« بسم الله الرحمن الرحيم »
الحمد لله رب العالمين ... اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « ان شجرت‏
الزقوم‏0 طعام الاثيم‏0 كالمهل يغلی فی البطون 0 كغلی الحميم 0 خذوه فاعتلوه‏
الی سواء الجحيم‏0 ثم صبوا فوق رأسه من عذاب الحميم‏0 ذق انك انت العزيز
الكريم‏0 ان هذا ما كنتم به تمترون‏0 ان المتقين فی مقام امين 0 فی جنات و
عيون‏0 يلبسون من سندس و استبرق متقابلين‏0 كذلك و زوجناهم بحور عين (1)
در سه آيه پيش خوانديم : " « ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين يوم لا يغنی‏
مولی عن مولی شيئا و لا هم ينصرون الا من رحم الله انه هو العزيز الرحيم
" . بنابراين آيات در مورد قيامت است و مثل بسياری از جاهای ديگر
قرآن كه قبلا هم خوانديم قرآن كريم دو شاخه عذاب و نعيم را در كنار
يكديگر ذكر می‏كند و به عبارت ديگر آنچه كه سعدا به آن می‏رسند و آنچه كه‏
اشقيا به آن می‏رسند غالبا هر دو را در كنار يكديگر بيان می‏كند ، از جمله اينجاست‏
. مقدمه‏ای عرض بكنم و بعد اين آيه را توضيح بدهم .
در قرآن چيزی در بهشت نام برده شده است به نام " طوبی " ، كه در آن‏
آيه كريمه می‏خوانيم : " « طوبی لهم و حسن ماب »" ( 1 ) ، و چيز ديگری‏
نام برده شده است در جهت مقابل آن در جهنم به نام " زقوم " كه در دو
جای قرآن با كلمه " شجره " نام برده شده است : " « شجرت الزقوم »"
. اينجا هم كلمه " شجره " است : " « ان شجرت الزقوم طعام الاثيم »"
، درخت زقوم . راجع به " طوبی " در خود قرآن من يادم نيست كه تعبير
به " شجره " شده باشد ، شجره طوبی ، ولی در اخبار و روايات ما آمده‏
است كه طوبی شجره‏ای است ، درختی است . و لهذا الان هم در ذهن همه ما
به عنوان يك درخت تلقی می‏شود ، می‏گوييم " درخت طوبی " . طوبی از
همان ماده " طيب " است كه طيب يعنی پاك و پاكيزه . در آن آيه (
سوره ابراهيم ) بدون آنكه بيان حال بهشت يا جهنم در كار باشد ، اينقدر
بيان شده است كه : " « ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرش طيبة اصلها ثابت‏
و فرعها فی السماء تؤتی اكلها كل حين باذن ربها و يضرب الله الامثال‏
للناس »" . بعد دارد : " « و مثل كلمة خبيثة كشجرش خبيثة اجتثت من‏
فوق الارض مالها من قرار »" ( 2 ) . در آنجا اينچنين تشبيه شده است كه‏
خداوند سخن پاكی را ( البته مقصود سخن به اعتبار يك لفظ نيست ، يعنی به‏
اعتبار يك عقيده و يك اصل ) ، خداوند يك اصل پاك و يك عقيده پاك را
چنين مثل می‏زند ، به يك درخت پاك ، يعنی مانند يك درخت پاك است ،
درخت پاكيزه‏ای كه ريشه‏اش در زمين است و شاخه‏اش بر آسمان ، درختی است‏
پرميوه و ثمربخش و
هميشه بهار و ميوه‏اش هميشگی و همه فصل ، نه مثل درختهای ميوه طبيعی كه‏
در يك فصل معين ، بهار يا پاييز ، ميوه دارد ولی در فصل ديگر ندارد ، نه‏
، درختی است كه هميشه ميوه ده است " « تؤتی اكلها كل حين باذن ربها
" . بعد می‏فرمايد : " « و يضرب الله الامثال للناس »" خدا مثالهايی‏
برای مردم ذكر می‏كند . درباره " مثل " عرض كرده‏ايم كه " مثال "
صورت و ترسيم را می‏گويند . وقتی می‏خواهند مطلبی را كه به صورت خودش‏
برای افراد روشن نشده است مجسم كنند ، صورت ديگری برای آن ذكر می‏كنند ،
لباس ديگری به آن می‏پوشانند كه با اين لباس طرف بتواند آن را بفهمد و
درك كند و بشناسد . اصلا تمثيلهايی هم كه ما خودمان هميشه می‏آوريم و
تشبيه‏هايی كه می‏كنيم برای همين است ، يعنی اگر خود آن مشبه‏به و اصل را
صاف و ساده ذكر كنيم طرف آن طور كه بايد درك نمی‏كند ولی وقتی كه آن را
در قالب و لباس يك مثال بيان كرديم و در واقع يك رسم برايش كشيديم ،
طرف آن را كه می‏بيند به حقيقت نزديك می‏شود . اينجا هم كه قرآن كريم (
مثل ) ذكر می‏كند بعد می‏فرمايد : " « و يضرب الله الامثال للناس » "
خداوند مثلها را اينچنين برای مردم ذكر می‏كند . در جاهای ديگر می‏فرمايد :
" « و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون »" ( 1 ) يعنی با اين‏
تمثيلها می‏خواهيم مردم حقيقت را آنچنان كه هست دريابند .
حقايق عالم آخرت بالاخره برای انسان دنيايی كه هنوز به عالم آخرت‏
نرفته يعنی نه مرده كه برود آنجا و نه مردن اختياری داشته است كه آن را
درك كرده باشد ( قابل فهم نيست ) . برای موجودی كه اهل اين نشئه است‏
آنچه كه در آن نشئه هست اصلا قابل تصور و قابل درك كردن نيست مگر در
لباس تمثيلها و مثلها و در لباس چيزهايی كه با آنچه مردم
درك می‏كنند آن را مجسم و بيان كنند .
پس در آن آيه داشتيم كه فكری پاك و عقيده‏ای پاك ، كه در آنجا مسلم‏
اساسش عقيده توحيد است ، مثلش مثل درخت پاك پاكيزه‏ای است كه ريشه‏ای‏
محكم در زمين داشته باشد كه از جای خودش تكان نمی‏خورد ، هيچ بادی او را
نمی‏لرزاند ، و شاخه به آسمان كشيده است ، چنين برگ و ميوه می‏دهد ، و در
اين زمينه ما اخبار و احاديث زياد داريم كه مثلا آن تنه درخت كيست ،
شاخه درخت كيست ، ميوه درخت كيست ، برگ درخت كيست ، كه اينها
بيشتر تشبيه ( است ) ، يعنی همه آنها نشان می‏دهد كه مقصود امور معنوی‏
است ، توحيد است ، نبوت است ، امامت است ، اخلاق است .
از طرف ديگر گفتيم كه ما داريم كه بهشت طوبی دارد و در روايات به‏
طور قطع گفته‏اند طوبی درخت است و بعد اين طور بيان كرده‏اند كه طوبی‏
درختی است كه تنه‏اش در خانه علی بن ابی‏طالب است و شاخه‏اش در خانه‏
همه مؤمنين در هر جای دنيا تا روز قيامت . معلوم است كه ما در خانه‏
اميرالمؤمنين كه الان جزء مسجد حضرت رسول است يك درخت جسمانی‏
نداشته‏ايم ، آنهم درختی كه شاخه‏های آن تا همه جای دنيا كشيده شده باشد
الی الابد . معلوم است كه مقصود اين روايات هم اين است كه آن درخت‏
بهشتی ريشه‏اش از اينجا آب می‏خورد و شاخه‏هايش در خانه‏های مردم است .
باز مقصود همان عقايد پاك و اخلاق پاك و اعمال است كه اعمال انسان برای‏
اخلاق و افكار انسان حكم ميوه‏ها را دارد .
كارهای انسان ، آنچه از انسان بروز می‏كند ، چه تلخ و چه شيرين ، ناشی‏
از طرز تفكر و خلق و خوی انسان است . آن كسی كه فكرش پاك است ،
اخلاقش پاك است ، فكرش شيرين است ، اخلاقش شيرين است ،

عمل و رفتارش شيرين است ، غذای مطبوع و مفيد برای مردم ديگر است ، و
آن كسی كه كارها و سخنش همه تلخی و سمومات است ، سخنش به هر كس كه‏
برسد مثل يك غذای سمی است كه به افراد برسد ( غذای سمی با افراد چه‏
می‏كند ؟ حرف او وقتی به افراد می‏رسد ، كار يك غذای سمی را می‏كند ) تا
در روح او خباثت نباشد ، تا اخلاقش مسموم و فاسد نباشد ، تا افكار و
عقايدش اين طور نباشد حرفش به اين صورت در نمی‏آيد .
مردی بود ، الان هم هست ، سابقا يعنی در دوره‏های خيلی قبل از ما طلبه‏
بوده ، من چند جلسه‏ای بيشتر او را نديدم ، يكی از اقوامش گفت من اين را
هيچ وقت در خانه‏ام راه نمی‏دهم ( بعد من تجربه كردم ، ديدم همين طور است‏
) برای اينكه بر بچه‏هايم از اين می‏ترسم ( چون قوم و خويش نزديك او بود
) زيرا اين را تجربه كرده‏ام ، او با هر كسی كه روبرو می‏شود كاوش می‏كند
ببيند كه او به چه اعتقاد دارد ، يك تكيه گاه روحی ( يا ) فكری برای او
پيدا می‏كند ، ببيند او به چه اعتقاد دارد ، به چه پايبند است ، همين قدر
كه آن را كشف كرد كوشش می‏كند او را در همان جهت خراب كند . اين ديگر
جنس و طبيعتش اين طور شده ، و خودش يك آدم متزلزل و مرددالذات است‏
، دستش به هيچ جا بند نيست ، هر كسی را كه ببيند به جايی بند است كأنه‏
ناراحت می‏شود و می‏خواهد دستش را از آنجا بكند .
پس اعمال انسان ميوه‏های وجود انسان است ، اخلاق انسان شاخه‏های وجود
انسان است ، عقايد انسان ريشه‏های درخت وجود انسان است و اساسا روح‏
انسان نيست جز يك درخت ، يك درخت پر ريشه و پر شاخه و پر ميوه و پر
برگ ، درختی كه در اين دنيا انسان بايد خودش را پيوند بزند و در اين‏
دنياست كه اين درخت ، درخت طوبی يا
دنياست . در آنجا انسان از تمام آن ميوه‏های درخت وجود خودش كه اعمال‏
خودش است ( بهره‏مند است . تفاوت ديگر اين است كه در آخرت انسان )
با خودش مواجه می‏شود ، واقعا خودش را يك درخت می‏بيند ، درختی كه‏
آنقدر ميوه دارد الی ماشاء الله ، و بعضی افراد ميوه‏هايشان در نهايت‏
درجه شيرين و مطبوع و آن ديگری كه درختش زقوم است ميوه‏هايش آنچنان تلخ‏
كه به تعبير ما از زهر مار تلختر . ولی در عين حال با همه آن تلخی آنچنان‏
گرسنگی وجوعی دارد كه همه آنها را می‏خورد و شكم خودش را پر می‏كند ، چون‏
همانهايی است كه در دنيا خورده . آنچه در آنجا می‏خورد تجسم آن چيزی است‏
كه در دنيا خورده .
پس در عالم آخرت ، ما درختی در بهشت داريم و درختی در جهنم . انسان‏
ممكن است به صورت آن درخت بهشتی دربيايد ، ممكن است به صورت اين‏
درخت جهنمی دربيايد . به عبارت ديگر انسان ممكن است عضوی و شاخه‏ای از
درخت بهشتی باشد و ممكن است عضوی و شاخه‏ای از درخت جهنمی باشد . برای‏
كسی قطعی نكرده‏اند كه تو حتما از آن درختی يا حتما از اين درختی ، نه ،
هر كسی در اين دنيا می‏تواند خودش را عضوی و جزئی و شاخه‏ای از آن درخت‏
بكند و می‏تواند عضوی و جزئی و شاخه‏ای از اين درخت بكند .
در چند جای قرآن نام " زقوم " آمده است كه در دو جا به تعبير "
شجرش الزقوم " است ، يكی در سوره " و الصافات " بود كه خوانديم ،
يكی هم در همين سوره دخان . در سوره " والصافات " خوانديم : " « انها
شجرش تخرج فی اصل الجحيم »" ( 1 ) درختی است كه در اصل و متن جهنم‏
می‏رويد . آنهايی كه اهل به اصطلاح اشاره هستند ، در كلمات خودشان اين طور
بيان كرده‏اند