ارباب بصيرت مى‏دانند خدائى كه به اسرار، عالم، و بر ضماير، آگاه است آنها را به خاطر كارهاى كوچك و بزرگ، با اهميت و بى اهميت و بر ذرّات و بى ارزش‏ترين امورى كه در چشم بهم زدنها، خطورات فكرى، غفلت‏ها و روى گرداندنها انجام شده محاسبه خواهد كرد و مى‏دانند كه از اين خطر بزرگ نجاتى نيست مگر آنكه قبل از روز حساب خود را محاسبه كنند.
امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كس مى‏خواهد هر چه از خدا خواست به او بدهد، از مردم نااميد شود و جز به خدا اميدوار نباشد. پس چون خدا چنين حالى را در قلب او ببيند، هر چه از او بخواهد عطا مى‏كند. پس خود را محاسبه كنيد قبل از آنكه شما را محاسبه كنند. زيرا قيامت پنجاه موقف دارد كه هر كدام هزار سال طول مى‏كشد. آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كرد:فى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ الْفَ سَنَةٍ 70: 4[2].
و در روايت ديگرى فرمود: سزاوار است كه شخص عاقل چهار ساعت داشته باشد ساعتى كه خود را در آن محاسبه كند... و در مصباح الشريعة از آن حضرت روايت شده:
اگر در حساب قيامت هيچ هول و هراسى جز شرم عرضه شدن افعال به پيشگاه حضرت حق، و رسوائى بالا رفتن پرده از روى امور مخفى نبود، جا داشت كه انسان از كوه پائين نيايد و در آبادى و شهرى مسكن نگيرد، و چيزى نخورد و نياشامد و نخوابد مگر به وقت اضطرار و ناچارى. و آنانكه قيامت را در هر لحظه بر پا ديده و خود را به چشم بصيرت مشاهده مى‏كنند كه در مقابل پروردگار جبار ايستاده‏اند اين گونه عمل مى‏كنند [3].
در اين جهان خود را به محاسبه مى‏كشند چنانكه گوئى در عرصات قيامت او را صدا زده‏اند و در آن شدائد و گرفتارى او را محاكمه مى‏كنند، خداى عز و جل مى‏فرمايد:وَ انْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اتَيْنا بِها و كفى‏ بِنا حاسِبينَ 21: 47«».
معنى محاسبه اين است كه انسان قبل از هر چيز از نفس خويش بخواهد واجبات را كه به منزله‏
سرمايه او هستند انجام دهد، پس اگر آنها را به وجهى شايسته انجام داد خدا را شكر گزارد، و خويش را به ادامه كار تشويق كند، و اگر واجبى را بطور كلى ترك كرد خود را مكلّف به قضاى آن نمايد، و اگر واجبات را به هر صورت ناقص انجام داد خود را وادارد به وسيله نوافل نقص آن را جبران نمايد، و اگر معصيتى از او سرزد بى درنگ او را سرزنش و عذاب كند و به اندازه جبران معصيت از نفس بگيرد [1].
همچنانكه شخص تاجر با شريك خويش رفتار مى‏نمايد.
براى انسان سزاوار است همانگونه كه در امر دنيا حساب يك دانه و قيراط را نگه مى‏دارد و راه سود و زيان را كنترل مى‏كند تا در چيزى مغبون نشود، از آشوب و حيله نفس بپرهيزد كه نفس سخت حيله‏گر و مكار و فريبكار است پس بايد اول، درباره هر چه در طول روز سخن گفته از او جواب صحيح بخواهد و خودش حسابرسى نفس خويش را بعهده گيرد، وظيفه‏اى كه در صحراى قيامت ديگرى به عهده خواهد گرفت و به همين منوال از نگاهش بپرسد، بلكه از خطورات ذهنى و افكارش، از نشست و برخاست و خورد و خواب و نوشيدنش، حتى از سكوتش كه چرا سكوت كرده، و از سكونش كه چرا حركتى نكرده. پس از آن اگر ديد وظيفه واجب خويش را به حدى كه حقّ آن ادا شود انجام داده همان مقدار را از او قبول كند، تا معلوم شود چقدر انجام نداده پس آن را «بعنوان بدهكارى نفس» ثبت كرده به صفحه قلب خويش بسپارد همچنان كه باقيمانده حساب شريكش را در قلب و دفتر مى‏نگارد در اين صورت قلب بدهكار مى‏شود، و مى‏توان بدهى را از او دريافت كرد قسمتى از آن را به وسيله پرداخت غرامت، بعضى را به وسيله برگرداندن عين، بعضى را با تحمل عقوبت و عذاب، و اين همه ميسّر نشود مگر بعد از حسابرسى و معلوم شدن باقيمانده. وقتى كه باقيمانده معلوم شد مى‏توان حق را مطالبه و دريافت كرد.
امام كاظم عليه السّلام فرمود: از ما نيست كسى كه هر روز خود را محاسبه نكند تا اگر عمل نيكى انجام داده از خدا طلب زيادت كند، و اگر عمل بدى مرتكب شده طلب مغفرت كرده توبه نمايد [2].
و امام باقر عليه السّلام فرمود: مردم تو را نسبت به خودت فريب ندهند، زيرا موضوع به تو مربوط مى‏شود نه به آنها، روزت را با اين كار و آن كار به سر نبر زيرا كسى با تو هست كه حساب كردارت را نگه مى‏دارد. پس نيكى كن كه من براى گناهان گذشته تداركى بهتر و مطالبه‏اى سريع‏تر از نيكى‏هاى جديد نمى‏بينم و امام صادق فرمود: مردى نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا
رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم مرا سفارشى كن حضرت فرمود: اگر سفارشى كنم مى‏پذيرى؟ عرض كرد: بله، و حضرت اين سؤال را سه بار تكرار كرد، و مرد مى‏گفت: بله يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم آنگاه حضرت فرمود: من تو را سفارش مى‏كنم هنگامى كه تصميم بر كارى مى‏گيرى به عاقبتش بينديش اگر موجب رشد بود انجامش ده و اگر باعث گمراهى، رهايش كن [1].
فصل دوم مراقبت‏
براى بنده سزاوار است كه هنگام عمل با ديده‏اى بيدار از نفس خويش مراقبت كند زيرا نفس اگر رها شود طغيان كرده خود و ديگران را فاسد مى‏كند. و سپس در هر حركت و سكونى خدا را نيز مراقبت كند بدين معنى كه بداند خدا بر او مطلع است، ضمير او را مى‏داند و از درونش با خبر است. اعمال بندگانش را مراقبت مى‏كند و نگاهبان همه نفوس با تمام آثار و افعال آنهاست. و بداند كه راز قلب در نزد خدا مكشوف است آنچنان كه ظاهر بدن براى مردم، بلكه روشن‏تر.
قرآن كريم مى‏فرمايد:ا لَمْ يَعْلَم بِانَّ اللَّهَ يَرى‏ 96: 14[2] و مى‏فرمايد:انَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبا 4: 1[3] و نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: نيكى آن است كه خدا را چنان عبادت كنى كه گوئى او را مى‏بينى، چه اينكه اگر تو او را نمى‏بينى او تو را مى‏بيند [4] و در حديث قدسى است: فقط كسانى در بهشت ساكن مى‏شوند، كه چون تصميم به گناه مى‏گيرند عظمت مرا به ياد آورده مرا مراقبت مى‏كنند و آنان كه كمرهايشان از ترس من خم شده. قسم به عزت و جلالم من تصميم به عذاب اهل زمين مى‏گيرم ولى چون به كسانى كه از خوف من رنج گرسنگى و تشنگى را بر خود هموار كرده‏اند مى‏نگرم، از عذابشان منصرف مى‏شوم و در حكايت است كه زليخا چون با يوسف خلوت كرد پارچه‏اى بر روى بت خويش افكند، يوسف عليه السّلام فرمود: چرا تو از يك جسم بى‏جان حيا مى‏كنى ولى من از مراقبت خداى جبّار حيا نكنم.
مراقبت حاصل شناخت خداست، علم به اينكه خدا از ضمير و درون ما آگاه است. و همه چيز در معرض ديد نافذ و حيطه شنوائى اوست كسانى كه در اين معرفت به حدّ يقين نائل آيند بر دو دسته‏اند «مقربين و پرهيزگاران».
مراقبت مقرّبين‏
اين درجه مراقبت، مراقبت تعظيم و اجلال است، به اين معنى كه قلب در تماشاى جلال الهى محو و در تحت هيبت ذات، شكسته مى‏شود و اصلا جائى براى توجه به غير باقى نمى‏ماند، و اين است آن كسى كه تمام همومش يكى شده، و خدا او را از تحمل سائر هموم كفايت كرده است.
مراقبت پرهيزكاران صاحب يقين‏
اينان قلبشان مسخّر يقين است، يقين به اينكه خدا بر ظاهر و باطنشان آگاه است. ولى در ملاحظه جلال و جمال از خود بيخود نشده و قلبشان همچنان در حال اعتدال است بطورى كه مى‏توانند متوجه احوال و اعمال خود بوده از خود مراقبت نمايند.
و چون از خدا حيا مى‏كنند بدون انديشه در عاقبت كار، عملى انجام نمى‏دهند. هر فعلى را كه سبب رسوايى قيامت است ترك مى‏كنند. ايشان خدا را ناظر بر خود مى‏بينند، پس چه حاجت كه منتظر قيامت باشند.
هر بنده‏اى يا در حال طاعت است، يا در حال عصيان، و يا در حال انجام فعلى مباح «و در هر سه حالت به مراقبت محتاج است».
مراقبت در طاعت به اين است كه نيت خويش را خالص و عمل را به كمال انجام دهد، شرط ادب را در پيشگاه حضرت حق مراعات كرده، عمل خويش را از آفات حفظ كند.
مراقبت در معصيت آن است كه از گناه پشيمان شده توبه نمايد، حيا كرده نفس خويش از آن عمل باز دارد، و به عاقبت امر خويش بينديشد و مراقبت در مباح آن است كه «در هر حال» ادب را مراعات كند، اگر مى‏نشيند رو به قبله بنشيند، اگر مى‏خوابد رو به قبله و بر شانه راست بخوابد.
در نعمت، نعمت دهنده را ببيند و شكر گزارد، در بلا صبر كند. و اين همه از ابواب مراقبت است زيرا كه هر يك از اين امور حدودى دارند كه بايد با مراقبت دائمى آنها را حفظ كرد.
وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ 65: 1[1].