مهلکات :باب ششم : حسد
همانطور كه ذكر شد حسد از نتائج كينه و خود كينه از ثمرات غضب است بنا بر اين حسد، فرع فرع غضب است.
حسد خود داراى نتايج نكوهيده بىشمارى است.
امام باقر عليه السّلام مىفرمايد: حسد ايمان را مىخورد، همانطور كه آتش هيزم را [5].
امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: آفت دين حسد و عجب و فخر فروشى است [6].
و مىفرمايد: خداى تعالى به موسى عليه السّلام فرمود: اى پسر عمران به خاطر آنچه از فضل و كرم خود به مردم عطا كردهام به آنها حسد نورز، به آن نعمتها چشم مدوز و دلت دنبال آنها نباشد، زيرا حسود، از نعمتهاى من خشمگين است، مىخواهد از قسمتى كه من بين بندگانم انجام دادهام جلوگيرى كند، و كسى كه چنين باشد نه من از او هستم و نه او از من است.
و مىفرمايد: تقوى پيشه كنيد و به هم حسد نورزيد... [1].
و از آن حضرت در كتاب مصباح الشريعة چنين روايت شده است:
شخص حسود قبل از آنكه به ديگرى زيان برساند خود را زيان بار كرده است مانند ابليس كه براى خود لعنت و براى آدم برگزيدگى و هدايت و ترقّى به محل حقايق پيمان الهى و نبوت را به ارمغان آورد.
پس محسود باش و حسود نباش زيرا ميزان حسود سبك است و پيوسته ميزان محسود را سنگين مىكند.
و چون رزق قبلا تقسيم شده حسد سودى به حسود و ضررى به محسود نمىرساند ريشه حسد كورى قلب و انكار فضل پروردگار است و اين دو، بالهاى كفرند، بوسيله حسد، انسان دچار حسرت ابدى شده و در چنان مهلكهاى مىافتد كه هرگز از آن نجات نمىيابد. حسود توبه ندارد زيرا بر كار خود مصرّ است و به آن معتقد، و بر اين حالت سرشته شده است. بدون دليل حسد مىورزد و سرشت انسان تغيير پذير نيست اگر چه معالجه شود (پايان نقل از مصباح الشريعة)
غبطه
حسد هميشه در مورد نعمت پيدا مىشود، هنگامى كه نعمتى به بندهاى عطا مىشود كسى كه ناظر بر تنعّم اوست «اگر شكر گزار يا بىتفاوت نباشد» يكى از دو حالت در او پيدا مىشود.
1 - اينكه از وجود آن نعمت ناراحت باشد و زوال آن را آرزو كند اين حالت حسد ناميده مىشود.
2 - اينكه از وجود نعمت ناراحت نباشد و زوال آن را نيز آرزو نكند ولى مايل باشد كه او هم از چنان نعمتى برخوردار باشد، اين حالت غبطه يا رقابت ناميده مىشود «كه بر عكس حسد از صفات پسنديده و موجب رشد و تحرك انسان است».
در محاورات گاهى دو لفظ حسد و غبطه به جاى هم استعمال مىشوند. ولى پس از درك معانى باكى از نامگذارى نيست.
نبى گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: مؤمن رقابت مىكند و كافر حسد مىورزد [1].
و خداى تعالى مىفرمايد:وَ في ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ 83: 26[2].
و باز نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: حسد جز در مورد دو گروه محقّق نمىشود، اول كسى كه خدا به او ثروتى داده و او را به انفاق در راه حقّ موفق گردانيده است و دوم كسى كه خدا به او علمى عطا كرده و او عمل به آن را سيره خود قرار داده و آن را به مردم مىآموزد.
در اين حديث پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم غبطه را حسد ناميده است و گاهى هم حسد رقابت ناميده مىشود.
حسد در هر حال حرام است، جز در مورد نعمتى كه نصيب كافر يا فاجر شده و بوسيله آن فساد و فتنه انگيزى مىكند و وسايل آزار خلق را فراهم مىنمايد. در اين گونه موارد اشكال ندارد كه انسان خواهان زوال نعمت باشد، اما نه از آن جهت كه نعمت است، بلكه از آن جهت كه آلت فساد شده است، بطورى كه اگر صاحبش از فساد و فتنه انگيزى دست برداشت ديگر از متنعم بودنش ناراحت نباشيم.
حسد معمولا بين كسانى صورت مىپذيرد كه در منافع و اهداف با هم تصادم داشته باشند، در اين صورت هنگامى كه يكى از آنها ببيند ديگرى مانع رسيدن او به هدفش مىشود، از او متنفر شده و بغض و كينهاش را به دل مىگيرد ولى اگر بين دو نفر هيچ رابطهاى نباشد حسد بين آنها معنى ندارد لذا مىبينيم كه معمولا عالم به عالم حسد مىورزد ولى نسبت به عابد هيچ حسدى ندارد و تاجر به تاجر حسد مىورزد نه به عالم.
يك مرد بيش از غريبهها به برادر و پسر عمويش حسد مىورزد، و يك زن بيش از مادر شوهر و دختر شوهر به هوو و نديمه شوهرش حسد دارد.
و اين به خاطر تزاحمى است كه در اهداف و مقاصد دارند.
علل و اسباب حسد
1 - عداوت و دشمنى به اين معنى كه انسان وقتى با كسى دشمن شد هيچ خيرى را براى او نمىخواهد و لذا متنعم
بودنش را دوست ندارد.
2 - عزت نفس (خود عزيز داشتن) به اين معنى كه مىداند آن شخص به خاطر نعمتش بر او تكبر مىكند و او به خاطر عزت نفسى كه دارد نمىتواند تكبر و تفاخر او را تحمل كند.
3 - كبر شخص حسود مىخواهد بر ديگران تكبر كند و اگر آنها متنعم باشند زمينهاى براى كبر او باقى نمىماند.
4 - تعجب اين سبب در مواردى است كه نعمت به قدرى بزرگ باشد كه انسان تعجب كند شخصى آن چنان به نعمتى اين چنين دست يابد «و به عبارت ديگر آن شخص را مستحق چنين نعمتى نداند».
5 - ترس از نرسيدن به مقصود به اين معنى كه انسان بترسد محسود با نعمتى كه بدست آورده مىتواند مانع منافع او شده و او را از رسيدن به مقصود باز دارد «مثل تاجرى كه مىترسد همكارش با داشتن فلان مقدار سرمايه در بازار رقيب او شود».
6 - حبّ رياست چون رياست معمولا مبتنى بر اين است كه رئيس نعمتى داشته باشد كه ديگران از او محروم باشند «لذا شخص رياست طلب وقتى ببيند ديگران به نعمتى شبيه آنچه او دارد دست يافتهاند حسد مىورزد».
7 - خباثت درونى و بخل ذاتى نسبت به بندگان خدا.
«كسانى هستند كه متنعم شدن ديگران هيچ يك از ضررهايى را كه ذكر كرديم براى آنها ندارد ولى به علت خباثت ذاتى و بخلى كه دارند از گرفتارى ديگران شاد و از متنعم بودن آنها در عذابند، لذا از شنيدن وصف گرفتارى ديگران شاد مىشوند، مستانه مىخندند و شماتت مىكنند و از مشاهده انتظام امور بندگان خدا رنج مىبرند».
گاهى در يك نفر همه اين اسباب و علل يا بيشتر آنها جمع مىشوند و او را دچار حسدى جانكاه مىكنند.
راه علاج حسد
براى علاج حسد دو راه وجود دارد:
راه علمى راه عملى:
1 - راه علمى علاج اين مرض اين است كه حسود بداند حسد خسران دنيا و عقبى را برايش به ارمغان مىآورد، زيرا حسد در واقع عبارت است از خشم بر قضاى الهى و ناخوش داشتن نعمت او كه بين بندگان خود تقسيم نموده و بيزار از عدل او كه با حكمت خفيّه خود در ملكش اقامه نموده است و اين جنايتى بس بزرگ است كه در مقابل پروردگار عادل و حكيم مرتكب شده است.
از طرف ديگر بداند كه با حسد از زىّ اولياء خدا خارج شده و با شيطان و كفّار هم مسلك گشته است، چه اينكه اولياء خدا بندگان او را دوست دارند و ابليس و كفار پيوسته براى مؤمنين آرزوى بلاء مىكنند و زوال نعمت آنها را خواستارند.
خداى تعالى مىفرمايد:انْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ انْ تُصِبْكُم سَيِئَةٌ يَفْرَحُوا بِها 3: 120[1].
و باز مىفرمايد:وَدّ كَثِيرٌ مِن اهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ ايمانِكُمْ كُفَّارا حَسَدا مِنْ عِنْدِ انْفُسِهِمْ 2: 109[2].
«اينها ضررهائى است كه حسد براى دين و آخرت انسان به بار مىآورد» و اما ضرر دنيائى حسد، آن است كه حسود در عذابى دردناك و غم و غصّهاى سوزناك كه حسدش براى او فراهم كرده به سر مىبرد، زيرا مىبيند كه روز بروز نعمت، نصيب دشمنانش مىشود و حسد او هر چند زياد باشد در نعمت ديگران تأثير ندارد، چه اينكه اگر حسد حاسدان در نعمتها مؤثر بود با حسد كفّار هيچ نعمتى براى مؤمنين باقى نمىماند.
آرى حسد هيچ ضررى به محسود نمىرساند چون نعمتى را كه خدا براى بندگانش مقرّر كرده است را با هيچ وسيلهاى نمىتوان سلب كرد، بلكه همانطور كه گفتيم زيان حسد متوجه حسود است و به حال محسود نافع و براى دنيا و آخرت او مفيد است.
سود دنيوى، اين كه دشمنش پيوسته مغموم و بدحال و در عذاب است زيرا هيچ عذابى از عذاب حسود بالاتر نيست، اين درد و عذاب را حسود با دست خود فراهم كرده و خواسته درونى دشمنانش را محقّق نموده است و اين يكى از مهمترين اغراض دنيوى خلق است. اما سود اخروى، اين كه محسود به سبب حسد مظلوم واقع شده است مخصوصا اگر حسد، شخص حسود را به غيبت يا حمله بر عرض محسود و هتك ستر و ذكر معايب او وادار كند.
اينها هدايائى هستند كه حسود به وسيله انتقال حسناتش به ديوان عمل محسود به او هديه مىكند تا زمانى كه فرداى قيامت غرق در افلاس و محروميت از حسنات با او ملاقات كند و همچنان كه از راحت دنيا محروم بود «در آخرت دچار عذاب اليم شود» نتيجه اينكه نعمتى بر نعمت محسود و شقاوتى بر شقاوت خود افزوده است.
2 - معالجه عملى حسد:
علاج عملى حسد آن است كه حسد و تمام اقوال و افعالى را كه حسد اقتضاء مىكند محكوم كند و خود را به انجام نقيض آنها مكلف نمايد.
مثلا اگر حسد اقتضاء مىكند كه متعرض عرض و آبروى محسود شود زبانش را به مدح و ثناى او مكلّف كند و اگر موجب قطع بخشش به او مىشود خود را به بخشش بيشترى وادار نمايد در نتيجه چنين رفتارى محسود به او محبت پيدا مىكند و در اثر محبت او شخص حسود محبت پيدا مىكند و بين آنها دوستى و موافقت ايجاد مىشود و همين دوستى مادّه حسد را خشك مىكند و اين تكلّفات اوليه براى حسود به صورت خلق و خوى در مىآيد ولى همانطور كه در محلّ خود ذكر خواهد شد، راه اصلى علاج حسد قطع ريشههاى آن از قبيل كبر و خود عزيز داشتن و شدت حرص است.
مراتب حسد
شخص حسود معمولا داراى يكى از سه حالت ذيل مىباشد.
1 - اينكه طبعا بدخواه ديگران باشد ولى خودش از اين حال ناراحت و عقلا از اين ميل قلبى متنفر باشد و به همين خاطر بر نفس خود غضبناك بوده و در فكر چارهاى براى رفع آن باشد.
اين قسم از حسد چون از اختيار انسان خارج است قطعا مورد عفو پروردگار مىباشد.
2 - اينكه اين ميل قلبى را دوست داشته و در ناگواريهاى محسود به وسيله قول يا فعلى شادمانى خود را اظهار كند.
اين قسم از حسد قطعا ممنوع و حرام است.
3 - قسم سوم حالتى است ميانه دو حالت قبلى يعنى آنكه در قلب حسد بورزد و از حسد خود
به هيچ وجه ناراحت نباشد و در صدد رفع آن بر نيايد ولى ظاهر خود را از اطاعت حسد و انجام مقتضيات آن حفظ كند.
در حكم اين قسم از حسد بين عرفاء اختلاف است.
گروهى مىگويند حسد فعل قلبى است و همين كه انسان در قلب حسد بورزد و از آن ناراحت نباشد مصداق حسود گناهكار است اگر چه ظاهر خود را حفظ كند و به اندازه شدّت و ضعف همان حبّ قلبى كه به زوال نعمت ديگران دارد معصيت كرده و گناهكار است.
اين گروه براى اثبات نظريه خود به دو آيه كريمه از قرآن مجيد استناد كردهاند.
1 -وَ لا يَجِدُونَ في صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا اوتُوا 59: 9[1].
2 -وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَروا فَتَكُونُونَ سواءً 4: 89[2].
و گروهى گفتهاند كه اگر انسان حسد خود را به وسيله جوارح اظهار نكند مرتكب هيچ گناهى نشده و بسيارى از اخبار بر همين معنا دلالت دارند.
با سندهاى مختلف از طرق عامّه از نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم چنين روايت شده است: از امّت من نه چيز برداشته شده است، اشتباه، فراموشى، آنچه كه نمىدانند، هر چه كه از حد طاقت آنها خارج باشد، آنچه را كه از روى ناچارى انجام مىدهند، آنچه را كه اجبارا انجام مىدهند، فال بد، وسوسه در تفكر درباره خلقت و حسد تا زمانى كه با دست يا زبان اظهار نشود [3].
و فرمود: سه چيز است كه كسى را از آنها خلاصى نيست گمان، فال بد، حسد، و من راه نجات از اين سه را به شما مىآموزم، چون گمان كردى تحقيق نكن، و چون فال بد زدى اهميت نده و هنگامى كه حسد ورزيدى ظلم نكن [4].
و در روايت ديگرى مىفرمايد: سه چيز است كه هيچ كسى از آنها نجات نمىيابد و بسيار
كمند كسانى كه از آنها نجات يابند... الى آخر روايت.
و در روايت ديگرى مىفرمايد: سه چيز است كه در مؤمن وجود دارند و او مىتواند از آنها خلاص شود و راه رهاييش از حسد اين است كه ظلم نكند.