تحف العقول-ترجمه جعفرى  

      سفارشات امام باقر عليه السّلام به جابر بن يزيد جعفى‏
 (3) نقل شده است كه آن حضرت عليه السّلام به جابر فرمود: جابر! از مردم روزگار خود پنج چيز را غنيمت شمار: 1- اگر حضور داشتى شناخته نشوى (تو را نشناسند)، 2- و چنانچه [از ميانشان‏] غايب شدى جويايت نشوند، 3- و اگر در جمع [ايشان‏] بودى رأى و نظرت را نخواهند، 4- و اگر مطلبى بگوئى آن را نپذيرند، 5- و چنانچه [از ايشان‏] خواستگارى كنى تو ردّت كنند.
و تو را به پنج مطلب سفارش مى‏كنم: 1- اگر مورد ستم واقع شدى، تو ستم مكن، 2- و چنانچه خيانت شدى تو خيانت مكن، 3- و اگر تكذيب شدى، تو خشم مگير (عصبانى مشو)، 4- و چون تعريف شدى خرسند مباش، 5- و چنانچه نكوهش شدى بيتابى مكن (نه به تعريفشان خوش باش و نه از ملامتشان بيتابى كن). و پيرامون آن نكوهشى كه در باره‏ات گفته شد انديشه كن و ببين اگر آن را در خود يافتى، در اين صورت سقوط و افتادنت از نظر خداوند هنگام خشمت از حرف درست براى تو مصيبت بارتر از آن ترسى است كه از سقوطت در ديده مردم دارى. و چنانچه خلاف آنچه در باره‏ات گفته‏اند بودى، اين خود پاداشى است كه آن را بدون زحمت سود برده‏اى.
و بدان كه تو دوست و طرفدار ما شمرده نخواهى شد تا [چنان شوى كه‏] اگر تمام همشهريانت جمع شدند و گفتند: «تو مرد بدى هستى» اين سخن محزونت نسازد، و چنانچه گفتند: «تو مرد خوبى هستى» تو را خوشحال نكند، ولى نفس خود را بر كتاب خدا عرضه دار پس اگر پوينده راه قرآن، و در آنچه بى‏رغبتى خواسته زاهد بودى؛ و در آنچه به طمع انداخته آرزومند بودى؛ و از تهديدش ترسان؛ در اين صورت پابرجا باش و تو را مژده باد! كه بى‏شكّ آن سخنان كه در باره‏ات گفتند هيچ زيانى به تو نخواهند رساند. و چنانچه جداى از قرآن هستى پس ديگر بخود باليدنت براى چيست؟ براستى كه فرد مؤمن توجّهى خاصّ به مبارزه با هواى نفس دارد تا بر تمايلاتش چيره شود، [و در اين مبارزه‏] گاهى كجى نفس را راست نموده و در راه دلبستگى بخدا هواى نفس را مخالفت مى‏كند، و پاره‏اى از اوقات، نفس [سركش‏] او را بر زمين زده و در نتيجه دل به خواسته‏هايش مى‏دهد.
ولى خداوند به او جانى دوباره دهد و او نيز جان گيرد، و از لغزش و خطايش درگذرد تا بخود آيد و به توبه و ترس پناه برد و بگرايد، در نتيجه بينش و شناختش افزون گردد، زيرا كه ترسش افزون گشته، و اين بدان خاطر است كه خداوند [در سوره اعراف، آيه 201] ميفرمايد: إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ، يعنى: «كسانى كه پرهيزگارى كردند چون وسوسه‏اى از شيطان به آنان رسد [خدا را] ياد كنند، پس آنگاه داراى بينش باشند». (1) اى جابر، قوت و روزى اندك خداوند را براى خود بسيار شمار تا از عهده شكرش برآئى، و بجهت نكوهش نفس و طلب عفو و گذشت، بسيارى طاعت نفس را براى خدا كم گير، تا هم نفس را زبون سازى و هم متعرّض عفو و گذشت باشى، و با دانشى كه دارى گزند و آسيب موجود را از جان خود دور ساز، و دانش موجود را در پرتو عمل بى‏ريا و خالص بكار بند، و به يارى سختى شب‏زنده‏دارى عمل عبادى بى‏ريا را از غفلت بزرگ مواظبت كن، و طاقت سختى شب‏زنده‏دارى را در پرتو هراس و ترسى راستين كسب كن، و از خرسندى به آراستگى و زينت تنها زندگى موجود اين سرا برحذر باش، و در پرتو راهنمائى عقل از جسارت و تندى هوى و هوس بهوش باش و مواظب، و هنگام چيرگى هوس توسّط راهنمائى فكر و انديشه باز ايست، و كردار بى‏ريا و خالص را براى روز پاداش حفظ كن، و با پرهيز از حرص؛ اهل قناعت شو، و با فداكارى قناعت آزمندى و حرص بسيار را از خود دور كن، و شيرينى زهد را در پرتو كوتاه كردن آرزو بدست آر، و با سردى نوميدى رشته‏هاى آزمندى را قطع كن، و راه تكبّر را توسّط خودشناسى سدّ كن، و آسايش خود را با واگذارى صحيح امور به خدا فراهم ساز، و راحتى جسم را در پرتو خاطر جمعى طلب كن، و خاطر جمعى را با كاستن خطا بدست آر، و توسّط ياد خدا در خلوت نرمى دل را بخواه، و با اندوه پيوسته روشنائى دل را كسب كن، و با ترسى راستين از شيطان برحذر باش، مبادا اميد دروغين بندى، كه آن تو را به وادى هراس واقعى اندازد. توسّط كردار درست، خود را براى خداى عزّ و جلّ بياراى، و حبّ الهى را در پرتو شتاب در جابجائى (مرگ) بدست آر، زنهار از تأخير! كه هلاك‏شدگان در اين دريا غرقه شدند،
مبادا غفلت كنى كه سنگدلى آرد، مبادا جايى كه عذرى ندارى تنبلى كنى، كه جماعت پشيمان بدان سنگر (يعنى تنبلى) پناه مى‏برند، و گناهان گذشته را با تلخى پشيمانى و تندى ندامت و استغفار بسيار بياد آر، و توسّط بازگشتى نيكو در معرض نسيم رحمت و عفو الهى قرار گير، و بر اين مهمّ از دعاى خالص و مناجات در شبهاى تار كمك گير، و شكر بسيار و عظيم را توسّط بسيار شمردن روزى اندك، و كم شمردن بسيارى طاعت بدست آور، و نعمت فراوان را با شكر بسيار كسب كن، و با هراس از زوال نعمت يا براى نجات از زوال نعمت به شكر بسيار پناه بر، و با از بين بردن طمع پايدارى عزّت را طلب كن، و خوارى طمع را با سختى نااميدى [از مردم‏] دور ساز، و سختى نااميدى [از مردم‏] را در پرتو همّت والا بدست آر، و با كوتاه كردن آرزو، از اين سرا توشه برگير، بمحض امكان فرصت براى رسيدن به هدف شتاب كن، و هيچ فرصتى همچون روزهاى فراغت همراه با تندرستى نيست، بپرهيز از اعتماد به فرد غير مطمئنّ! زيرا بدى را اعتيادى است همچون عادت انسان به خوردن غذا. (1) و اين را بدان كه هيچ دانشى همچون طلب سلامت [سلامت خواهى‏] نيست، و نه هيچ سلامتى مانند سالم بودن دل، و نه انديشه و خردى همچون مخالفت با هوس، و نه هيچ ترسى مانند ترس بازدارنده [از گناه‏]، و نه هيچ اميدى همچون اميد يارى دهنده (يعنى مشوّق در كار)، و نه هيچ تهيدستى چون فقر دل، و نه هيچ توانگرى و بى‏نيازى چون توانگرى و بى‏نيازى نفس، و نه قدرتى همچون غلبه بر هوى، و نه هيچ نورى چون نور يقين، و هيچ يقينى بپاى بى‏اعتنائى تو بدنيا نميرسد و هيچ شناختى همچون خودشناسى نيست، و نه هيچ نعمتى همچون تندرستى، و هيچ تندرستى همچون يارى و كمك توفيق نيست، و نه مقام و شرفى همچون بلند همّتى، و نه زهدى همچون كوتاه كردن آرزو، و هيچ حرصى بپاى رقابت بر سر مقام نميرسد و هيچ عدالتى همچون انصاف و دادگرى نيست، و نه تجاوزى همچون بيدادگرى، و نه بيدادى همچون موافقت هوى، و هيچ طاعتى بپاى اداى واجبات نميرسد، و هيچ ترسى همچون اندوه نيست، و نه مصيبتى چون بى‏عقلى، و هيچ بى‏عقلى بپاى كم يقينى نميرسد، و هيچ كمبود يقينى همچون نبود ترس نيست و نه فقدان ترسى همچون كمى اندوه بر كمبود ترس، و هيچ مصيبتى مانند كوچك شمردن گناهت و خشنودى به وضع موجودت نيست، و هيچ فضيلتى بپاى جهاد نميرسد، و هيچ جهادى همچون مبارزه با هوى و هوس نيست، و نه قدرتى همچون‏ دور ساختن خشم، و هيچ معصيتى بپاى دلبستگى به جاودانگى نميرسد، و هيچ خوارى و ذلّتى همچون خوارى آزمندى نيست، زنهار! مبادا كوتاهى كرده و فرصت را از دست دهى چرا كه آن ميدانى است كه براى اهلش زيان و خسارت ببار مى‏آورد.
گفتار ديگرى از آن حضرت عليه السّلام به جابر
 (2) [جابر گويد] روزى آن حضرت عليه السّلام از منزل خارج شد در حالى كه ميفرمود:
جابر! بخدا سوگند، شب را غمگين و دل نگران به صبح رساندم، پرسيدم: فدايت گردم! غم و دل نگرانيتان براى چيست؟ براى دنيا؟! فرمود: نه جابر بلكه غم و اندوهم نگرانى از آخرت است، جابر! هر كس آن پاكى حقيقت ايمان بر دلش وارد شود ديگر كمتر توجّهى به هيچ زيور دنيائى نكند، براستى خوشى بزيور دنيا فقط و فقط بازى است و سرگرمى، و بى‏شكّ سراى آخرت، زندگانى [راستين‏] است.
جابر! در خور و شايسته فرد مؤمن نيست كه به خوشى زندگى اين سرا تكيه و اعتماد كند، و اين را بدان كه دنياپرستان همان جماعت غافل و فريبكار و نادانند، و دل‏دادگان به آخرت همان مؤمنان و عمل‏كنندگان (تلاشگران) و زاهدانند كه اهل دانش و فهم، و نيز اهل انديشه و اندرز و آزمونند، كه بهيچ وجه از ياد خدا بودن خسته و ملول نمى‏شوند.
جابر! اين را بدان كه بدون هيچ شكّى پرهيزگاران همان توانگرانند، كه اندك از دنيا بى‏نيازشان ساخته، و هزينه و خرجشان ناچيز است، اگر كار خيرى را فراموش كنى بيادت آورند، و چون آن را انجام دهى ياريت كند، خواست دل و لذّتشان را پشت سر انداختند، و طاعت پروردگارشان را پيش رويشان مقدّم داشتند، و به راه خير و ولايت دوستان خدا نگريستند، پس در نتيجه به آنان دل بستند و بديشان گرويدند و از آنان پيروى كردند.
 [جابر!] در اين دنيا چنين منزل گزين كه آن را همچون باراندازى در نظر گيرى كه در آن بار انداخته و ساعتى بعد كوچ خواهى كرد، يا همچون ثروتى دان كه در خواب بينى كه بدان بهره‏مند شده و بدان خاطر خوشحال و مسرور گردى، سپس از خواب بيدار شوى در حالى كه هيچ چيزى در دست ندارى، و من تنها بدين جهت برايت مثالى زدم تا در صورت توفيق الهى در آن انديشه كنى و آن را بكار بندى.
پس اى جابر، آنچه از آئين و حكمت الهى كه بتو سپردم آن را نگهدار، و از در خيرخواهى وارد شو و ببين كه خداوند در زندگيت و بطور كلّى در نزد تو داراى‏ چه مقامى است، پس همان براى تو نزد خدا- چون بسوى او باز گردى- پيمان و ضمانتى خواهد بود. ببين كه اگر اين سرا در نظرت [غير از] آن چيزى بود كه برايت تعريف كردم، در اين صورت همين امروز [بدون از دست دادن فرصت‏] از آنجا به سراى خشنودى (يعنى آخرت) كه گله پذير است نقل مكان كن «1»، پس چه بسا شخصى كه براى رسيدن به هدف دنيائى حرص مى‏زند، چون بدان رسد وبال آن گريبانش را بگيرد و بدان سبب بدبخت شود، و چه بسا فردى كه امرى از امور آخرت را ناخوش دارد ولى چون بدان رسيده همان مايه سعادتش شده است (يعنى همان كار را كه ناخوش مى‏داشت موجب خوشبختى و سعادتش گرديد).