راز دلزدگی

راز دلزدگی چيست ؟ و حال اينكه يك امر غيرعادی و غيرطبيعی است . اگر


چيزی مقتضای طبيعت انسان است ، وقتی به آن رسيد ، چنانچه تا ابد هم‏


آنجا باشد ، نسبت به چيزی كه مطابق اقتضای طبيعت است نبايد تنفر پيدا


شود . چرا يك چيزی كه مطابق اقتضای طبيعت است ، طبيعت بعد از اينكه‏


به او می‏رسد پس از مدتی حالت انزجار پيدا می‏كند ، يعنی يك امری كه‏


جاذبه دارد ، بعد از رسيدن ، مدتی كه ادامه پيدا می‏كند تدريجا جاذبه‏


تبديل به دافعه می‏شود . اين برخلاف قانون طبيعت است . قانون طبيعت اين‏

 
است كه آنچه نسبت به چيزی جاذبه دارد هميشه جاذبه دارد ، و اگر دافعه‏


دارد هميشه دافعه دارد ، ولی اينكه يك شی‏ء چيزی را جذب كند ، بعد همان‏


چيز مايه دفع شود [ غيرطبيعی به نظر می‏رسد . ] می‏گويند :

 سرش آن فطرت عجيب انسان است . انسان در  عمق فطرت خودش

 لايتناهی را می‏خواهد ، خدا را می‏خواهد و با هر چيزی كه‏ انسان ابتدا

عشق می‏ورزد خيال می‏كند آن معشوق حقيقی خودش را پيدا كرده‏


است . ولی مدتی كه با او سرگرم می‏شود و يك تجربه واقعی روحی روی او


انجام می‏دهد ، خود روح به او می‏گويد : اين او نيست . " اين او نيست "


همان است كه ما بيزاری ، خستگی ، كسالت‏آوری می‏ناميم . وقتی ما می‏بينيم‏


چيزی كه اينهمه آرزويش را داريم به آن می‏رسيم بعد تدريجا خستگی و كسالت


پيدا می‏كنيم و بعد يك وقت می‏بينيم به تنفر كشيد ، اين تجربه‏ای است كه‏


فطرت ما روی آن شی‏ء انجام می‏دهد ، بعد از مدتی او به زبان بی‏زبانی به ما


می‏گويد : بلند شويم برويم ، اين او نيست ، بايد برويم جای ديگر تا خودش‏


را پيدا كنيم .

بهشت خستگی‏آور نيست


 

اين است كه قرآن در مورد قيامت می‏گويد : " « لايبغون عنها حولا » "


( 1 ) چون اين توهم در ذهن اشخاص پيدا می‏شود كه حالا ما بهشتها رفتيم ،


بهشت برای انسان يك سال ، دو سال ، ده سال ، صد سال ، هزار سال لذت‏


داشته باشد ، بعد عادی می‏شود ، وقتی عادی شد ديگر خستگی‏آور می‏شود [ و


انسان می‏گويد ] عجب جای ملالت‏آور و خستگی‏آوری است ! قرآن می‏گويد : " ²


لايبغون عنها حولا »" غصه اين را نخوريد ، اگر كسی آنجا بيايد ديگر تحول‏


از آنجا را نمی‏خواهد . در اينجا راز مطلب را بهتر روشن می‏كند ، می‏گويد :

 سر مطلب اين است‏ كه مهماندارش خداست . محال است انسان از

 خدا بيزار شود و غير او را بخواهد . از هر چيزی بيزاری پيدا می‏شود برای

 اينكه انسان می‏خواهد به خدا برسد ، همين‏قدر كه يك ارتباط و اتصالی

به او پيدا كرد ، آن وقت ارزش‏ بهشت برای او اين نيست كه آنجا خوردن

 و پوشيدن و لذت‏جنسی هست ،

 
ارزشش اين است كه سفره كرامت و پذيرايی اوست ، حس می‏كند و تا ابد هم‏


حس می‏كند كه دارد به دست او پذيرايی می‏شود . اين ديگر خستگی‏آور نيست .


" « قد احسن الله له رزقا »" خداست كه برای او رزق و روزی را نيكو گردانيده است .

 اين همان مقام رضوان الهی است كه اگر كسی به مقام رضوان‏


الهی برسد ، به مقامی كه خدا از او راضی باشد و او به مقام رضای پروردگار


برسد ، برای او تنها چيزی كه هدف و مقصد است رضوان پروردگار است ، كه‏


در آيات متعدد قرآن روی اين موضوع تكيه شده است ( « و رضوان من الله‏
اكبر ») .

پاورقی :
. 1 كهف / . 108