ميشوند موقع اينكه خواب وقت اش ميگذارد من با همه وجود يك اشتهايي پيدا ميكنم يك لذتي پيدا ميكنم كه اين لذت و شيرينی اصلاً قابل مقايسه با هيچكدام از لذتهايي كه قبلا چند ساعت پيش داشتم در اين فضا از جنس آنها نيست اصلاً ,با هم لذت گرسنگي، با هر لذت تشنگي با همه لذت مقام ,جاه , خودنمايي , دوستي , رفاقت , ميوه هر چه شما دلتان ميخواهد لباس، غذا، محيط , انگار همه ميروند كنار همه را اصلاً ول ميكنم با همه وجود عاشق يك چيز ديگري شدهام تا جايي كه فاخرترين لباس را هم پوشيده باشم در اوج قدرت جاهطلبي با همه امكانات لذتها , انواع اقسام لذتهاي دنيا يك وقت وسط خيابان وسط كوچه افتادم و رفتم به عشق آن يا به عبارت ديگر آن نيرو ديگر دارد از من جدا ميشود و همه آنها ميافتد و هيچ ميشود . اينها همه آثاري است كه در خواب خداوند در اینور خواب یعنی در اين عالم به من نشان ميدهد خيلي هم واضح نشان ميدهد تا مرا متوجه به يك حقيقت بسيار بسيار مهمي بكند تا از آن منشاء خلقتام را پيدا كنم تا متوجه باشم سوال حداقل در من ايجاد شود كه آخر اين يعني چه؟ هر روز اتفاق ميافتد بطور منظم مرا كي ميببرد؟ كجا ميبرد؟ چگونه آن قوه را بمن تزريق كرد در آن عالم كه مرا برد؟ دو مرتبه برگردم به اين عالم منكه حوصله خوردن يك ليوان آب خوردن را نداشتم دلم ميخواهد به قله كوه بروم اين نيرو الان دو مرتبه محكم از كجا ذخيره شد تزريق شد خودشان به من اجازه ندادند كه متوجه بشوم كه اين نيروي حاكم بر نيروهاي ديگري وجود خودم چگونه تزريق شد؟كي تزريق كرد؟ اما همينقدر ميبينم خيلي واضح است كه من آن شخص هفت ساعت پيش نيستم الان يك قوهاي در من ايجاد شد اينها يك واقعيتهايي است كه قرآن و روايت و اهل بيت(ع) فقط ميتواند اين اسرار را بما بازگو بكند. در آزمايشگاهها و تحقيقات نظري و فكري نهايت ميشود همان علمي كه انسان در محدوده آزمايشاتش بدست آورده نه آن اصل حقيقتي كه ميخواهد چي بفرماید.
اگر انسان يك مقدار كمي با دقت و با عمق بيشتر به همين آيه , آن آياتي ديگري كه درباره خواب است را بگذاریم کنار , روايات آن سير تربيتي كه انسان خودش رشد بكند يك چيزهايي خواهيد فهميد در اين راستا در فقط همين آيه انسان عميقاً تفكر بكند و ببیند آن مامور الهي روي چه حكمتي استکه مرا هر روز ميبرد و ميآورد برای چی؟
ميفرمايد: «براي اينكه ما موجودي هستم در پهنه هستي بينهايت كه در حركتيم عالمهايي را طي كرديم و در هر عالمي مراحلي را گذرانديم كه هيچ كدام در يادمان نيست و الان در مسير خلقت و آفرينش من رسيدن به اين مرحله از این عالم , من همان موجودي هستم كه در هر عالمي قرار ميگيرم بعدي از ابعاد من آفريده ميشود من هنوز به آن موجودي كه به آن آرامش قطعی زندگي برسد هنوز نرسيدهام هنوز در راه آفرینش هستم , كما اينكه در رحم مادر در حال آفرينش بودم و الان آن آفرينشم به اتمام كامل نرسيده است هنوز بعدي از ابعاد وجودي جسمي و مادي اين بدن من كه در اين عالم نیاز داشتم در آن عالم قبلي آفريده شد. حالا ميفهمم كه در عالم قبلي در رحم مادرم برای چه زندگي ميكردم و الان در رحم مادر اين عالم دارم زندگي ميكنم نه براي اينکه این زندگيست براي اينكه يك ساختاري در اينجا الان دارد تشکیل میشه , درست ميشه در ادامه آفرينش من تا قابليت پيدا كنم براي عالم بعدي. اينها همه بهم پيوسته است يك حركت واحد است در همه اينها آن «من» هستكه دارد چه وضعيت متناسب خودش را پيدا ميكند من همان هستم كه در آن عالم رويا زندگي ميكردم سختيهاي زندگي آن عالم رويا، شيرينيهاي زندگي عالم رويا الان كه آمدم به اين عالم , میبینم من همانم حتي آن شيرينيها را احساس ميكنم كه كاش يك بار ديگر بدستم بياد آن عذابها که توی آن عالم داشتم همون اونهم كه الان در اينجا ميترسم كه دوباره بخوام من همانم و من اينكه ابعاد ظاهري من دارد نمود پيدا ميكند اجزاء پيدا ميكند شكلهاي گوناگون با خاصيتهاي متفاوت, آنها به تناسب نظام اين عالم هست و هر عالم هست در ساختار آن «من» كه اگر عميق فرو بروم آنرا احساس خواهم كرد كه اين چيست؟ او ميبيند نه اينكه چشمم ميبيند. اين نگاه ميكند كما اينكه در عالم رويا با يك بدن ديگر دارد ميبيند باز هم اون ميشنود نه اين گوش. اين ابزاري است به تناسب اين عالم پس اگر اين توجه به اينكه اين عالمها يكپارچه است و يك حقيقتي است كه در حال حركت دارد البته اين توضيح خیلی مفصلي دارد كه در جزوه مطالبی عرض شده که باز هم براي اختصار كلام عزيزان به آنجا مراجعه كنند.
خوب حالا كه اينطور شد پس مامور الهي هي مرا ميبرد و ميآورد تا اينكه من تا در اين عالم زندگي ميكنم آن ادامه ساختار وجودي خودم و تكامل وجودي خودم را در اینجا , خودم بدست خودم براساس برنامهاي كه خداي متعادل داده روی آن خودم را بسازم .
تا اينجا اختيار ساختن در اختيار مامورين ديگري بود من دست خودم نبود كه با چه قيافهاي باشم با چه هيكلي باشم با چه خصوصيات جسمي باشم دست پدر و مادر دست آن مامور الهي بود كه در رحم مادر آن ماموريت را داشت اما آلان ديگه اختيار دست خودم هست.
خودم خودم را چي ميخواهم درست كنم از اين به بعدش ديگه ساختار حقيقت خودم بدست خودم با برنامهاي كه برايم دادهاند , پس نكته ديگر كه قابل دقت است و موجب تربيت مراقبه و محاسبه در انسان خواهد شد اينه كه انسان متوجه باشد كه اين قوانين كه خدا فرموده واجبات و محرمات و احکام یک قوانين تشريفاتي و اعتباری نيست مثل قوانين رانندگي نيست كه قرار گذاشتهاند كه اين علامت گردش به چپ را ممنوع بكند اين علامت سرعت را ,نه خیر, فردا آنرا تغییر دادی تغییر بدی قانون آن یکی باشد ,تقريباً شبيه قوانين بهداشت است.مربوط به هيچ دانشمندي هم نيست تمام دانشمندان و پزشكان و اطباء و متخصصين اينها دارند كشفي از حقيقت را ميكنند و به ما انسانها آنرا آشكار ميكنند به ما اطلاع ميدهند كه اي انسان اينها را رعايت كني بفلان مريضي مبتلا نميشوي نه اينكه اينها را خلق ميكند آن قوانین بهداشتي انشاي اين آقاي پزشك است مربوط به آن است او بعنوان متخصص كار ما را آسان كرده ما که امكان نبود بفهميم در ارتباط با سلامت و مریضی های جسميام چه قوانینی در این عالم ارتباط دارند اينها را دارد آگاهي ميدهد مربوط به او نيست. این قوانین كه واجبات و محرمات است اينها را انبياء و اولياء و اوصياء (ع) و علما بعنوان متخصصين در اين امر نه اينكه اينها را ايجاد ميكنند ، اينها را قرارداد ميكنند , نه اينكه اينطوري است كه قدرتي است در يك نقطهاي از عالم آنجا ايستاده او گفته اينها را بكنيد حالا من و او و در وسط این انبیا حرف آنرا گوش ميكنيم تا او از ما خوشحال بشود اگر گوش نكنيم او از ما خشمگين ميشود فردا يك روزي هست كه بالاخره بعد از چند ميليارد سال تا اينكه توي صف وايستيم که کی حرف او را گوش داده آن وقت به اين ديدگاه اگر انسان گرفتار شود مراقبه و محاسبه اصلاً مفهومي ندارد صفر هم ميشود اگر گاهي پر توقع هست كه من اين گناه را نميكنم پس آن قدرت فلان نقطه عالم ميبيند كه من حرف او را گوش ميكنم با من باید چطوری رفتار کنه و امثال اين حرفها. اينطور نيست آن توجه ما كه خدا هست و من هستم از اين شركها انشاءالله بايستي به بركت همين مراقبه و محاسبهها و به بركت همان توجهات صحیح بر آيات و روايات آن استعدادها توحيدي بايد باز بشود آن وقت ببينيم كه چه ارتباطي است بين اينكه واجبات و محرمات را عمل بكنيم و آن خدايي كه از ما خشمگين است و يا محبت ميكند چه معنايي دارد . بعد از آن ما وارد يك زندگي ديني حقيقي بشويم از زندگي تقليدي، جوي، تعصبي و خشك بيرون بيائيم آنگاه آيات و روايات و احكام دين برایمان يك حساب معنا و مفهوم ديگري پيدا خواهد كرد پس توجه به اين حقيقت كه اين واجبات و محرمات و حقایق كه هست آنها يعني برخلاف این نظام آفرينش خودم و اين مسير تكاملي خودم حركت كردم من يك موجودي بودم در پائينترين مراتب وجودي بر اساس اين قوانين در حركت هستم درجه وجوديام هي رشد ميكند وسعت پيدا ميكند در پهنه هستي حالا هر چه كه با آن قوانين خودم را تطبيق میكنم اين رشد درجه وجودي من وسعت پيدا ميكند هر عملي , فعلي , نيتي از من صادر ميشود كه برخلاف آن نظام آفرينش است آن موجب خواهد شد كه درجه وجودي من كه الان در آن وضعيت بودم آن پايين برگردد آن را از دستم بدهم پس من يك موجودي هستم هم ميتوانم در پهنه هستي هي وسعت پيدا كنم و هم درجه وجوديام را هی پايين بياورم و بروم به طرف عدم , چيز ديگري نيستم.
گناه هر فعلي هر فكري منفي است كه مرا به حركت منفي ميكشاند به همان اندازه درجه وجودي ام را ميگيرد و انسان وحشت دارد از عدم , عدم خيلي وحشتناك است منتهي توجه به آن نداريم.
اگر كسي بگه ناخنت را مي خواهیم بكشيم و در بياوريم ميترسیم خيال ميكنم از اینكه ناخن مرا ميكشند ميترسیم نه خير؟ به همان مقدار يك عدمي در من، يك درجهاي از وجودم از دست ميدهم اگر بگويند دستت را ميبریم خيال ميكنم يك دستم را ميبرند ناراحتم در عالم واقع از آن عدمي كه اتفاق ميافتد من ناراحت هستم وحشت مرا برميدارد. مريضي ازش ناراحتم , درد و رنج اينها همه مزه تلخ عدم است. سلامتي و صحت جسم اين شيريني درجهاي از وجود است و ما یا در عدم یا در وجود غیر از اين دو تا چيز ديگري نيست يا حركتها منفي است يا مثبت. انسان اگر اينقدر بينشش عميق بشود كه عمل باحكام الهي اين نيست كه منتي بگذارد كه یک قدرتی در نقطهاي مثل پادشاه عالم من حرف او را گوش كردم اصلا يك پيوستگي حقيقتي ست بين من و آن حضرت احديت دو تا نيست آن يك موجود است و من موجود ديگر مثل پادشاهي يك حقيقت واحدي است از منشا حقيقت , خوب هر چه اتاق روشنايياش بيشتر ميشود يا روشنايي كمتر ميشود تاريكي بيشتر ميشود اين يك حقيقت واحدي است كه بحث توحيدي بسیار مهم و مفصلي است كه فعلاً زود است و بعد از اينكه انشاءالله این برنامه ها خوب خوب رعایت شد و آن استعدادهاي توحيدي شكوفا شد انشاءالله اين بحثها بر اساس آيات و روايات آنجا خواهد آمد.
پس با اين ديد انسان از گناه وحشت دارد و به عمل به واجبات عاشق است همين اندازه كه به غذا عشق دارد اشتهاي عجيب دارد بخاطر آن حاضر است چند ساعت وقت بگذارد دقت ميكند اين وقت بخاطر آن است كه متوجه است كه اين غذا در وجود او چه اثری ميگذارد اگر نگران است به تمام قوانين امنيتي و بهداشتي و اينها، متوجه است كه اين چه ضرري ميخواهد برساند حالا اين قوايي كه ما داخل آن هستيم آن قواي حكومتي كه فراتر و بالاتر از آن دارد حكومت ميكند و هي ميبرند منو و آنرا تزریق ميكنند و ميآورند و آن قوه است كه در واقع حكومت ميكند تمام حقيقت ساختاري منو و اين قوايي هم كهاز سوخت وساز سلولی است در ارتباط با اين نظام عالم است كه استفاده ميكنم و آن افعالي كه از من صادر ميشود بخاطر اين قواي عضلاتي خودم كه آنها حقيقت مرا دارند رشد ميدهند و چيزي از من ميسازند حقيقتي كه يك دفعه خواهم ديد كه از اين عالم وارد يك فضاي بسيار وسيع ديگري شدم كه آنجا خواهم فهميد كه در يك رحم مادر كوچكي در اين عالم زندگي ميكردم.
آنگاه قرآن ميفرمايد: انسان احساس حسرت خواهد كرد كه عجبا اينها را ميگفتند، علايم اينها را اصلاً ميديدم. خيلي واضح بود اصلاً نشان ميدادند جلو چشم من كه تو يك روز فلان آقا فلان خانم نوزاد بودي ببین چه جوری بودی؟ خداوند از روی لطف و كرم خودش روح منو مثل گوسفند نكرده بود كه يك دقيقه جلوتر نتوانم زمان را بشكنم یک دقیقه بعد نتوانم آن زمان را بشكنم مرا طوري آفريده بود كه زمان را براحتي ميشكستم تا به آن اوضاع نگاه ميكردم ميتوانستم ببينم كه اين چهل سال پنجاه سال سی سال زمان را بشكنم و ببينم كه من همانم چه بودم؟ چه جور بود؟ الان چه شدم يعني چه؟
ميبينم زمان را بشكنم اون كه الان ميگفت و ميخنديد پهلوان بود و چه بود و چه بود افتاد و يك نعش نجس و گنديده كه اصلاً ميبينم و ميديدم نظام آفرينش, حركت تكاملي عالم, رابطه خودم با نظام هستي, آن چه بود كه آنقدر غافل از خودم کرد آن واضحات را , اگر توجه به همين واضحات برای انسان لياقت ايجاد ميكند تا آن حقايق توحيدي و دستورات الهي, جديتر توجه كند واقع بينانهتر توجه كند حقيقت بينانهتر توجه كند آن وقت ميبيند با همه وجود جمع و جور شده اينقدر نيست كه ولو باشد آزاد باشد هر چه دلش بخواهد بكند اينطور نيست چه بخواهي و چه نخواهي ما تحت حكومت دقيق منظمي در آفرينش هستيم و آن قوانين بر اين ديدگاه است.
خوب در اين زمينه مطالب زياد است كه ما وقت دارد كم كم تمام ميشود این بحث مراقبه باشد براي جلسه بعد كه انشاءالله بيشتر روشن شود كه يك كار محوري است كه تمام برنامههايی که بزرگان ما در مسير تربيتي بخواهند بفرمایند همه متناسب با آن است و تعيين كننده است و اثر اين است كه ما را زمينه خواهد داد براي برنامههاي جنبي ديگر انشاءالله باشد براي جلسه بعدي و صلي الله علي محمد و اله الطاهرين.