و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: كسى كه فردا را جزء مهلت خود مى‏شمرد

مرگ را به حقيقت نشناخته است [2].


و فرمود: هر بنده‏اى آرزويش طولانى شد عملش بد مى‏شود [3].


و مى‏فرمايد: اگر بنده اجل و سرعت آن را ببيند، عمل براى طلب دنيا را

دشمن مى‏دارد [4].


به حضرت باقر عرض شد: چيزى بفرمائيد كه از آن بهره گيرم، فرمود:

زياد از مرگ ياد كن، هر انسانى زياد به ياد مرگ باشد به دنيا بى‏رغبت مى‏شود [5].


امام صادق عليه السّلام فرمود: هنگامى كه جنازه‏اى را حمل مى‏كنى چنان فرض

كن كه تو را حمل مى‏كنند ولى تو از پروردگارت خواسته‏اى تو را به دنيا برگرداند

و او دعايت را مستجاب كرده است اكنون ببين چگونه عمل را شروع مى‏كنى [6].


سپس فرمود: تعجب مى‏كنم از قومى كه پيشينيانشان در قبر به انتظار

ايشان باز داشت شده‏اند و در ميان اينان كوس رحيل زده‏اند، ولى ايشان

همچنان عمر به بازيچه مى‏گذرانند [7].


و فرمود: خداوند هيچ امر قطعى كه هيچ شكى در آن نيست نيافريده كه مثل

مرگ شبيه به مشكوكى باشد، كه هيچ يقينى به آن نيست [8].


چاره فراموش نكردن مرگ‏


مرگ، هولناك و خطرش بسى بزرگ است. و غفلت ما از مرگ ناشى از آن است

كه كم فكر مى‏كنيم و مرگ را كم به خاطر مى‏آوريم. و گاهى هم كه آن را

بخاطر مى‏آوريم قلبمان فارغ نيست‏ بلكه به شهوات دنيا مشغول است.


راه درمان اين غفلت آن است كه انسان قلب خويش را از هر چه غير ياد مرگ

- مرگى كه در برابر او قرار دارد - خالى كند، چون آن كسى كه قصد سفر به

صحرائى پر مخاطره دارد، يا بر آن است كه سفرى دريائى آغاز كند، اين شخص

جز به سفر خويش نمى‏انديشد. پس اگر ياد مرگ در قلب جا كند در آن تأثير

خواهد كرد و در اين هنگام است كه شادى و سرورش از دنيا كم و قلبش

شكسته مى‏شود. مؤثرترين راه آن است كه انسان همگنان خويش را كه قبل

از او از دنيا رفته‏اند به ياد آورد، كه چگونه مردند و در زير خاك افكنده شدند.

صورتها و مناصب و حالات ايشان را در نظر آورد، و مجسم كند كه اعضاء

بدنشان چگونه در قبر پراكنده شده، و چگونه زنانشان بيوه، فرزندانشان

يتيم، و اموالشان ضايع شد. و ببيند كه چگونه خانه‏هايشان و

مساجدشان و مجالسشان خالى مانده و آثارشان منقطع گرديده است.


و هر گاه كه تك تك آنها را به خاطر آورد و حالت او و كيفيت حياتش را در

قلبش خود به تفصيل ملاحظه كرد، و صورتش را مجسم نمود و نشاط و رفت

و آمدش را به خاطر آورد، و به ياد آورد كه چگونه آرزوى زندگى و بقاء

داشت و فراموش كرده بود كه مرگى آشكار و هلاكى سريع در انتظار اوست.


و ياد آورد كه چگونه رفت و آمد مى‏كرد و اكنون پاها و مفاصل بدنش

منهدم شده و چگونه سخن مى‏گفت و اكنون كرمها زبانش را خورده‏اند،

و چگونه مى‏خنديد و اكنون دندانهايش در خاك پوسيده، و چگونه در تدبير

ده سال آينده بود در حاليكه بيش از يك ماه با مرگ فاصله نداشت، و او

غافل بود تا مرگ در زمانى كه اصلا باور نمى‏كرد به سراغش آمد و صورت

ملك الموت در مقابلش ظاهر شد و گوشش دعوت به بهشت يا جهنم

را شنيد. هنگامى كه اين امور را ملاحظه كرد به خودش مى‏نگرد كه مانند

آنهاست، و چون همه آنها در غفلت به سر مى‏برد، و خوشبخت كسى

است كه از سرنوشت ديگران عبرت گيرد.


اقسام مردم نسبت به ياد مرگ


كسانى كه مرگ را ياد مى‏كنند بر چند قسمند.


1 - كسانى كه در لذات غوطه‏ور شده، و در خدمت شهوات خويش قرار

دارند. چنين كسانى اگر اتفاقا به ياد مرگ افتند، بر دنياى خويش تأسف

خورده مرگ را مذمّت مى‏كنند، و از آن مى‏گريزند. ولى غافلند كه

خداى تعالى مى‏فرمايد:ايْنَما تَكُونُوا يُدركْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ‏

مُشَيَّدةٍ 4: 78[1].


و مى‏فرمايد:قُلْ انَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَانَّهُ مُلاقِيكُمْ 62: 8[2].


آرى ياد مرگ اينان را از خدا دورتر مى‏كند، اگر چه ممكن است با ياد مرگ

عيش آنان منغّض و لذتشان مكدّر شود و همين سبب شود كه از دنيا دل بكنند.


2 - توبه كنندگانى كه بسيار از مرگ ياد مى‏كنند تا خوف و وحشت در

قلوبشان بر انگيخته شده به توبه كامل نائل آيند، و چه بسا از مرگ

ناخشنودند زيرا هراس آن دارند كه قبل از توبه كامل و تهيه توشه آنان را

دريابد، اينان در اين ناخرسندى معذورند و مشمول آنكه حضرت رسول

صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «هر كس ديدار خدا را دوست نداشته

باشد خدا ديدار او را خوش ندارد» [3]، نمى‏باشند زيرا ايشان از آن مى‏ترسند

كه در اثر قصور و تقصير خويش از ديدار خدا محروم شوند.


اينان به كسى مى‏مانند كه در ديدار دوست تأخير مى‏كند زيرا در صدد

تحصيل آمادگى بيشترى است كه دوست را چنان ديدار كند كه او را خوش آيد.


چنين شخصى از ديدار دوست ناخرسند نيست. و علامتش اين است

كه هميشه براى مرگ آماده‏اند.


3 - عارفانى كه فراوان از مرگ ياد مى‏كنند، كه مرگ موعد ديدار

دوست است، و دوست وعده ديدار دوست را فراموش نمى‏كند، اينان

حيات را جز براى توشه برداشتن از اعمال نيك و اصلاح اخلاق نمى‏خواهند.


4 - واگذار كنندگان - كه بالاترين درجه را حائز مى‏باشند - آنان كسانى

هستند كه امر خويش را به خدا واگذار كرده‏اند و براى خود هيچ انتخاب

نمى‏كنند، نه مرگ و نه زندگى. و محبوب‏ترين چيز نزد ايشان آن است كه

مولايشان برگزيند.