باب يازدهم: محاسبه و مراقبت
ارباب بصيرت مىدانند خدائى كه به اسرار، عالم، و بر ضماير، آگاه است آنها را به خاطر كارهاى كوچك و بزرگ، با اهميت و بى اهميت و بر ذرّات و بى ارزشترين امورى كه در چشم بهم زدنها، خطورات فكرى، غفلتها و روى گرداندنها انجام شده محاسبه خواهد كرد و مىدانند كه از اين خطر بزرگ نجاتى نيست مگر آنكه قبل از روز حساب خود را محاسبه كنند.
امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كس مىخواهد هر چه از خدا خواست به او بدهد، از مردم نااميد شود و جز به خدا اميدوار نباشد. پس چون خدا چنين حالى را در قلب او ببيند، هر چه از او بخواهد عطا مىكند. پس خود را محاسبه كنيد قبل از آنكه شما را محاسبه كنند. زيرا قيامت پنجاه موقف دارد كه هر كدام هزار سال طول مىكشد. آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كرد:فى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ الْفَ سَنَةٍ 70: 4[2].
و در روايت ديگرى فرمود: سزاوار است كه شخص عاقل چهار ساعت داشته باشد ساعتى كه خود را در آن محاسبه كند... و در مصباح الشريعة از آن حضرت روايت شده:
اگر در حساب قيامت هيچ هول و هراسى جز شرم عرضه شدن افعال به پيشگاه حضرت حق، و رسوائى بالا رفتن پرده از روى امور مخفى نبود، جا داشت كه انسان از كوه پائين نيايد و در آبادى و شهرى مسكن نگيرد، و چيزى نخورد و نياشامد و نخوابد مگر به وقت اضطرار و ناچارى. و آنانكه قيامت را در هر لحظه بر پا ديده و خود را به چشم بصيرت مشاهده مىكنند كه در مقابل پروردگار جبار ايستادهاند اين گونه عمل مىكنند [3].
در اين جهان خود را به محاسبه مىكشند چنانكه گوئى در عرصات قيامت او را صدا زدهاند و در آن شدائد و گرفتارى او را محاكمه مىكنند، خداى عز و جل مىفرمايد:وَ انْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اتَيْنا بِها و كفى بِنا حاسِبينَ 21: 47«».
معنى محاسبه اين است كه انسان قبل از هر چيز از نفس خويش بخواهد واجبات را كه به منزله
سرمايه او هستند انجام دهد، پس اگر آنها را به وجهى شايسته انجام داد خدا را شكر گزارد، و خويش را به ادامه كار تشويق كند، و اگر واجبى را بطور كلى ترك كرد خود را مكلّف به قضاى آن نمايد، و اگر واجبات را به هر صورت ناقص انجام داد خود را وادارد به وسيله نوافل نقص آن را جبران نمايد، و اگر معصيتى از او سرزد بى درنگ او را سرزنش و عذاب كند و به اندازه جبران معصيت از نفس بگيرد [1].
همچنانكه شخص تاجر با شريك خويش رفتار مىنمايد.
براى انسان سزاوار است همانگونه كه در امر دنيا حساب يك دانه و قيراط را نگه مىدارد و راه سود و زيان را كنترل مىكند تا در چيزى مغبون نشود، از آشوب و حيله نفس بپرهيزد كه نفس سخت حيلهگر و مكار و فريبكار است پس بايد اول، درباره هر چه در طول روز سخن گفته از او جواب صحيح بخواهد و خودش حسابرسى نفس خويش را بعهده گيرد، وظيفهاى كه در صحراى قيامت ديگرى به عهده خواهد گرفت و به همين منوال از نگاهش بپرسد، بلكه از خطورات ذهنى و افكارش، از نشست و برخاست و خورد و خواب و نوشيدنش، حتى از سكوتش كه چرا سكوت كرده، و از سكونش كه چرا حركتى نكرده. پس از آن اگر ديد وظيفه واجب خويش را به حدى كه حقّ آن ادا شود انجام داده همان مقدار را از او قبول كند، تا معلوم شود چقدر انجام نداده پس آن را «بعنوان بدهكارى نفس» ثبت كرده به صفحه قلب خويش بسپارد همچنان كه باقيمانده حساب شريكش را در قلب و دفتر مىنگارد در اين صورت قلب بدهكار مىشود، و مىتوان بدهى را از او دريافت كرد قسمتى از آن را به وسيله پرداخت غرامت، بعضى را به وسيله برگرداندن عين، بعضى را با تحمل عقوبت و عذاب، و اين همه ميسّر نشود مگر بعد از حسابرسى و معلوم شدن باقيمانده. وقتى كه باقيمانده معلوم شد مىتوان حق را مطالبه و دريافت كرد.
امام كاظم عليه السّلام فرمود: از ما نيست كسى كه هر روز خود را محاسبه نكند تا اگر عمل نيكى انجام داده از خدا طلب زيادت كند، و اگر عمل بدى مرتكب شده طلب مغفرت كرده توبه نمايد [2].
و امام باقر عليه السّلام فرمود: مردم تو را نسبت به خودت فريب ندهند، زيرا موضوع به تو مربوط مىشود نه به آنها، روزت را با اين كار و آن كار به سر نبر زيرا كسى با تو هست كه حساب كردارت را نگه مىدارد. پس نيكى كن كه من براى گناهان گذشته تداركى بهتر و مطالبهاى سريعتر از نيكىهاى جديد نمىبينم و امام صادق فرمود: مردى نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا
رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم مرا سفارشى كن حضرت فرمود: اگر سفارشى كنم مىپذيرى؟ عرض كرد: بله، و حضرت اين سؤال را سه بار تكرار كرد، و مرد مىگفت: بله يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم آنگاه حضرت فرمود: من تو را سفارش مىكنم هنگامى كه تصميم بر كارى مىگيرى به عاقبتش بينديش اگر موجب رشد بود انجامش ده و اگر باعث گمراهى، رهايش كن [1].
فصل دوم مراقبت
براى بنده سزاوار است كه هنگام عمل با ديدهاى بيدار از نفس خويش مراقبت كند زيرا نفس اگر رها شود طغيان كرده خود و ديگران را فاسد مىكند. و سپس در هر حركت و سكونى خدا را نيز مراقبت كند بدين معنى كه بداند خدا بر او مطلع است، ضمير او را مىداند و از درونش با خبر است. اعمال بندگانش را مراقبت مىكند و نگاهبان همه نفوس با تمام آثار و افعال آنهاست. و بداند كه راز قلب در نزد خدا مكشوف است آنچنان كه ظاهر بدن براى مردم، بلكه روشنتر.
قرآن كريم مىفرمايد:ا لَمْ يَعْلَم بِانَّ اللَّهَ يَرى 96: 14[2] و مىفرمايد:انَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبا 4: 1[3] و نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: نيكى آن است كه خدا را چنان عبادت كنى كه گوئى او را مىبينى، چه اينكه اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند [4] و در حديث قدسى است: فقط كسانى در بهشت ساكن مىشوند، كه چون تصميم به گناه مىگيرند عظمت مرا به ياد آورده مرا مراقبت مىكنند و آنان كه كمرهايشان از ترس من خم شده. قسم به عزت و جلالم من تصميم به عذاب اهل زمين مىگيرم ولى چون به كسانى كه از خوف من رنج گرسنگى و تشنگى را بر خود هموار كردهاند مىنگرم، از عذابشان منصرف مىشوم و در حكايت است كه زليخا چون با يوسف خلوت كرد پارچهاى بر روى بت خويش افكند، يوسف عليه السّلام فرمود: چرا تو از يك جسم بىجان حيا مىكنى ولى من از مراقبت خداى جبّار حيا نكنم.
مراقبت حاصل شناخت خداست، علم به اينكه خدا از ضمير و درون ما آگاه است. و همه چيز در معرض ديد نافذ و حيطه شنوائى اوست كسانى كه در اين معرفت به حدّ يقين نائل آيند بر دو دستهاند «مقربين و پرهيزگاران».
مراقبت مقرّبين
اين درجه مراقبت، مراقبت تعظيم و اجلال است، به اين معنى كه قلب در تماشاى جلال الهى محو و در تحت هيبت ذات، شكسته مىشود و اصلا جائى براى توجه به غير باقى نمىماند، و اين است آن كسى كه تمام همومش يكى شده، و خدا او را از تحمل سائر هموم كفايت كرده است.
مراقبت پرهيزكاران صاحب يقين
اينان قلبشان مسخّر يقين است، يقين به اينكه خدا بر ظاهر و باطنشان آگاه است. ولى در ملاحظه جلال و جمال از خود بيخود نشده و قلبشان همچنان در حال اعتدال است بطورى كه مىتوانند متوجه احوال و اعمال خود بوده از خود مراقبت نمايند.
و چون از خدا حيا مىكنند بدون انديشه در عاقبت كار، عملى انجام نمىدهند. هر فعلى را كه سبب رسوايى قيامت است ترك مىكنند. ايشان خدا را ناظر بر خود مىبينند، پس چه حاجت كه منتظر قيامت باشند.
هر بندهاى يا در حال طاعت است، يا در حال عصيان، و يا در حال انجام فعلى مباح «و در هر سه حالت به مراقبت محتاج است».
مراقبت در طاعت به اين است كه نيت خويش را خالص و عمل را به كمال انجام دهد، شرط ادب را در پيشگاه حضرت حق مراعات كرده، عمل خويش را از آفات حفظ كند.
مراقبت در معصيت آن است كه از گناه پشيمان شده توبه نمايد، حيا كرده نفس خويش از آن عمل باز دارد، و به عاقبت امر خويش بينديشد و مراقبت در مباح آن است كه «در هر حال» ادب را مراعات كند، اگر مىنشيند رو به قبله بنشيند، اگر مىخوابد رو به قبله و بر شانه راست بخوابد.
در نعمت، نعمت دهنده را ببيند و شكر گزارد، در بلا صبر كند. و اين همه از ابواب مراقبت است زيرا كه هر يك از اين امور حدودى دارند كه بايد با مراقبت دائمى آنها را حفظ كرد.
وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ 65: 1[1].
امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كس مىخواهد هر چه از خدا خواست به او بدهد، از مردم نااميد شود و جز به خدا اميدوار نباشد. پس چون خدا چنين حالى را در قلب او ببيند، هر چه از او بخواهد عطا مىكند. پس خود را محاسبه كنيد قبل از آنكه شما را محاسبه كنند. زيرا قيامت پنجاه موقف دارد كه هر كدام هزار سال طول مىكشد. آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كرد:فى يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ الْفَ سَنَةٍ 70: 4[2].
و در روايت ديگرى فرمود: سزاوار است كه شخص عاقل چهار ساعت داشته باشد ساعتى كه خود را در آن محاسبه كند... و در مصباح الشريعة از آن حضرت روايت شده:
اگر در حساب قيامت هيچ هول و هراسى جز شرم عرضه شدن افعال به پيشگاه حضرت حق، و رسوائى بالا رفتن پرده از روى امور مخفى نبود، جا داشت كه انسان از كوه پائين نيايد و در آبادى و شهرى مسكن نگيرد، و چيزى نخورد و نياشامد و نخوابد مگر به وقت اضطرار و ناچارى. و آنانكه قيامت را در هر لحظه بر پا ديده و خود را به چشم بصيرت مشاهده مىكنند كه در مقابل پروردگار جبار ايستادهاند اين گونه عمل مىكنند [3].
در اين جهان خود را به محاسبه مىكشند چنانكه گوئى در عرصات قيامت او را صدا زدهاند و در آن شدائد و گرفتارى او را محاكمه مىكنند، خداى عز و جل مىفرمايد:وَ انْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اتَيْنا بِها و كفى بِنا حاسِبينَ 21: 47«».
معنى محاسبه اين است كه انسان قبل از هر چيز از نفس خويش بخواهد واجبات را كه به منزله
سرمايه او هستند انجام دهد، پس اگر آنها را به وجهى شايسته انجام داد خدا را شكر گزارد، و خويش را به ادامه كار تشويق كند، و اگر واجبى را بطور كلى ترك كرد خود را مكلّف به قضاى آن نمايد، و اگر واجبات را به هر صورت ناقص انجام داد خود را وادارد به وسيله نوافل نقص آن را جبران نمايد، و اگر معصيتى از او سرزد بى درنگ او را سرزنش و عذاب كند و به اندازه جبران معصيت از نفس بگيرد [1].
همچنانكه شخص تاجر با شريك خويش رفتار مىنمايد.
براى انسان سزاوار است همانگونه كه در امر دنيا حساب يك دانه و قيراط را نگه مىدارد و راه سود و زيان را كنترل مىكند تا در چيزى مغبون نشود، از آشوب و حيله نفس بپرهيزد كه نفس سخت حيلهگر و مكار و فريبكار است پس بايد اول، درباره هر چه در طول روز سخن گفته از او جواب صحيح بخواهد و خودش حسابرسى نفس خويش را بعهده گيرد، وظيفهاى كه در صحراى قيامت ديگرى به عهده خواهد گرفت و به همين منوال از نگاهش بپرسد، بلكه از خطورات ذهنى و افكارش، از نشست و برخاست و خورد و خواب و نوشيدنش، حتى از سكوتش كه چرا سكوت كرده، و از سكونش كه چرا حركتى نكرده. پس از آن اگر ديد وظيفه واجب خويش را به حدى كه حقّ آن ادا شود انجام داده همان مقدار را از او قبول كند، تا معلوم شود چقدر انجام نداده پس آن را «بعنوان بدهكارى نفس» ثبت كرده به صفحه قلب خويش بسپارد همچنان كه باقيمانده حساب شريكش را در قلب و دفتر مىنگارد در اين صورت قلب بدهكار مىشود، و مىتوان بدهى را از او دريافت كرد قسمتى از آن را به وسيله پرداخت غرامت، بعضى را به وسيله برگرداندن عين، بعضى را با تحمل عقوبت و عذاب، و اين همه ميسّر نشود مگر بعد از حسابرسى و معلوم شدن باقيمانده. وقتى كه باقيمانده معلوم شد مىتوان حق را مطالبه و دريافت كرد.
امام كاظم عليه السّلام فرمود: از ما نيست كسى كه هر روز خود را محاسبه نكند تا اگر عمل نيكى انجام داده از خدا طلب زيادت كند، و اگر عمل بدى مرتكب شده طلب مغفرت كرده توبه نمايد [2].
و امام باقر عليه السّلام فرمود: مردم تو را نسبت به خودت فريب ندهند، زيرا موضوع به تو مربوط مىشود نه به آنها، روزت را با اين كار و آن كار به سر نبر زيرا كسى با تو هست كه حساب كردارت را نگه مىدارد. پس نيكى كن كه من براى گناهان گذشته تداركى بهتر و مطالبهاى سريعتر از نيكىهاى جديد نمىبينم و امام صادق فرمود: مردى نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا
رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم مرا سفارشى كن حضرت فرمود: اگر سفارشى كنم مىپذيرى؟ عرض كرد: بله، و حضرت اين سؤال را سه بار تكرار كرد، و مرد مىگفت: بله يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم آنگاه حضرت فرمود: من تو را سفارش مىكنم هنگامى كه تصميم بر كارى مىگيرى به عاقبتش بينديش اگر موجب رشد بود انجامش ده و اگر باعث گمراهى، رهايش كن [1].
فصل دوم مراقبت
براى بنده سزاوار است كه هنگام عمل با ديدهاى بيدار از نفس خويش مراقبت كند زيرا نفس اگر رها شود طغيان كرده خود و ديگران را فاسد مىكند. و سپس در هر حركت و سكونى خدا را نيز مراقبت كند بدين معنى كه بداند خدا بر او مطلع است، ضمير او را مىداند و از درونش با خبر است. اعمال بندگانش را مراقبت مىكند و نگاهبان همه نفوس با تمام آثار و افعال آنهاست. و بداند كه راز قلب در نزد خدا مكشوف است آنچنان كه ظاهر بدن براى مردم، بلكه روشنتر.
قرآن كريم مىفرمايد:ا لَمْ يَعْلَم بِانَّ اللَّهَ يَرى 96: 14[2] و مىفرمايد:انَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبا 4: 1[3] و نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد: نيكى آن است كه خدا را چنان عبادت كنى كه گوئى او را مىبينى، چه اينكه اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند [4] و در حديث قدسى است: فقط كسانى در بهشت ساكن مىشوند، كه چون تصميم به گناه مىگيرند عظمت مرا به ياد آورده مرا مراقبت مىكنند و آنان كه كمرهايشان از ترس من خم شده. قسم به عزت و جلالم من تصميم به عذاب اهل زمين مىگيرم ولى چون به كسانى كه از خوف من رنج گرسنگى و تشنگى را بر خود هموار كردهاند مىنگرم، از عذابشان منصرف مىشوم و در حكايت است كه زليخا چون با يوسف خلوت كرد پارچهاى بر روى بت خويش افكند، يوسف عليه السّلام فرمود: چرا تو از يك جسم بىجان حيا مىكنى ولى من از مراقبت خداى جبّار حيا نكنم.
مراقبت حاصل شناخت خداست، علم به اينكه خدا از ضمير و درون ما آگاه است. و همه چيز در معرض ديد نافذ و حيطه شنوائى اوست كسانى كه در اين معرفت به حدّ يقين نائل آيند بر دو دستهاند «مقربين و پرهيزگاران».
مراقبت مقرّبين
اين درجه مراقبت، مراقبت تعظيم و اجلال است، به اين معنى كه قلب در تماشاى جلال الهى محو و در تحت هيبت ذات، شكسته مىشود و اصلا جائى براى توجه به غير باقى نمىماند، و اين است آن كسى كه تمام همومش يكى شده، و خدا او را از تحمل سائر هموم كفايت كرده است.
مراقبت پرهيزكاران صاحب يقين
اينان قلبشان مسخّر يقين است، يقين به اينكه خدا بر ظاهر و باطنشان آگاه است. ولى در ملاحظه جلال و جمال از خود بيخود نشده و قلبشان همچنان در حال اعتدال است بطورى كه مىتوانند متوجه احوال و اعمال خود بوده از خود مراقبت نمايند.
و چون از خدا حيا مىكنند بدون انديشه در عاقبت كار، عملى انجام نمىدهند. هر فعلى را كه سبب رسوايى قيامت است ترك مىكنند. ايشان خدا را ناظر بر خود مىبينند، پس چه حاجت كه منتظر قيامت باشند.
هر بندهاى يا در حال طاعت است، يا در حال عصيان، و يا در حال انجام فعلى مباح «و در هر سه حالت به مراقبت محتاج است».
مراقبت در طاعت به اين است كه نيت خويش را خالص و عمل را به كمال انجام دهد، شرط ادب را در پيشگاه حضرت حق مراعات كرده، عمل خويش را از آفات حفظ كند.
مراقبت در معصيت آن است كه از گناه پشيمان شده توبه نمايد، حيا كرده نفس خويش از آن عمل باز دارد، و به عاقبت امر خويش بينديشد و مراقبت در مباح آن است كه «در هر حال» ادب را مراعات كند، اگر مىنشيند رو به قبله بنشيند، اگر مىخوابد رو به قبله و بر شانه راست بخوابد.
در نعمت، نعمت دهنده را ببيند و شكر گزارد، در بلا صبر كند. و اين همه از ابواب مراقبت است زيرا كه هر يك از اين امور حدودى دارند كه بايد با مراقبت دائمى آنها را حفظ كرد.
وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ 65: 1[1].
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 19:41 توسط
|