باب چهارم غضب‏
غضب شعله‏اى است كه از آتش بر افروخته جهنم اقتباس شده است تنها با اين فرق كه اين آتش فقط بر دلها افروخته مى‏شود و چون آتش زير خاكستر در درون دل جا گرفته و كبر مدفون در وجود، آن را از قلوب ستمگران لجوج ظاهر مى‏كند همان گونه كه سنگ آتش را از آهن خارج مى‏كند ولى غضب مؤمنين جز با تعصب دينى بروز نمى‏كند.
سبب غضب، هيجان و اشتعال آتشى است كه در وجود انسان به وديعت نهاده شده، اشتعال اين آتش خون قلب را به غليان مى‏آورد و آن را در رگها پراكنده مى‏كند و همانطور كه آتش به طرف بالا زبانه مى‏كشد و آب جوشان در ديگ به طرف بالا مى‏آيد، اين خون جوشان به طرف قسمت‏هاى بالاى بدن مى‏رود و با شدت به رگهاى صورت وارد مى‏شود و پوست صورت به خاطر شفافيتى كه دارد چون شيشه‏اى كه رنگ محتويات خود را نشان مى‏دهد رنگ خونى را كه در رگهاى صورت دويده نشان مى‏دهد و لذا مى‏بينيم كه چشم و پوست صورت كاملا سرخ مى‏شود.
البته ظهور كامل اين حالت موقعى است كه انسان بر زير دست غضب كند و بداند كه بر او مستولى است.
ولى در صورتى كه بر بالاتر از خود غضب كند و از انتقام هم مأيوس باشد، خون منقبض مى‏شود و از اطراف بدن به داخل بر مى‏گردد و به حزن تبديل مى‏شود و لذا رنگ صورت به زردى  مى‏گرايد.
و اگر بر كسى كه هم شأن خود اوست غضب كند و در قدرت خويش بر انتقام شك داشته باشد خونش گاهى منقبض مى‏شود و گاهى منبسط و به همين جهت رنگش گاه به زردى مى‏گرايد و گاه به سرخى و دچار اضطراب مى‏شود.
پس معلوم شد كه غضب همان غليان و جوشش خون براى انتقام است و محل اين قوّه قلب است.
كار قوّه غضب اين است كه قبل از وقوع آنچه به حال انسان موذى و مضرّ است به دفع آنها اقدام مى‏كند و در صورتى كه واقع شوند غضب متوجه تشفّى و انتقام مى‏شود.
غذاى قوه غضب انتقام است و ميلش به انتقام، غضب از انتقام لذّت مى‏برد و جز با آن آرام نمى‏گيرد.
مردم از نظر چگونگى اين قوّه در وجود به سه دسته تقسيم مى‏شوند:
1 - حالت تفريط.
2 - حالت افراط.
3 - حالت اعتدال.
تفريط قوّه غضب به آن است كه كسى بطور كلى از اين قوّه بى‏بهره باشد يا غضبش به حدّى ضعيف باشد كه در موارد ضرورى و لازم هم بروز نكند.
اين حال ناپسند و مذموم بوده و از آن به بى‏تعصبى تعبير مى‏شود و از جمله ثمراتش بى‏غيرتى در مقابل حرام و تحمّل خوارى و پستى و ضعف و انكسار و سكوت در مقابل فعل منكرات است.
و لذا خداوند متعال نيكان صحابه را به شدّت و تعصب توصيف كرده مى‏فرمايد:اشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ 48: 29[1].
و به نبى اكرم دستور شدّت و غلظت داده مى‏فرمايد:يا ايُّهَا النَّبىُّ جاهِد الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ 9: 73[2].
مى‏دانيم كه شدّت «كه در آيه اول آمده» و غلظت «كه در آيه دوم آمده» هر دو از آثار قوه غضب هستند.
 افراط در غضب‏
افراط در غضب آن است كه قوه غضب چنان بر صاحبش مسلط شود كه از اختيار عقل و شرع خارج گردد، در اين صورت بصيرت از انسان سلب شده و قدرت تفكر را از دست مى‏دهد، اختيار نفس از كف او خارج مى‏گردد و از ديدن عبرتها كور و از شنيدن مواعظ كر مى‏شود.
از جمله آثار ظاهرى اين حالت، تغيير رنگ، لرزش اعضاء، خروج افعال از ترتيب و نظام، اضطراب در حركات و سخنان، باز شدن زبان به فحش و ناسزا و سخنان ناهموار و كتك كارى و حمله به ديگران مى‏باشد. و لذا از نبىّ اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه: غضب ايمان را فاسد مى‏كند همانطور كه سركه عسل را [1].
از مسير روايت شده كه نزد امام باقر عليه السّلام نام غضب به ميان آمد، حضرت فرمود: انسان گاهى غضب مى‏كند و به هيچ چيز راضى نمى‏شود تا خود را مستحقّ آتش و عذاب كند، پس هر كس در حال ايستاده غضبناك شد فورا بنشيند كه اين كار پليدى شيطان را از او دور مى‏كند و هر كس بر خويشاوند خود غضبناك شد با او تماس بدنى برقرار كند چه اينكه رحم وقتى تماس پيدا كند ساكت مى‏شود.
ابو حمزه ثمالى از آن حضرت روايت مى‏كند: غضب شعله‏اى از شيطان است كه در درون آدمى افروخته مى‏شود، وقتى يكى از شما غضب مى‏كند چشمانش سرخ مى‏شود، رگهاى گردنش ورم مى‏كند و شيطان خود را در آن رگها جاى مى‏دهد، پس هر كدام از شما از تسلّط شيطان خوف دارد به هنگام غضب فورى بنشيند كه نشستن پليدى شيطان را از او دور مى‏كند.
امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: غضب كليد هر بدى است [2].
و مى‏فرمايد: هر كس غضبش را نگهدارد خدا عيبهايش را مى‏پوشاند [3].
و مى‏فرمايد: در تورات نوشته شده: اى پسر آدم به هنگام غضبت مرا ياد كن تا به هنگام غضبم تو را ياد كنم و با كسانى كه هلاك مى‏شوند هلاكت نكنم و هنگامى كه مورد ظلم واقع شدى به يارى من راضى باش كه يارى من از يارى خودت بهتر است.
و مى‏فرمايد: هر كس مالك غضبش نباشد مالك عقلش نيست [4].
و مى‏فرمايد: از جمله مناجاتهاى خداى تعالى با موسى اين است: اى موسى بر كسانى كه تو را
مالك آنها كردم اعمال غضب نكن تا بر تو اعمال غضب نكنم [1].
اعتدال غضب‏
ريشه كن كردن اصل غضب از وجود انسان كارى است غير ممكن «و ما هم مكلف به آن نيستيم» بلكه آنچه ما تكليف داريم «و ممكن هم هست» اين است كه صولت و قدرتش را بشكنيم و بطورى آن را تضعيف كنيم كه در درون شديد نشود و آثارش در صورت هويدا نگردد، و در مرتبه لايق خود يعنى تحت اشارت عقل و شرع بماند و در جايى كه غضب لازم است، بروز كند و در جايى كه حلم لازم است انسان بتواند حليم باشد و طورى نباشد كه انسان را از حال اختيار خارج كند.
«بالاتر از اين ما هيچ تكليفى نداريم و آنچه مورد رضاى خداست همين است كه غضب در اختيار انسان باشد و لذا خداى تعالى مى‏فرمايد:
وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ 3: 134[2] «در حالى كه اگر نداشتن غضب پسنديده بود بايستى» بفرمايد: «وَ الْفاقِدينَ الغَيْظ» يعنى: آنهايى كه هيچ غضبى ندارند.
علل و اسباب و غضب‏
عواملى كه باعث تهييج غضب مى‏شوند عبارتند از:
1 - تكبّر 2 - عجب 3 - شوخى 4 - استهزاء 5 - ذلّ 6 - عيبجويى 7 - لجاج و مجادله 8 - مخالفت 9 - مكر و حيله 10 - شدت حرص بر مال و جاه زياده از حدّ لازم.
كه همگى از اخلاق پست و نكوهيده به حساب مى‏آيند.
تا وقتى كه يكى از اين عوامل در وجود انسان باقى است رهايى از غضب امرى غير ممكن است، پس كسى كه در صدد دفع غضب است چاره‏اى جز ازاله و رفع اين عوامل به وسيله اضداد آنها ندارد. بنابراين سزاوار است كه كبر خود را با تواضع، عجب را با شناخت نفس، فخر را با علم به اينكه فخر از جمله رذايل است و افتخار هر كس تنها به فضايل اوست، شوخى و بيهودگى را با جدّيّت در كسب فضايل و اخلاق حسنه استهزاء را به وسيله گراميداشت نفس از آزار مردم، و حفظ آن از مسخره شدن عيبجوئى را با دورى از گفتار زشت و حفظ نفس از جوابهاى نامناسب حرص را با قناعت بر حدّى كه براى كسب عزّت استغناء و رهايى از ذلت نياز ضرورى است، معالجه كند.
و رفع هر يك از اين اخلاق ناپسند نياز به رياضت و تحمّل مشقّت‏ها دارد. اصل در علاج اين رذايل به شناخت آشوب و غائله‏هاى حاصل از آنها بر مى‏گردد و با اين آگاهى است كه نفس انسانى از آنها روى گردان شده از زشتيهايشان متنفر مى‏شود. و چون حال تنفّر و فرار حاصل شد بايد تا مدت زيادى خود را ملزم كند كه اضداد اين صفات را بر خود تحميل كند يعنى آنقدر خود را به صفات پسنديده‏اى كه ذكر شد ملتزم كند تا برايش به صورت عادت در آيند و بطورى نفسش با آنها آشنا شود كه انجامشان بر او سنگين نباشد.
وقتى اين رذايل در وجود انسان محو و نابود شود نفس تزكيه شده و از اين رذايل پاك گرديده، از غضبى كه مولود آنهاست خلاصى مى‏يابد.
معالجه غضب بعد از هيجان‏
«آنچه تاكنون ذكر شد براى معالجه غضب بطور كلى و پيشگيرى از وقوع آن در تمام حالات بود و به عبارت ديگر روش رسيدن به يك ملكه دائمى نفسانى بود و اكنون راه معالجه غضب بعد از وقوع و هيجان را ذكر مى‏كنيم، به عبارت ديگر آنچه گفتيم جواب اين سؤال بود: چه كنيم كه اصلا غضب نكنيم؟ و حالا به پاسخ اين سؤال مى‏پردازيم: اگر غضب كرديم براى رهايى از اين حالت چه كنيم؟ به عبارت واضح‏تر آنچه مى‏گوييم فقط براى خاموش كردن غضب در حال اشتغال و هيجان است، و فقط يك نوبت غضب را معالجه مى‏كند.
البته تسلط بر غضب در دراز مدت باعث مى‏شود كه انسان اين قوه را به طور كلى مهار كند».
براى معالجه غضب بعد از هيجان، قبل از هر چيز بايد متوجه باشد كه شيطان بر او مسلط شده است، لذا از اين ملعون رانده شده به خدا پناه ببرد و اگر ايستاده است بنشيند و اگر نشسته است بخوابد و با آب سرد غسل يا وضو انجام دهد.
نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: هنگامى كه يكى از شما غضب مى‏كند وضو بگيرد و غسل كند. زيرا غضب از آتش است [1].
و در حديث است كه حضرت براى دفع غضب دستور به استعاذه فرمود.
راه ديگر، تفكر در احاديثى است كه در مدح كظم غيظ و عفو و بردبارى و تحمّل وارد شده است.
خداوند تعالى در مقام مدح مى‏فرمايد:وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ 3: 134و نبى گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد:
هر كس غضبش را نگه دارد، خدا او را از عذابش حفظ مى‏كند. و هر كس از خدا معذرت بخواهد، خدا عذرش را مى‏پذيرد و هر كس زبانش را حفظ كند خدا عيب‏هايش را مى‏پوشاند [1].
و مى‏فرمايد: سخت‏ترين شما كسى است كه هنگام غضب مالك نفسش باشد و بردبارترين شما كسى است كه هنگام قدرت ببخشد [2].
و فرمود: از محبوب‏ترين چيزها نزد خدا دو جرعه است، جرعه خشمى كه با بردبارى نوشيده شود و جرعه مصيبتى كه با صبر نوشيده شود [3].
امام سجّاد عليه السّلام فرمود: دوست ندارم كه شتران نجيب را به قيمت خوارى خود دارا شوم و هيچ چيز گواراتر از غضبى كه آن را تلافى نكنم از گلويم پايين نرفته است [4].
امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: كسى كه غضب خود را فرو نشاند در حالى كه مى‏تواند انتقام بگيرد خداى تعالى در قيامت قلبش را پر از امن و امان مى‏كند [5].
و امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: غضب جرعه خوبى است براى كسى كه بتواند بر آن صبر كند، زيرا اجر بزرگ براى كسى است كه گرفتارى بزرگ ببيند و خداى تعالى هر قومى را دوست داشته باشد آنها را مبتلا مى‏كند [6].
مى‏فرمايد: هر بنده‏اى غضب خود را فرو نشاند خداى تعالى به او عزتى در دنيا و عزتى در آخرت مى‏دهد [7].
و مى‏فرمايد: هر كس در حالى كه قدرت بر انتقام دارد غضب خود را فرو نشاند خداى تعالى در روز قيامت قلب او را از رضاى خود پر مى‏سازد [8].
و فرمود: رسول گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: هيچ گاه خدا كسى را به خاطر جهل و نادانى عزت نبخشيده است و كسى را به خاطر حلم و بردبارى ذليل نكرده است [1].
و حفص نقل مى‏كند: امام صادق عليه السّلام غلامى را دنبال كارى فرستاد، مدتى گذشت غلام بر نگشت، حضرت به دنبالش رفت او را در گوشه‏اى خفته يافت بالاى سرش نشسته او را باد مى‏زد تا بيدار شد، آنگاه به او فرمود: فلانى به خدا قسم تو حق ندارى تمام شبانه روز را بخوابى، بلكه شب را بخواب و روزت را در اختيار ما باش.