باب سيزدهم ياد مرگ و كوتاهى آرزو
مرگ را به حقيقت نشناخته است [2].
و فرمود: هر بندهاى آرزويش طولانى شد عملش بد مىشود [3].
و مىفرمايد: اگر بنده اجل و سرعت آن را ببيند، عمل براى طلب دنيا را
دشمن مىدارد [4].
به حضرت باقر عرض شد: چيزى بفرمائيد كه از آن بهره گيرم، فرمود:
زياد از مرگ ياد كن، هر انسانى زياد به ياد مرگ باشد به دنيا بىرغبت مىشود [5].
امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه جنازهاى را حمل مىكنى چنان فرض
كن كه تو را حمل مىكنند ولى تو از پروردگارت خواستهاى تو را به دنيا برگرداند
و او دعايت را مستجاب كرده است اكنون ببين چگونه عمل را شروع مىكنى [6].
سپس فرمود: تعجب مىكنم از قومى كه پيشينيانشان در قبر به انتظار
ايشان باز داشت شدهاند و در ميان اينان كوس رحيل زدهاند، ولى ايشان
همچنان عمر به بازيچه مىگذرانند [7].
و فرمود: خداوند هيچ امر قطعى كه هيچ شكى در آن نيست نيافريده كه مثل
مرگ شبيه به مشكوكى باشد، كه هيچ يقينى به آن نيست [8].
چاره فراموش نكردن مرگ
مرگ، هولناك و خطرش بسى بزرگ است. و غفلت ما از مرگ ناشى از آن است
كه كم فكر مىكنيم و مرگ را كم به خاطر مىآوريم. و گاهى هم كه آن را
بخاطر مىآوريم قلبمان فارغ نيست بلكه به شهوات دنيا مشغول است.
راه درمان اين غفلت آن است كه انسان قلب خويش را از هر چه غير ياد مرگ
- مرگى كه در برابر او قرار دارد - خالى كند، چون آن كسى كه قصد سفر به
صحرائى پر مخاطره دارد، يا بر آن است كه سفرى دريائى آغاز كند، اين شخص
جز به سفر خويش نمىانديشد. پس اگر ياد مرگ در قلب جا كند در آن تأثير
خواهد كرد و در اين هنگام است كه شادى و سرورش از دنيا كم و قلبش
شكسته مىشود. مؤثرترين راه آن است كه انسان همگنان خويش را كه قبل
از او از دنيا رفتهاند به ياد آورد، كه چگونه مردند و در زير خاك افكنده شدند.
صورتها و مناصب و حالات ايشان را در نظر آورد، و مجسم كند كه اعضاء
بدنشان چگونه در قبر پراكنده شده، و چگونه زنانشان بيوه، فرزندانشان
يتيم، و اموالشان ضايع شد. و ببيند كه چگونه خانههايشان و
مساجدشان و مجالسشان خالى مانده و آثارشان منقطع گرديده است.
و هر گاه كه تك تك آنها را به خاطر آورد و حالت او و كيفيت حياتش را در
قلبش خود به تفصيل ملاحظه كرد، و صورتش را مجسم نمود و نشاط و رفت
و آمدش را به خاطر آورد، و به ياد آورد كه چگونه آرزوى زندگى و بقاء
داشت و فراموش كرده بود كه مرگى آشكار و هلاكى سريع در انتظار اوست.
و ياد آورد كه چگونه رفت و آمد مىكرد و اكنون پاها و مفاصل بدنش
منهدم شده و چگونه سخن مىگفت و اكنون كرمها زبانش را خوردهاند،
و چگونه مىخنديد و اكنون دندانهايش در خاك پوسيده، و چگونه در تدبير
ده سال آينده بود در حاليكه بيش از يك ماه با مرگ فاصله نداشت، و او
غافل بود تا مرگ در زمانى كه اصلا باور نمىكرد به سراغش آمد و صورت
ملك الموت در مقابلش ظاهر شد و گوشش دعوت به بهشت يا جهنم
را شنيد. هنگامى كه اين امور را ملاحظه كرد به خودش مىنگرد كه مانند
آنهاست، و چون همه آنها در غفلت به سر مىبرد، و خوشبخت كسى
است كه از سرنوشت ديگران عبرت گيرد.
اقسام مردم نسبت به ياد مرگ
كسانى كه مرگ را ياد مىكنند بر چند قسمند.
1 - كسانى كه در لذات غوطهور شده، و در خدمت شهوات خويش قرار
دارند. چنين كسانى اگر اتفاقا به ياد مرگ افتند، بر دنياى خويش تأسف
خورده مرگ را مذمّت مىكنند، و از آن مىگريزند. ولى غافلند كه
خداى تعالى مىفرمايد:ايْنَما تَكُونُوا يُدركْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ
مُشَيَّدةٍ 4: 78[1].
و مىفرمايد:قُلْ انَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَانَّهُ مُلاقِيكُمْ 62: 8[2].
آرى ياد مرگ اينان را از خدا دورتر مىكند، اگر چه ممكن است با ياد مرگ
عيش آنان منغّض و لذتشان مكدّر شود و همين سبب شود كه از دنيا دل بكنند.
2 - توبه كنندگانى كه بسيار از مرگ ياد مىكنند تا خوف و وحشت در
قلوبشان بر انگيخته شده به توبه كامل نائل آيند، و چه بسا از مرگ
ناخشنودند زيرا هراس آن دارند كه قبل از توبه كامل و تهيه توشه آنان را
دريابد، اينان در اين ناخرسندى معذورند و مشمول آنكه حضرت رسول
صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «هر كس ديدار خدا را دوست نداشته
باشد خدا ديدار او را خوش ندارد» [3]، نمىباشند زيرا ايشان از آن مىترسند
كه در اثر قصور و تقصير خويش از ديدار خدا محروم شوند.
اينان به كسى مىمانند كه در ديدار دوست تأخير مىكند زيرا در صدد
تحصيل آمادگى بيشترى است كه دوست را چنان ديدار كند كه او را خوش آيد.
چنين شخصى از ديدار دوست ناخرسند نيست. و علامتش اين است
كه هميشه براى مرگ آمادهاند.
3 - عارفانى كه فراوان از مرگ ياد مىكنند، كه مرگ موعد ديدار
دوست است، و دوست وعده ديدار دوست را فراموش نمىكند، اينان
حيات را جز براى توشه برداشتن از اعمال نيك و اصلاح اخلاق نمىخواهند.
4 - واگذار كنندگان - كه بالاترين درجه را حائز مىباشند - آنان كسانى
هستند كه امر خويش را به خدا واگذار كردهاند و براى خود هيچ انتخاب
نمىكنند، نه مرگ و نه زندگى. و محبوبترين چيز نزد ايشان آن است كه
مولايشان برگزيند.